آن را که در دل داری همیشه با تست
فقط با یک مرتبه عمق بیشتر
خدا در دل داری
و ستاره سهیلت در دل خداست
و همه ی آنها در دل خدا و ستاره ات
این است اوج خلقت و خدایی بودن
گه گاه که طپش این دلها را با هم می شنوی
صدای سنج و دمام در ترکیب تداعی می شود
محرم نزدیک است ...
خدا نزدیک است
داشتم از چشم دل می نوشتم
تمام شد اما به برکت .I.E همه اش پرید
فکر کنم داشت سرم کلاه می رفت
می خواستم بنویسم چه کنم که سرم کلاه نرود؟
می گویند چشمت را باز کن تا سرت کلاه نرود
اما دل من که مانند چشمم پاک نیست!
آنچه می گوید که "حرف یار" نیست ...
چه کنم که سرم کلاه نرود؟
یادم آمد "حبیب یار" فرموده بود:
غضوا ابصارکم ترون العجائب
چشمانتان را بر بندید تا بر شگفتیها بینا گردید ![]()
چشمها یعنی چه؟ دو چشم سر یا چشم دل و سر؟
بر چه بر بندیم؟ فرمود بر آنچه حضرت یار حرام نمود
آیا اگر اینچنین کردم
آن روز که منادی ندا می دهد
غُضُّوا اَبصَارَکُم حَتَّی تَجَوَّزَ فَاطِمَةَ الصِّدیقَة بِنتَ مُحَمَّد صَلَّی الله عَلَیهِ وَ آلِه وَ مَن مَعَه
(چشمانتان را بر بندید تا فاطمه ی صدیقه دختر محمد رسول الله درود خدا بر او اجازه دهد)
آن روز در جایگاه سر افرازی خواهم بود و خواهم شنید
اِرفَع رَاسَک؟
(سرت را بالا بگیر؟)
قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ
يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ
ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ
به مردان با ايمان بگو
ديده فرو نهند و پاكدامنى ورزند
كه اين براى آنان پاكيزهتر است زيرا خدا به آنچه مىكنند آگاه است
وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ
يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ
إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا
وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ
إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُوْلِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاء
وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِن زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ﴿ نور 3۱ ﴾|
و به زنان با ايمان بگو
ديدگان خود را [از هر نامحرمى] فرو بندند و پاكدامنى ورزند و زيورهاى خود را آشكار نگردانند
مگر آنچه كه طبعا از آن پيداست
و بايد روسرى خود را بر گردن خويش [فرو] اندازند و زيورهايشان را جز براى شوهرانشان يا پدرانشان يا پدران شوهرانشان يا پسرانشان يا پسران شوهرانشان يا برادرانشان يا پسران برادرانشان يا پسران خواهرانشان يا زنان [همكيش] خود يا كنيزانشان يا خدمتكاران مرد كه [از زن] بىنيازند يا كودكانى كه بر عورتهاى زنان وقوف حاصل نكردهاند آشكار نكنند
و پاهاى خود را [به گونهاى به زمين] نكوبند تا آنچه از زينتشان نهفته مىدارند معلوم گردد
اى مؤمنان همگى [از مرد و زن] به درگاه خدا توبه كنيد اميد كه رستگار شويد
پیر زنی یک کلاف نخ داشت و به بازار رفت تا یوسف را بخرد.
اگر یوسف می توانست خریدارش را انتخاب کند، بی شک بنده ی او می شد

عزیز خدا و عزیز خاک شدن؟
سلام![]()
عید راضیان به رضای خدا مبارک باد ![]()
![]()
کسانی که هرچه خدا امر می کند بر می دارند و از هرچه او و فرستادگانش نهی می کنند اجتناب
به امید او، ما هم جزو این بزرگان شویم.
هدیه در این شبها از صاحب خرابات می خواهیم
حضرت رضا فرمودند:
قال الله تعالی: کلمة لا اله الا الله حصنی، فمن دخل حصنی امن من عذابی
و سپس فرمودند :بشرطها و شروطها و انا من شروطها
توحید آن دژ محکمیست که انسان را از عذاب خدا پناه می دهد
و شروطی دارد که ولایت تام و تمام دوازده امام است
امامت اصلی از دین است که اگر حذف شود مومن کافر خواهد شد
عاقبت خلقت انسان بر روی زمین برقراری جامعه ای خواهد بود
که عدالت بواسطه دین خدا در آن به بار بنشیند
این معنای ایمان به خداست که او از عمل بیهوده و عبث مبرا است
ایمان در باطن و نه ظاهر
که معاویه هم بسم الله الرحمن الرحیم می گفت
و بنی العباس هم درود بر علی ابن ابیطالب گفتند
و فرزندان معصومش را از مقام امامت امت منع و شهید کردند.
و ما هم با انجام ندادن دستورات باطنی و پرداختن به ظواهر همان بلا را بر سر محصول تلاشهای آنها می آوریم
یعنی عملا با هر معصیت امامان را بارها به شهادت گاه می بریم!
دعا کنیم و تلاش کنیم که به اسوه ها شبیه شویم تا سنخیتی بین ما و آنها باشد که هم عاقبت هم شویم
وگرنه همان دوزخ که خالی از اولیا و مومنین است جایگاه ما خواهد بود.
پناه بر خدا
و التماس دعا
سال دوم هجرت بود
علی چه داشت جز جانی که برای دینش و رسولش و پروردگارش با خود به مدینه برده بود؟
چه داشت جز سروری بر تمام مومنین از نقطه نظر ایمان و تقوی و شجاعت و فصاحت و بلاغت؟
چه داشت جز آنکه هر جا او بود حق هم آنجا بود و هر جا او نبود باطل در آنجا بود؟
اینها را اهل دنیا ناچیز می دیدند و علی را رقیب خود در دامادی رسول الله نمی پنداشتند، غافل از آنکه نزد خدا حب دنیا بهایش آتش دوزخ است و بس!
از مال دنیا چه داشت جز یک زره و شمشیر؟ تازه زرهش هم پشت نداشت! که آن را می خرید؟
در کنار او مردانی بودند که به جای آنکه تحت سرپرستی پسر عمو بزرگ شوند قبیله دار و شتردار بودند.
در کنار او مردانی بودند که دختران عرب برای آنها سر و دست می شکستند؟
کدام مردان؟ دو نفر از آنان همان کسانی بودند که گفتند یا علی تو بین ما مثل "نون" هستی میان "لام" و "الف". علی اگر نبود در این "لنا"، "لا" می شدند.
علی چه داشت جز حیا و غیرت؟
آن مردانی که همه ی دختران قریش را عطش وصالشان بود ره به دامادی نبی الله نبردند.
معیار برای رسول الله و دخترشان اینها بود؟ شتر و مال و منال و منصب دنیایی؟
آیا فاطمه از علی طلاق خواست، آنگاه که حقش را در جانشینی رسول الله غصب کردند؟
آیا علی همسر مجروحش را پس فرستاد؟ پناه بر خدا که ما مردم چه می کنیم!!
من علم حدیث نمی دانم و نمی توانم اقوال مختلف را بررسی کنم اما آنچه مسلم است آن است که رسول الله پیشنهاد همسری دخترشان را به حضرت امیر دادند.
و او شمشیری داشت که رسول الله برای یاری دین خدا نگاه داشت و زرهی که فروخته شد و از آن وسایلی تهیه شد.
اول از هر چیز عطری که یکی از سه چیزیست که پیامبر آن را دوست می داشت.
دیگری با الباقی پول وسایل خانه یعنی همان جهیزیه.
یعنی پیامبر هزینه ای برای برترین دختر جهان و تاریخ نداد. این وظیفه بر عهده ی همسر او بود.
وای برما که سنت پیامبر و خدا را خاک خورده می انگاریم.
غذایی تهیه شد که مستمندان بدون سرشکستگی از آن خوردند.
مستمندان که بودند؟ بخشی از آنها کسانی بودند که به مدینه هجرت کرده بودند. در آن دو سال چیزی از مال دنیا نداشتند.
از همان غذا هم یک ظرف برای عروس و داماد گذارده شد.
جهیزیه حدود هفده تکه بود نه صد و هفتاد تکه!
ملاکهایی که می بایست باشد و بود را فدای ملاکهایی که از جنس خاک است نکردند!
غذایشان بیشتر نان جو بود. نانی که امیر تا آخر عمر آن را به گندم بدل نکرد.
چند روز غذایشان را با زبان روزه به مستمند دادند. بچه هم داشتند ها! گرسنه هم بودند!
برای همسایه ها در نماز شبها دعا می کردند. کدام همسایه ها؟ همان ها!
همانهایی که پس از نبی سلام علی را پاسخ نگفتند. همانهایی پهلو و سینه ی دخترش را مجروح کردند و در خانه اش را سوزاندند. همانهایی که روزهای آخر به هم اینگونه می گفتند: "سوال: فاطمه؟ جواب: کارش تمام است"
بگذریم! نا سلامتی از عروسی می گویم!
برای این زوج ازدواج سیر الی الله بود. همان که باید برای من و شما هم باشد. هست؟ الحمد لله که هست!
آن زمان در خانه ی این خورشیدها با افتخار خدمت می کردند.
این سلاله آنگونه مانند جاهلین مکه ی پیش از فتح برده داری نمی کردند.
پس علی در قبال خدمت فضه و هم سفرگی او با اهل بیتش هزینه ی میلیونی نمی کرد.
چرا این را از نمادهای سنت می شماریم و آن را با اشرافی گری خلط می کنیم؟ نمی دانم!
در تقسیم وظایف هم آقا به وظایف بیرون خانه و خانم به وظایف داخل خانه دعوت شد.
خانم نگفت من حقوق برابر می خواهم، گفت خدا را شکر می کنم که از برخورد با نامحرمان معاف شدم. چونان خوشحالم که خدا می داند!

اما یادم نبود! این بانو هتک حرمت نشد؟ بر مرکب ننشت و به در خانه ی عهد شکنان نرفت؟ خطبه نخواند؟ اموالش غارت نشد؟ پس وظیفه اش در برابر دینش در هر مقطعی به بهترین شکل انجام شد.
سپر ولایت شد. خودش فقط اینگونه نبود. دخترش، زینب کبری و دختران پسرش تا همان دختر سه ساله. او را که می شناسید؟
شرمنده، یادم نبود که داستان عروسیست!
رسم شـــــــــــــده که عروس را از دو روز قبل از عروسی آرایش می کنند. چطور وضو بگیرد خب طفلی؟ می دانی چقدر پول آرایش داده؟ روزی سه بار پاکش کند و وضو بگیرد؟
پسر ماسک می زند! چطور وضو بگیرد؟
همین یک شب است! مشروب برای میهمانها بیاورید. اگر هم کسی خورده به خاطر آبروی فامیل بی خیال.
اگر کسی خواست لخت بگردد بی خیال آقا! دین انقدر سخت نیست! خدا می بخشد!
اینها شرح حال ماست!
علی و فاطمه هم اینگونه بودند؟
بگذارید بنویسم ببینیم سنخیت ما در چیست؟
دو سه روز از ازدواج این دو بزرگوار گذشته بود و رسول الله از حضرت امیر پرسید:
یا علی! فاطمه چه جور زنیست؟
حضرت امیر پاسخ داد: نعم العون علی طاعت الله! بهترین یاور در بندگی و عبادت خدا!
کدامیک از زنها این خصوصیت را دارند؟
از حضرت زهرا پرسیدند: علی چه جور انسانی است؟
فرمود: هذا بیتک و الحرة امتک. خانه خانه ی تست و زن آزاده ای کنیز تست.
کدامیک از زوجین چنین ارتباطی دارند؟ کدام مرد با همسرش آنگونه احترام می کند که این محبت را ببیند؟
اینهمه خرج را برای به دست آوردن چه می کنند؟ اینهمه اسراف و وعده های دروغ از سلام اول!
این از روابط زناشویی.
پیامبر پس از جنگ سهم غنیمت حضرت علی را که از نظر فقهی حق او بود به منزل فرستادند. یک پارچه و دو النگو. حضرت زهرا پارچه را برای پوشش درب ورودی خانه استفاده کردند و النگو را به دست.
پیامبر آمدند و وضعیت را دیدند و پاسخ سلام دخترشان را سرد و سنگین دادند.
حضرت زهرا هم پارچه را تا کردند و به دست امام حسن مجتبی دادند و النگو ها را هم به دست حضرت ابی عبدالله الحسین دادند و فرمودند این را به جدتان رسول الله بدهید و سلام برسانید، بگویید پیش کشی فاطمه است.
پیامبر که در ورودی مسجد این دو بزرگوار را دیدند سه بار فرمودند فِداها ابوها! قربان فاطمه شوم!
سنخیت ما با این بزرگواران در چیست؟
مجلس در شان سادات؟ خب مگر شما به نسبت با که می نازید؟ سادات اموی یا علوی؟
می گویید کار کرده ام و خانه ی چند میلیاردی خریده ام! مگر حق حضرت زهرا آن پارچه و النگو نبود؟
غنیمت حق مسلم رزمنده است.
اگر دختری به خاطر فقر مالی نتواند ازدواج کند و به خاطر فقر دچار خطایی شود، گناه این خطا را در پرونده ی تمام پولدار ها می نویسند!
یعنی این پول دارها یا بازاری های بی دینی که می شناسیم شرکای شیطان هستند! بیشتر احترام بگذاریم!!

به داد فقرا نرسیم و خانه ی چند میلیاردی بخریم و جوانان در فقر دست و پا بزنند! از تمجید اهل بیت چه گیر شما می آید؟ کی می خواهید اقتدا کنید؟ پس از مرگ؟
برادر من! خواهر من! ما که هر کاری که دلمان بخواهد انجام می دهیم! پس شیعه نیستیم! مایه ی سربلندی ائمه نیستیم که هیچ! برابر دشمنانشان هم مایه ی سرشکستگی اهل بیت می شویم.
اشک چشم را هم عمر سعد داشت و یزید هم مشکی پوشید!
صفات محبین اهل بیت ده صفت در دنیاست که آن هم در این مجالس ما نمی گنجد!
حال برویم و شب مبارکی بگزینیم و جشنی بگیریم.
جشن بخورد توی سرمان. نمازمان قضا می شود و از فرمان پروردگار سرپیچی می کنیم!
زندگی ای که اینگونه آغاز شود، بهتر که نشود!
کمی بیندیشیم که برای بهشتی که عمل جواز آن است با امل چه می توان ساخت؟ هیچ!
خداوند در سوره شوری می فرماید: قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی.
ای پیامبر! به این مردم بگو معادل این ۲۳ سال رسالت مزدی از شما نمی خواهم بجز مودت (به تعبیر اهل لغت یعنی محبت همراه با اقتدا و پیروی) نزدیکانم. این وجوب التزام به حضرت زهرا و اهل بیت را می رساند.
دو نوع برخورد ظالمانه و دشمنی با اهل بیت شده و می شود و خواهد شد.
۱- دفعتکم عن مقامکم و ازالتکم عن مراتبکم التی رتبکم الله فیها و قتلتکم. کاری که از سقیفه آغاز شد و بنی امیه و بنی العباس آن را ادامه دادند. پایین آوردن اهل بیت از مقامی که خدا به آنها داده است و کشتن آنها.
۲- بی اعتنایی به اهل بیت. مثل من و شما. این فرقه های دراویش و تصوف و صوفی گری و ولنگاری. این که بگوییم یا علی! اما در عمل رفتارمان مطابق با سیره ی معاویه باشد.
حال برویم و ببینیم کدام یک از ما به دنبال کاخ خضرای اموی است که با آن حکومت کند و کدامیک واقعا بندگی خدا می کند.

می گوییم منتظر امام زمانیم اما منتظر چه چیز او هستیم؟ طبق مطلب پیشین این انتظارِ بی معرفت انتظار نیست و عین نفاق است.
و از سویی دیگر اگر هم چشمان ناپاک ما او را درک کند، غضب الهی را درک خواهد کرد نه رافت را.
آیا آمادگی اش را داریم؟
تا فرصت هست توبه و اصلاح کنیم که خدا توبه پذیر و مهربان است.
به سیره ی ائمه عمل کنیم! به داد هم برسیم! حدود الهی را رعایت کنیم! فردا دیر است!
برویم برنامه بسازیم برای آمدن امام زمان! برای دردهای دل امام زمان در زمان به معصیت افتادن مردم چه می کنیم؟
بدرود .
شايد حقيقت اين باشد كه آنچه آن منجي جهان گستر خواسته است را بكار نبستهايم و دستورات او را آنگونه كه خود خواستهايم تعبير و تفسير كردهايم و شايد بايد درباره مفاهيمي چون انتظار، عدالت، اخلاق، تعبد و... دوباره و دوباره بينديشيم تا خود را بتوانيم با خواستههاي حضرتش بيشتر تطبيق دهيم. به بهانه اين روز خجسته با حجت الاسلام علوي تهراني درباره مفهوم انتظار از منظر تعقل ديني به گفتوگو نشستيم.
پيامبري براي آخرالزمان
حجت الاسلام علوي تهراني در تبيين آغاز ولايت حضرت مهدي(عج) بر گستره گيتي در روز نهم ربيع الاول به همشهري جمعه گفت: شريعت اسلام در روز 18 ذي الحجه سال دهم هجري در غدير خم به واسطه معرفي حضرت اميرالمومنين(ع) به عنوان جانشين و وصي پيامبر اكرم(ص) به كمال رسيد.
اين كمال در همان روز توسط پيامبر(ص) تفسير شد كه اوصيا و امامان بعد از رسول(ص) دوازده نفر هستند و نام هريك توسط آن حضرت اعلام شد. وي افزود: اين اوصياي مكرم هريك در زمان خود حجت بودند و ولايتشان تبلور ولايت پيامبرخاتم(ص) بوده است و اين سلسله هدايت، پس از شهادت امام حسن عسکري(ع) به امام زمان(عج) ختم ميشود.
هر آنچه كه در باب ولايت پيامبر اكرم(ص) و اميرالمومنين(ع) قائليم، همه براي ساير امامان و در نتيجه براي امام زمان(عج) نيز قائليم، يعني همان علم و عصمت و جايگاه رفيع هدايت و.... اين استاد حوزه و دانشگاه بر نقش ديگري از حضرت ولي عصر(عج) تاكيد كرد و ادامه داد: بعلاوه اينكه امام زمان(عج) متمم و به انجام رساننده اهداف انبياست، زيرا در قرآن در سوره حديد آيه 25 هدف ارسال پيامبران و نزول كتابهاي آسماني اقامه عدالت و قسط بيان شده است و اين مهم اتفاقي است كه روايات ما از جريانات پس از ظهور حضرت مهدي(عج) ميدانند.
البته به قضاوت وجدان و تاريخ هيچ دورهاي پيدا نميشود كه اين هدف تحقق عيني پيدا كرده باشد، حتي در زمان پيامبر(ص) و اميرالمومنين(ع) نيز اين اتفاق صورت نگرفت، پس ولايت امام زمان(عج) يعني به تحقق رسيدن هدف انبياي الهي كه همان جاري شدن قسط و عدالت است.
قسط و عدل از منظر اخلاق
حجت الاسلام علوي در تبيين معناي قسط تصريح كرد: آنچه از مفاد آيه درباره قسط و عدل بيان كرده، به نظر ميرسد عدالتي با مفهوم گستردهتر نسبت به آنچه ما امروز به آن عدالت اطلاق ميكنيم، مد نظر باشد. معنايي كه به جنبههاي اخلاقي هم تسري پيدا ميكند و از مفهوم عدالت اجتماعي فراتر است.
وي اهميت اين موضوع را با مثالي از پيامبراكرم(ص) توضيح مي دهد:مثلاً پيامبر خاتم(ص) داراي بالاترين مراتب عبوديت بشري است، در مراتب معرفتي و توحيدي هم به صدره المنتهي رسيده است، اما خداوند باري تعالي، پيامبر(ص) را در قرآن به اخلاقش ستايش كرده است. پس اخلاق در همه عرصهها مقدم است و به طريق اولي در مفهوم عدالت نيز اينچنين است.
امام جماعت مسجد اميرالمومنين(ع) در تبيين جايگاه عدالت اخلاقي اظهار داشت: انسان داراي سه قوه است كه هريك بايد به حد اعتدال خود برسد تا انسان به كمال خود نائل شود؛ قوه شهويه كه اعتدال آن عفت است، قوه غضبيه كه اعتدال آن شجاعت است و قوه ناطقه كه حد اعتدال آن حكمت است.
لازمه تبلور كمال در انسان اعتدال در هر سه قوه است كه براي اين منظور بايد در جامعه عدالت اجتماعي حاكم باشد. براي تحقق عدالت اجتماعي سه عنصر لازم است يكي امامي كه عادل است، دوم اجتماعي كه بستر اجراي عدالت هستند و سوم مردمي كه عدالت و جوانب آن را بپذيرند كه اين ضلع سوم حتماً زمينهسازيش نياز به اخلاق دارد. از اين رو توجه به اخلاق در جهت تدارك بستر كمال انساني ضروري است.
فرمول قيام امام زمان(عج)
حجت الاسلام علوي تهراني ادامه داد: حال كه امام عادل كه همان امام زمان(عج) است را داريم چه بايد بكنيم كه زمينه عدالت گستريش كه هدف ظهور آن حضرت است را فراهم كنيم؟ بايد گفت كه فرمول انقلاب و قيام امام زمان(عج) با فرمول قيام اجدادشان يكسان است، چون هدف واحد است و البته روشها ممكن است متفاوت باشد.
وي در بيان فرمول انقلاب امام زمان(عج) به روايتي از امام صادق(ع) اشاره ميكند و ميگويد: فردي به نام حسن سهل خراساني به امام صادق(ع) عرضه داشت؛ شما كه چهار هزار شاگرد فقط در كلاس درستان داريد، چرا عليه حكومت جور قيام نميكنيد؟ حضرت صادق(ع) با اشاره به يك گله كوچك گوسفند ميفرمايد: اگر به اندازه تعداد اين گله يار داشتم قيام ميكردم.
استاد علوي تهراني ادامه داد: بايد توجه داشت كه يار با شاگرد و... فرق دارد، پس امام از يار چه ميخواهند كه همه جا پيدا نميشود؟ آن فرد خراساني به امام صادق(ع) گفت ما در خراسان تعداد زيادي شيعه هستيم كه اگر شما امر كنيد در ركابتان خواهيم بود. حضرت رو كرد به وي و فرمود: يعني هر كاري ما بگوييم انجام ميدهيد؟
خراساني گفت: آري. حضرت با دست تنور روشن خانه را نشان دادند و به خراساني گفتند برو داخل تنور. آن خراساني متعجب شد و با اما و اگر امتناع نمود. امام(ع) رو كرد به يكي از اصحابش و به وي فرمود داخل تنور برو. آن صحابه اين كار را كرد و داخل تنور روشن رفت و به قدرت تكويني امام(ع) آسيبي نديد. حضرت به مرد خراساني گفت: از اين ياران چند تن در خراسان داريد. آن فرد گفت: هيچ.
يارِ تنوري ميخواهد
حجت الاسلام علوي تأكيد كرد: امام زمان(عج) يار تنوري ميخواهد، امام يار مطيع ميخواهد، فرمول قيام امام زمان(عج) هم همين است كه اگر يار تنوري نداشته باشد همان رفتاري كه با اجدادش شد با وي هم ميشود، چون معلوم ميشود كه مردم پذيرش عدالت امام را ندارند.
البته بايد توجه داشت كه قيام امام زمان(عج) مربوط به مردم تهران و ايران نيست، قيام امام زمان(عج) براي جهان و بشريت است و الان خيلي از مردم جهان كسي به نام مهدي(عج) را نميشناسند كه بخواهند خود را در مسير آماده شدن براي او قرار دهند.
وي ضمن تعريف مفهوم انتظار در ترويج عدالت و اخلاق، درباره وظيفه ما در قبال حضرت مهدي(عج) معتقد است: تلقي غلطي كه در جامعه وجود دارد اين است كه وقتي نابسامانيها وجود دارد ميگوييم امام زمان(عج) ميآيد و مشكلات را حل ميكند، اگر قرار بود امام زمان بيايد و همه مشكلات را خودش درست كند كه اصلاً نميرفت، بلكه ميماند و به قدرت الهي همه كارها را خودش درست ميكرد.
قرار است امام پا به پاي مردم، جامعه را به كمال برساند، به عدالت برساند، به رفاه برساند و... پس بايد مردم هم آماده شوند و زمينه تحقق برنامههاي امام زمان(عج) را در خود فراهم كنند. استاد علوي افزود: امام زمان(عج) نقش رشد دادن و به كمال رساندن بشريت را برعهده دارند، ايشان ميآيند كه غايت و آرمان انسانيت را در ميان مردم متجلي كنند و همانطور كه اشاره شد نياز به ظرفيت پذيرش از سوي مردم ضروري است.
ضابطه اجتماعي مقدم بر ضابطه فردي
استاد علوي تهراني در بيان وظيفه حكومتي كه داعيه زمينهسازي ظهور امام زمان(عج) را داد و گفت: حكومتي كه ميخواهد مسير امام زمان(عج) را هموار كند بايد مبتني بر قرآن و سنت پيامبر(ص) و امامان(ع) باشد، يعني بايد ارزشهاي قرآني و سنت پيامبر(ص) در جامعه حاكم و جاري شود.
وي درباره وظيفه مردم در اين خصوص تصريح كرد: وظيفه ما اين است كه مسلماني خود را خوب اجرا كنيم، ولي مشكل اين است كه ما معناي مسلماني را متوجه نشديم و به برخي اعمال و اوراد اكتفا ميكنيم كه از نظر شريعت چندان ارزش نيست.
مثلاً از پيامبر اكرم(ص) روايت داريم كه اگر ميخواهيد ببينيد كسي اهل ايمان است نگاه نكنيد كه چقدر نماز ميخواند، چقدر حج ميرود، بلكه ببينيد وفاي به عهد ميكند و امانتداري را به جا ميآورد؟!
يعني پيامبر(ص) دست ميگذارد روي ضابطه اجتماعي و نماز كه يك ضابطه فردي است را معيار قرار نميدهد، زيرا اسلام دين را در روابط اجتماعي تعريف كرده است و اينها را از نشانههاي ايمان و دينمداري ميداند. البته اين بدان معني نيست كه جنبههاي فردي را ترك كنيم بلكه نماز و روزه و... لازم است، اما كافي نيست بلكه هنگامي كه اين جنبههاي فردي دركنار جنبههاي اجتماعي قرار ميگيرد، آن نماز ميشود معراج مومن.
او ضمن اشاره مجدد به عدم درك صحيح دينمداري افزود: امروزه نميتوانيم بگوييم مردم قاصرند بلكه همه مقصريم چون تكتكمان تعاليم اسلام را در خود پياده نكردهايم. البته مسئولان هم وظيفه دارند كه اين تعاليم را فرهنگسازي كنند.
در دنياي ارتباطات و عصر رسانه، ما حتي از راديو و تلويزيون هم در جهت زمينهسازي ظهور امام زمان(عج) آنطور كه بايد و شايد استفاده نميكنيم و اكتفا كردهايم به پخش سخنراني و موعظه و... و حركت اساسي و زيربنايي صورت نميگيرد.
اعتقاد و عمل
حجت الاسلام علوي تهراني در تشريح و تبيين بيشتر موضوع انتظار تصريح كرد: انتطار يعني يك تحول دروني در دو محور، در محور منشاء كه نياز به يك ايدئولوژي دارد و دوم در محور لازمه كه حركت را نياز دارد. يعني اعتقاد ما به اينكه امام زمان(عج) از ما چه ميخواهد و سپس حركت به سوي آنچه او ميخواهد.
براي همين است كه ميگويند انتطار يك عمل است و عمل بدون استراتژي نميشود كه استراتژيش همان اعتقاد است كه بدانيم امام از ما چه ميخواهد و در مرحله عملياتي كردن آن استراتژي اينكه خود را به آن سو حركت دهيم، بايد آب را از سراب تشخيص دهيم و به سمت آب حركت كنيم.
البته به نظر ميرسد كار آساني است، اما در حقيقت كار بسيار مشكلي در پيش است چنانكه هميشه مهدي گفتن آسان است و مهدوي شدن مشكل، اما شدني است، زيرا كه تاريخ همواره نمونههاي فراواني از نام مهدويون را بر دل خود به يادگار داشته است.
همشهری جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۸۷
بوی پیراهن تو هم ما را کفایت می کند

چو برشکست صبا زلف عنبر افشانش بهرشکسته که پیوست تازه شد جانش
کجاست هم نفسی تا بشرح عرضه دهم که دل چه می کشد از روزگار هجرانش !!!
زمانه از ورق گل مثال روی تو بست ولی ز شرم تو در غنچه کرد پنهانش
بسی شدیم و نشد عشق را کرانه پدید تبارک الله از این ره که نیست پایانش !!!
جمال کعبه مگر عذر رهروان خواهد؟ که جان زنده دلان سوخت در بیابانش؟
بدین شکسته ی بیت الحزن که می آرد نشان یوسف دل از چه زنخدانش؟
بگیرم آن سر زلف و بدست خواجه دهم
که سوخت حافظ بیدل ز مکر و دستانش
ای یوسف زهرا سلام الله علیها و علیک!
آیا حافظ بوی شلمچه را درک کرده بود؟ هجران این است یا آن؟
متی ترانا و نراک؟ ...
"ابوبصیر گوید: به امام صادق علیه السلام عرض كردم : قربانت گردم ، كى فرج و گشایش باشد؟
فرمود اى ابا بصیر! تو هم از جمله دنیا خواهانى؟
كسى كه این امر را بشناسد، براى او بواسطه انتظارش فرج حاصل شده."
اصول كافى جلد 2 صفحه 198 روایت 3
بهای ما بهشت است، اما خود را به کمتر از آن می فروشیم!
آیات خدا هستند و امام را برای دنیای خود می خواهیم؟
فرج و گشایش برای ما رهایی از گمراهیست.
با شناخت امام و عمل به دستورات الهی از مجرای مطمئن او به این آگاهی و رهیافت می رسیم نه با مهدی مهدی کردن! باید مهدوی شد!
در زمان جاهلیت هم مردم الله را می پرستیدند (یعنی خارج از مجرای وحی و امامت) و کنار آن بتهایی هم بود برای مقاصد دنیایی. این است برخورد اهل دنیا با دین!
ائمه ی اطهار تنها مجرای خدا شناسی هستند و هرکس از راهی دیگر رفت گمراه خواهد شد.
خداوند خیری در مخالفت با آنان برای بندگانش قرار نداده است.
واضح است حقیقت هرچه بیشتر مورد تحقیق واقع شود آشکار تر شود و اهل تحقیق و دانش راستین به گمراهی نرسند.
¤
¤ ¤
¤ ¤ ¤ ¤
¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤
¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤
¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤
¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤
¤ هنر آن است که بمیری ¤
¤ پیش از آن که بمیرانندت ¤
¤ پس هنرمندانه بمیریم ¤
¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤
¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤
¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤
¤ ¤ ¤ ¤ ¤
¤ ¤ ¤
¤
خدایا!
خدای مهربانم!
دلم برایت تنگ شده!
اینجا برایم شده مانند همان چاهی که دردها را باید در آن ریخت تا بر سر سجاده فقط گفت یا غیاث المستغیثین!
از آنگاه که انسان خود را شناخت
و یکی از پدران من خواست تا هدیه ای را برای رضای تو و دیگری برای رضای دلش آماده کند
اوضاع ما این شد که می بینی!
اما مگر تو آن روز هم همین خدا نبودی؟
همین خدایی که می گویی من می بخشم! من بلندترین بخشنده ام! تنها من می بخشم؟
پس چرا او برادرش را کشت؟
این زندگی بی ارزش چه دارد که هنوز برادرها را می کشند؟
خدایا تو چه می کشی از اینهمه کفران نعمت پدران و برادران و فرزندان من؟
از کفران نعمت من چه می کشی؟
خدایا دلم برایت تنگ شده! خیلی ها! خیلی !!! ...
اینهمه "ایسم" ردیف کردند که برابر تو بایستند؟
دنیا طلبان فکر می کنند با رسانه و تبلیغات می توانند تلاش هم زمان با انتظار را لجن مال کنند!
فکر می کنند این هم مانند روش آن برادران ناخلف ره به ناکجا آباد می برد
برای ما فیلم می سازند! از سالهایی که به سختی به یاد دارم عده ای ابله می نشستند و نوستدراداموس ها را با مغزهایی در نهایت کوچکی می نگرسیتند!
توهم آنکه ستاره شناسی یهود و عدد بازی پیش گویی می کند!
نمی دانند که این خود آنها هستند که بهشت و جهنم دنیایی و اخروی را رقم می زنند؟
نمی دانند که با این رسانه نگری ها ملعبه ی عده ای فیلسوف از نوع ضد خدا شده اند؟
مگر تو به آنان نگفته ای تو هر آنچه بخواهی می کنی؟ مگر نگفته ای همه چیز را از تو بخواهند؟
پس چرا اینان فکر می کنند تو در این جهان مفعولی و اینان فاعل؟
چرا فکر می کنند حجت تو را اینان می توانند ظاهر کنند؟
چرا فکر می کنند اینان هستند که شرایط را تعیین می کنند و آن هم بر خلاف جهتی که تو گفته ای؟
چرا بلاهایی را که بر سر مردم می آورند به حساب هزاران سال گناهشان می گذارند؟
مگر این بیچارگان چه گناهی کرده اند؟
مگر نه اینکه مانند گوسفند به هر طرف که علف برود می روند؟
مگر نه اینکه برای این بیچارگان آنقدر نیازهای طبیعی تنگنا ایجاد کرده که به آزادی فکر و عقیده نظر نمی کنند؟
دیگر این بیچارگان چه خطری دارند؟
خندیدن اینان هم شده جرم نابخشودنی؟
هرکس از راه می رسد تصمیم می گیرد اینان را بخنداند و بگریاند!
یکی با تنبور و نی سنتی می گریاند و یکی با پاپ و جاز و متال و ترنس متال و راک و ... می خواهد بخنداند و از خود بی خود کند!
یکی بوف کور می نویسد و دیگری هرچه صلاح بداند!
تو چقدر مظلومی خدای من!
دلم برای تو تنگ شده! خیلی ها! خودت می دانی چقدر!
کسی را جز تو نمی بینم که درد دلم را بگویم اینها را هم چرا می نویسم نمی دانم!
پس تو با اینهمه قدرت و رحمت و روزی رسانی و گره گشایی در تفکر این به ظاهر اندیشمندنان کجا قرار داری؟
اینان مدعی فلسفه و عرفانند! هر کس به فراخور فهم ناقصش!
خدایا تو که بازیچه نمی شوی! اینها چقدر ابلهند که می پندارند تو را می توانند بازیچه کنند!
تو مکر را آنگونه باز می گردانی که فکرش را نمی کنیم!
آنچنان با یک پشه یک امپراطوری را زیر و رو می کنی که هیچکس تصورش را هم نمی کند.
من نمی دانم این ضدانقلاب ها با ترویج آنتی پارلمانسیم به نام اسلام و ولایت چه می خواهند بکنند!
یا قرار دادن ولایت در برابر ولایت چه می خواهند بکنند؟
تا آنجایی که من می دانم برای آنکه آنچه تو می گویی انجام شود باید عدالت و اخلاق برقرار شود.
با ولنگاری نه حق تو محفوظ است و نه حق مردم و نه حق شخص.
حالا اینان چگونه بین ولنگاری و تهذیب نفس جمع می زنند؟ من نمی دانم!
اما تو می دانی!
اگر اینان استمساک به غیبت امام را نداشتند به چه چیز برای منفعت طلبی و دنیا پرستی چنگ می زدند؟
البته تو می دانی که این همان شیوه ی بنی امیه و بنی عباس و بنی مروان و امثالهم است. صفویه و قاجاریه و پهلوی ها هم همینگونه بوده اند.
مابین اینها هم همینطور بوده! اما چرا اینان حاضرند در سایه ی معاویه ها زندگی کنند؟
چرا حاضرند با خیانت به حق همسایگان و مردم کشورشان منافعشان حفظ شود؟
خدایا! دشمنان تو ابلهند! تو را شکر می کنم!
قیاسی که اینان می کنند مقایسه ی بین ادیان منحرف و دینی است که خون عدالت خواهی برایش ریخته شده.
اینان می خواهند با گذار از آنچه اسقف گرایی می خوانند به جایی برسند که نسلشان مانند آل سعود بر بیت المال حکومت کند.
اینان که در فکر جایگزینی سوسیالیسم به جای اقتصاد سالم هستند نمی دانند در مقابل مردم ایستاده اند که عیال تو هستند!
اینان که به قول امام خمینی دزدانی هستند در لباس آخوند، فکر می کنند با احادیث جعلی شان عقلها تعطیل می شود؟
فکر می کنند فکر نمی کنیم؟
نمی دانند که هر سال نزدیک محرم که می شود، فرق بین کوفیان و کربلائیان را مردم در خیابانها می بینند!
و امسال بسیار آشکارتر می بینم شمشیرهایی را که سالها تربیت شده اند اما نمی دانند هرچقدر هم که نامه بنویسند کربلایی در کار نخواهد بود.
دلم برای جوانانی که فکر می کنند با سوزاندن دنیا و آخرتشان به دین خدمت می کنند می سوزد!
خدایا دلم برای تو تنگ شده، برای امام کربلائیان هم تنگ شده.
دلم برای روزهایی که با گاری نوشابه فروش ساده ی محله از خیابان پر از آب، مجانی رد می شدیم و به مدرسه می رفتیم تنگ شده!
دلم برای روزهایی که با دستان کوچکمان برای مردانی بزرگ نامه می نوشتیم تنگ شده!
دلم برای آنهمه مردم مهربان که به همه یا عمو می گفتم یا خاله تنگ شده!
نمی دانم! روزی بهترین حیوانی که می شناختم سگ بود و امروز بدترین!
روزی به چشمم موجودی دوست داشتنی بود و امروز شناختم به من می گوید آن به موجودی دیگر بیش از من وفادار است!
خدایا! ای کاش همه ی ما به تو بیش از دیگران وفادار باشیم تا هیچ کس از ما نترسد!
خدایا دل تو برای ما تنگ شده نه؟
می دانم! اما همه ی ما را ببخش و می دانم که می بخشی!
با اینهمه شرمندگی از بخشش تو چه کنیم؟ ...
محصولات و صنعت مواد غذایی یکی از پر سودترین، بدون رکودترین و پر مشتری ترین رشته های اقتصادیست.
اگر از یکی از کسانی که در این رشته فعالیت می کنند پرسیده باشید و بخواهد واقعیت را بگوید، شما را تشویق به تاسیس یک سوپرمارکت، پیتزا فروشی، آب میوه فروشی و یا به فراخور اوضاع مادیتان فروشگاه زنجیره ای خواهد کرد.
نیاز غذایی انسان مانند نیازهای درمانی چیزیست که هیچگاه انتها نخواهد داشت. البته انسان درد را تحمل می کند اما گرسنگی را خیر!
در سبد غذایی و پیش غذایی و پس غذایی ما ایرانیان، مانند بسیاری از مردم جهان، موادی وجود دارد که نه تنها ارزش غذایی ندارند بلکه با مصرف آنها ارزش غذایی مواد اصلی نیز از بین می رود.
در اصل ما طعم را جایگزین ارزش مواد غذایی می کنیم. از تنقلات و چیپس و پفک گرفته تا چای که همیشه سعی می شود یک جوری برایش ارزشی تراشیده شود.

حال آنکه نه تنها گرم خوردن، نزدیک به غذا خوردن و شرایط دیگر نوشیدن
آن مضراتی دارد، انواعی از آن نیز به خودی خود مضرات خاصی را برای سلامت
ما خواهد داشت!
اما علت چیست؟
همانطور که ذکر شد صنعت مواد غذایی یک از پر سود ترین صنایع است و چای
در سبد غذایی ما جایگاهی بیهوده دارد. به شکلی که میهمان را به صرف چای و
شیرینی دعوت می کنیم و اولین آشنایی ها و عزا ها همواره رنگ بی خاصیت این
نوشیدنی را به خود گرفته اند.
برای مواد غذایی، دارویی، آرایشی و بهداشتی موازین خاصی برای تولید، نگهداری، فروش، حمل، واردات، صادرات و ترخیص وجود دارد و ادارات مختلفی درگیر با این روند هستند.
تاخیر در رساندن محصول به دست مصرف کننده همواره نوعی ضرر به حساب می آید و بدتر آنکه گاهی به علت کیفیت نامناسب، افراد سودجو سعی می کنند کلیه موازین را با یک ترفند دور بزنند!
قاچاق!
خبرگزاری ایرنا در سی ام شهریور ماه 1388 اعلام کرد 70 درصد چای موجود در بازار به شکل قاچاق وارد شده و متاسفانه دولت با قاچاقچیان عمده برخوردی نمی کند!
از سویی 220 هزار تن چای داخلی هم در انبارها فاسد شده و غیر قابل استفاده است.
در نتیجه نه تنها چای وارداتی به دلیل همان میان برهای بهداشتی غیر قابل مصرف است، صنعت چای داخلی نیز از بین رفته.
همچنین در خبرگزاری مهر آمده بزرگترین مجتمع بسته بندی و فناوری چای کشور در گیلان ساخته می شود!
سوال مهم آن است که کدام چای را می خواهیم بسته بندی کنیم؟
همان چای هایی را که دولت برای خرید آن 505 میلیارد ریال به چای کاران گیلانی پرداخته است؟
خواننده ی گرامی! تصور می کنید این چای را که مانند ماشینهای RD حتی افغانستان هم باز می گرداند کسی جز شما مصرف خواهد کرد؟ آیا تمام این 220 یا 170 هزار تن با ضرر بسیار تبدیل به خوراک دام می شود؟
همچنین آقای ایرج هوسمی رییس اتحادیه چای کاران گفته اند چای های انبار شده فاسد هستند و چای رایگان ایرانی توزیع می کنیم! ممنونیم که گربه هایی هستند که برای رضای خدا موش می گیرند!
این در حالیست که در خبرهای منتشره در سال 1384 خواندم: "طبق اعلام وزارت بهداشت ؛ عرضه چاي هاي بسته بندي شده جيهان ، زرين ، الوكوزي ، محسن ، اكبر، محمود، دو غزال و احمد غیرمجاز اعلام شده است"
در چهار سال گذشته شما کدامیک از چای های فوق را مصرف می کردید؟؟
آیا فکر نمی کنیم چایی که خیلی سریع رنگ بدهد دارای رنگهای خوراکی و حتی غیرمجاز است؟
برای آنکه زنده بمانیم، بیاییم چای ننوشیم!
عروس خانمها هم برای رضای خدا به جای چای شربت آبلیمو و آن هم از لیموی تازه به خانواده ی داماد تعارف کنند. اگر گفتند چرا؟ لینک این مطلب را به آنان بدهند. از آشنایی خوشحال خواهم شد!
گل گاو زبان و دیگر گیاهان سنتی را هم به خوبی می توان جایگزین این کالای اساسا وارداتی نمود!
در مورد برنج هم بعدها خواهم نوشت ...

نمی دانم چه بنویسم
مد شده که منطق برای توجیه باشد
اما من هیچ توجیهی ندارم که برای سید بزرگ چیزی ننوشتم
هیچ توجیهی
کسالتی بود و نتوانستم قدم به قدم بستگان تا مزارش بروم
شاید نتوانسته بودم بپذیرم او هم رفت پیش بقیه ی مهربانها
شاید
شاید هنوز منتظر بودم که هر وقت بروم پشت در اتاق عمل
آن کفش پوشهای سبز سیدی را بپوشم
و دکتر با سری به نشانه ی خضوع به زیر
و چشمانی که از بالای عینکی به نشان سالها تلاش علمی ضخیم شده بود و به من می نگریست
بیاید و بگوید سلام آقا مهدی مامان خوبه؟ بابا! عمو! بی بی!
من هم بگویم سلام دایی همه خوبن به خوشی شما همه خوش هستن! ...
هر وقت یک حسی داشتم برابرش
اما او همیشه یک بزرگ بود همین
از لای قرآنش ده تومانی و بیست تومانی ای به نشانه ی عیدی به من بدهد
نه بگوید خودت یکی را بردار
و من تشکر کنم
مردی را که آنهمه در رسانه ها با طبل و دهل معرفی کردند
در خانواده های ما مهربانی بود که حتی برای رفع درد مفاصل و ماهیچه های بستگان هم سالها یک تخصص کسب کرده بود.
مردی که دردش را نمی گفت و برای دردهای دیگران آمده بود و ماند و رفت.
برادرم شعری برای عشق مشترکمان گفته بود که یک بندش برای همه ی این نازنین ها صدق می کند
آنکه خود لبریز از هر درد بود ... مرهم و سنگ صبور خلق بود![]()
دایی جان، جایت همیشه سبز خواهد بود![]()

فراغ: چهارم مهر هشتاد و شش یا چهاردهم رمضان 1428
فراق: پنجم مهرماه هشتاد و شش یا پانزدهم رمضان 1428 شب ولادت امام حسن مجتبی
سومین شب: هشتم مهرماه هشتاد و شش یا هجدهم رمضان 1428 شب ضربت خوردن آفتاب اول
هفتمین شب: دوازدهم مرماه هشتاد و شش یا بیست و دوم رمضان 1428 شب قدر سوم ماه رمضان
عروج عشق آسمانی من: چهاردهم آبانماه هشتاد و شش یا بیست و چهارم شوال 1428 شب عروج آفتاب ششم
یادش گرامی و جایگاهش همواره سبز باد








