سلام![]()
عید راضیان به رضای خدا مبارک باد ![]()
![]()
کسانی که هرچه خدا امر می کند بر می دارند و از هرچه او و فرستادگانش نهی می کنند اجتناب
به امید او، ما هم جزو این بزرگان شویم.
هدیه در این شبها از صاحب خرابات می خواهیم
حضرت رضا فرمودند:
قال الله تعالی: کلمة لا اله الا الله حصنی، فمن دخل حصنی امن من عذابی
و سپس فرمودند :بشرطها و شروطها و انا من شروطها
توحید آن دژ محکمیست که انسان را از عذاب خدا پناه می دهد
و شروطی دارد که ولایت تام و تمام دوازده امام است
امامت اصلی از دین است که اگر حذف شود مومن کافر خواهد شد
عاقبت خلقت انسان بر روی زمین برقراری جامعه ای خواهد بود
که عدالت بواسطه دین خدا در آن به بار بنشیند
این معنای ایمان به خداست که او از عمل بیهوده و عبث مبرا است
ایمان در باطن و نه ظاهر
که معاویه هم بسم الله الرحمن الرحیم می گفت
و بنی العباس هم درود بر علی ابن ابیطالب گفتند
و فرزندان معصومش را از مقام امامت امت منع و شهید کردند.
و ما هم با انجام ندادن دستورات باطنی و پرداختن به ظواهر همان بلا را بر سر محصول تلاشهای آنها می آوریم
یعنی عملا با هر معصیت امامان را بارها به شهادت گاه می بریم!
دعا کنیم و تلاش کنیم که به اسوه ها شبیه شویم تا سنخیتی بین ما و آنها باشد که هم عاقبت هم شویم
وگرنه همان دوزخ که خالی از اولیا و مومنین است جایگاه ما خواهد بود.
پناه بر خدا
و التماس دعا
شايد حقيقت اين باشد كه آنچه آن منجي جهان گستر خواسته است را بكار نبستهايم و دستورات او را آنگونه كه خود خواستهايم تعبير و تفسير كردهايم و شايد بايد درباره مفاهيمي چون انتظار، عدالت، اخلاق، تعبد و... دوباره و دوباره بينديشيم تا خود را بتوانيم با خواستههاي حضرتش بيشتر تطبيق دهيم. به بهانه اين روز خجسته با حجت الاسلام علوي تهراني درباره مفهوم انتظار از منظر تعقل ديني به گفتوگو نشستيم.
پيامبري براي آخرالزمان
حجت الاسلام علوي تهراني در تبيين آغاز ولايت حضرت مهدي(عج) بر گستره گيتي در روز نهم ربيع الاول به همشهري جمعه گفت: شريعت اسلام در روز 18 ذي الحجه سال دهم هجري در غدير خم به واسطه معرفي حضرت اميرالمومنين(ع) به عنوان جانشين و وصي پيامبر اكرم(ص) به كمال رسيد.
اين كمال در همان روز توسط پيامبر(ص) تفسير شد كه اوصيا و امامان بعد از رسول(ص) دوازده نفر هستند و نام هريك توسط آن حضرت اعلام شد. وي افزود: اين اوصياي مكرم هريك در زمان خود حجت بودند و ولايتشان تبلور ولايت پيامبرخاتم(ص) بوده است و اين سلسله هدايت، پس از شهادت امام حسن عسکري(ع) به امام زمان(عج) ختم ميشود.
هر آنچه كه در باب ولايت پيامبر اكرم(ص) و اميرالمومنين(ع) قائليم، همه براي ساير امامان و در نتيجه براي امام زمان(عج) نيز قائليم، يعني همان علم و عصمت و جايگاه رفيع هدايت و.... اين استاد حوزه و دانشگاه بر نقش ديگري از حضرت ولي عصر(عج) تاكيد كرد و ادامه داد: بعلاوه اينكه امام زمان(عج) متمم و به انجام رساننده اهداف انبياست، زيرا در قرآن در سوره حديد آيه 25 هدف ارسال پيامبران و نزول كتابهاي آسماني اقامه عدالت و قسط بيان شده است و اين مهم اتفاقي است كه روايات ما از جريانات پس از ظهور حضرت مهدي(عج) ميدانند.
البته به قضاوت وجدان و تاريخ هيچ دورهاي پيدا نميشود كه اين هدف تحقق عيني پيدا كرده باشد، حتي در زمان پيامبر(ص) و اميرالمومنين(ع) نيز اين اتفاق صورت نگرفت، پس ولايت امام زمان(عج) يعني به تحقق رسيدن هدف انبياي الهي كه همان جاري شدن قسط و عدالت است.
قسط و عدل از منظر اخلاق
حجت الاسلام علوي در تبيين معناي قسط تصريح كرد: آنچه از مفاد آيه درباره قسط و عدل بيان كرده، به نظر ميرسد عدالتي با مفهوم گستردهتر نسبت به آنچه ما امروز به آن عدالت اطلاق ميكنيم، مد نظر باشد. معنايي كه به جنبههاي اخلاقي هم تسري پيدا ميكند و از مفهوم عدالت اجتماعي فراتر است.
وي اهميت اين موضوع را با مثالي از پيامبراكرم(ص) توضيح مي دهد:مثلاً پيامبر خاتم(ص) داراي بالاترين مراتب عبوديت بشري است، در مراتب معرفتي و توحيدي هم به صدره المنتهي رسيده است، اما خداوند باري تعالي، پيامبر(ص) را در قرآن به اخلاقش ستايش كرده است. پس اخلاق در همه عرصهها مقدم است و به طريق اولي در مفهوم عدالت نيز اينچنين است.
امام جماعت مسجد اميرالمومنين(ع) در تبيين جايگاه عدالت اخلاقي اظهار داشت: انسان داراي سه قوه است كه هريك بايد به حد اعتدال خود برسد تا انسان به كمال خود نائل شود؛ قوه شهويه كه اعتدال آن عفت است، قوه غضبيه كه اعتدال آن شجاعت است و قوه ناطقه كه حد اعتدال آن حكمت است.
لازمه تبلور كمال در انسان اعتدال در هر سه قوه است كه براي اين منظور بايد در جامعه عدالت اجتماعي حاكم باشد. براي تحقق عدالت اجتماعي سه عنصر لازم است يكي امامي كه عادل است، دوم اجتماعي كه بستر اجراي عدالت هستند و سوم مردمي كه عدالت و جوانب آن را بپذيرند كه اين ضلع سوم حتماً زمينهسازيش نياز به اخلاق دارد. از اين رو توجه به اخلاق در جهت تدارك بستر كمال انساني ضروري است.
فرمول قيام امام زمان(عج)
حجت الاسلام علوي تهراني ادامه داد: حال كه امام عادل كه همان امام زمان(عج) است را داريم چه بايد بكنيم كه زمينه عدالت گستريش كه هدف ظهور آن حضرت است را فراهم كنيم؟ بايد گفت كه فرمول انقلاب و قيام امام زمان(عج) با فرمول قيام اجدادشان يكسان است، چون هدف واحد است و البته روشها ممكن است متفاوت باشد.
وي در بيان فرمول انقلاب امام زمان(عج) به روايتي از امام صادق(ع) اشاره ميكند و ميگويد: فردي به نام حسن سهل خراساني به امام صادق(ع) عرضه داشت؛ شما كه چهار هزار شاگرد فقط در كلاس درستان داريد، چرا عليه حكومت جور قيام نميكنيد؟ حضرت صادق(ع) با اشاره به يك گله كوچك گوسفند ميفرمايد: اگر به اندازه تعداد اين گله يار داشتم قيام ميكردم.
استاد علوي تهراني ادامه داد: بايد توجه داشت كه يار با شاگرد و... فرق دارد، پس امام از يار چه ميخواهند كه همه جا پيدا نميشود؟ آن فرد خراساني به امام صادق(ع) گفت ما در خراسان تعداد زيادي شيعه هستيم كه اگر شما امر كنيد در ركابتان خواهيم بود. حضرت رو كرد به وي و فرمود: يعني هر كاري ما بگوييم انجام ميدهيد؟
خراساني گفت: آري. حضرت با دست تنور روشن خانه را نشان دادند و به خراساني گفتند برو داخل تنور. آن خراساني متعجب شد و با اما و اگر امتناع نمود. امام(ع) رو كرد به يكي از اصحابش و به وي فرمود داخل تنور برو. آن صحابه اين كار را كرد و داخل تنور روشن رفت و به قدرت تكويني امام(ع) آسيبي نديد. حضرت به مرد خراساني گفت: از اين ياران چند تن در خراسان داريد. آن فرد گفت: هيچ.
يارِ تنوري ميخواهد
حجت الاسلام علوي تأكيد كرد: امام زمان(عج) يار تنوري ميخواهد، امام يار مطيع ميخواهد، فرمول قيام امام زمان(عج) هم همين است كه اگر يار تنوري نداشته باشد همان رفتاري كه با اجدادش شد با وي هم ميشود، چون معلوم ميشود كه مردم پذيرش عدالت امام را ندارند.
البته بايد توجه داشت كه قيام امام زمان(عج) مربوط به مردم تهران و ايران نيست، قيام امام زمان(عج) براي جهان و بشريت است و الان خيلي از مردم جهان كسي به نام مهدي(عج) را نميشناسند كه بخواهند خود را در مسير آماده شدن براي او قرار دهند.
وي ضمن تعريف مفهوم انتظار در ترويج عدالت و اخلاق، درباره وظيفه ما در قبال حضرت مهدي(عج) معتقد است: تلقي غلطي كه در جامعه وجود دارد اين است كه وقتي نابسامانيها وجود دارد ميگوييم امام زمان(عج) ميآيد و مشكلات را حل ميكند، اگر قرار بود امام زمان بيايد و همه مشكلات را خودش درست كند كه اصلاً نميرفت، بلكه ميماند و به قدرت الهي همه كارها را خودش درست ميكرد.
قرار است امام پا به پاي مردم، جامعه را به كمال برساند، به عدالت برساند، به رفاه برساند و... پس بايد مردم هم آماده شوند و زمينه تحقق برنامههاي امام زمان(عج) را در خود فراهم كنند. استاد علوي افزود: امام زمان(عج) نقش رشد دادن و به كمال رساندن بشريت را برعهده دارند، ايشان ميآيند كه غايت و آرمان انسانيت را در ميان مردم متجلي كنند و همانطور كه اشاره شد نياز به ظرفيت پذيرش از سوي مردم ضروري است.
ضابطه اجتماعي مقدم بر ضابطه فردي
استاد علوي تهراني در بيان وظيفه حكومتي كه داعيه زمينهسازي ظهور امام زمان(عج) را داد و گفت: حكومتي كه ميخواهد مسير امام زمان(عج) را هموار كند بايد مبتني بر قرآن و سنت پيامبر(ص) و امامان(ع) باشد، يعني بايد ارزشهاي قرآني و سنت پيامبر(ص) در جامعه حاكم و جاري شود.
وي درباره وظيفه مردم در اين خصوص تصريح كرد: وظيفه ما اين است كه مسلماني خود را خوب اجرا كنيم، ولي مشكل اين است كه ما معناي مسلماني را متوجه نشديم و به برخي اعمال و اوراد اكتفا ميكنيم كه از نظر شريعت چندان ارزش نيست.
مثلاً از پيامبر اكرم(ص) روايت داريم كه اگر ميخواهيد ببينيد كسي اهل ايمان است نگاه نكنيد كه چقدر نماز ميخواند، چقدر حج ميرود، بلكه ببينيد وفاي به عهد ميكند و امانتداري را به جا ميآورد؟!
يعني پيامبر(ص) دست ميگذارد روي ضابطه اجتماعي و نماز كه يك ضابطه فردي است را معيار قرار نميدهد، زيرا اسلام دين را در روابط اجتماعي تعريف كرده است و اينها را از نشانههاي ايمان و دينمداري ميداند. البته اين بدان معني نيست كه جنبههاي فردي را ترك كنيم بلكه نماز و روزه و... لازم است، اما كافي نيست بلكه هنگامي كه اين جنبههاي فردي دركنار جنبههاي اجتماعي قرار ميگيرد، آن نماز ميشود معراج مومن.
او ضمن اشاره مجدد به عدم درك صحيح دينمداري افزود: امروزه نميتوانيم بگوييم مردم قاصرند بلكه همه مقصريم چون تكتكمان تعاليم اسلام را در خود پياده نكردهايم. البته مسئولان هم وظيفه دارند كه اين تعاليم را فرهنگسازي كنند.
در دنياي ارتباطات و عصر رسانه، ما حتي از راديو و تلويزيون هم در جهت زمينهسازي ظهور امام زمان(عج) آنطور كه بايد و شايد استفاده نميكنيم و اكتفا كردهايم به پخش سخنراني و موعظه و... و حركت اساسي و زيربنايي صورت نميگيرد.
اعتقاد و عمل
حجت الاسلام علوي تهراني در تشريح و تبيين بيشتر موضوع انتظار تصريح كرد: انتطار يعني يك تحول دروني در دو محور، در محور منشاء كه نياز به يك ايدئولوژي دارد و دوم در محور لازمه كه حركت را نياز دارد. يعني اعتقاد ما به اينكه امام زمان(عج) از ما چه ميخواهد و سپس حركت به سوي آنچه او ميخواهد.
براي همين است كه ميگويند انتطار يك عمل است و عمل بدون استراتژي نميشود كه استراتژيش همان اعتقاد است كه بدانيم امام از ما چه ميخواهد و در مرحله عملياتي كردن آن استراتژي اينكه خود را به آن سو حركت دهيم، بايد آب را از سراب تشخيص دهيم و به سمت آب حركت كنيم.
البته به نظر ميرسد كار آساني است، اما در حقيقت كار بسيار مشكلي در پيش است چنانكه هميشه مهدي گفتن آسان است و مهدوي شدن مشكل، اما شدني است، زيرا كه تاريخ همواره نمونههاي فراواني از نام مهدويون را بر دل خود به يادگار داشته است.
همشهری جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۸۷
"ابوبصیر گوید: به امام صادق علیه السلام عرض كردم : قربانت گردم ، كى فرج و گشایش باشد؟
فرمود اى ابا بصیر! تو هم از جمله دنیا خواهانى؟
كسى كه این امر را بشناسد، براى او بواسطه انتظارش فرج حاصل شده."
اصول كافى جلد 2 صفحه 198 روایت 3
بهای ما بهشت است، اما خود را به کمتر از آن می فروشیم!
آیات خدا هستند و امام را برای دنیای خود می خواهیم؟
فرج و گشایش برای ما رهایی از گمراهیست.
با شناخت امام و عمل به دستورات الهی از مجرای مطمئن او به این آگاهی و رهیافت می رسیم نه با مهدی مهدی کردن! باید مهدوی شد!
در زمان جاهلیت هم مردم الله را می پرستیدند (یعنی خارج از مجرای وحی و امامت) و کنار آن بتهایی هم بود برای مقاصد دنیایی. این است برخورد اهل دنیا با دین!
ائمه ی اطهار تنها مجرای خدا شناسی هستند و هرکس از راهی دیگر رفت گمراه خواهد شد.
خداوند خیری در مخالفت با آنان برای بندگانش قرار نداده است.
واضح است حقیقت هرچه بیشتر مورد تحقیق واقع شود آشکار تر شود و اهل تحقیق و دانش راستین به گمراهی نرسند.
¤
¤ ¤
¤ ¤ ¤ ¤
¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤
¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤
¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤
¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤
¤ هنر آن است که بمیری ¤
¤ پیش از آن که بمیرانندت ¤
¤ پس هنرمندانه بمیریم ¤
¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤
¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤
¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤
¤ ¤ ¤ ¤ ¤
¤ ¤ ¤
¤

ياد خدا را همچون حرز سعادت، همواره با خود داشته و در دل حفظ کنيد. تقوا و اجتناب از گناه، احساس مسؤوليت سياسي و اجتماعي، کسب علم و آگاهي، آمادگي دائمي براي دفاع از انقلاب و اسلام، و رفتار انساني و دلنشين با خانواده و معاشران، توصيههاي هميشگي من است.
سید علی خامنه ای
آوردهاند جماعتي كثير در مجلس وعظ عارفي گرد آمده بودند
ازدحام ، راه بر ورود ديگر مشتاقان بسته بود كه ناگاه مردي از ميان جمعيت بانگ برآورد:
«هر كه هر جا نشسته برخيزد و گامي فرا پيش نهد»
شيخ فرمود :
سخن همان بود كه اين مرد گفت .............
در هیئت ها همه گریه می کنند
.
یکی مثل من برای آنکه نسبت خانوادگی دارد
و یکی مانند تو که می بینی
با چه خدعه هایی در کربلا
امام زمان مسلمانان را با حکم جهاد کشتند!
عدل را کشتند!
عدالت را کشتند!
میان ماه من تا ماه گردون ...
... تفاوت از زمین تا آسمان ...
----------------------------------
در این ظـلامِ سیهکاری سلام بر تو که بیداری
نهان در این شبِ بیروزن نهالِ پنــجره میکاری
ستارهبازیِ تقدیر است، شب است و ماه به زنجیر است
بـخوان، دوباره بخوان، دیر است، تو از سپیده خبــر داری
مگیر بر من اگر گردن به پالهنگِ زمین دادم
نبود رخــصت هیــهاتم ز بار ذلّـت اجـباری
در این همیشهی بی باران کویر تشنه فراوان است
تو - ای نبیره ی اقیانوس!- بگو که از چه نمیباری؟ ![]()
هلا عقابِ افقپیما! مدارِ همهمه را بشکن
کـه خستهاند کبـوترها از این دوایرِ تکــراری
کسی فسانهی فردا را به خواب نیز نخواهد دید
مگـر تو پردهی افسـون را ز روی خاطـــره برداری ![]()
شعر از آقای : امید مهدی نژاد
| اینجا زندان تن نیست جایگاه پرواز اندیشه است در این مکان می توانید عبادت کنید دائم الذکر باشید و گفتگوی علمی داشته باشید و برترین عبادت تفکر است با ارزشی هفتاد برابر اندیشه کنید در ۳۶۲ روز پیش چه کردید در این سه روز نتیجه گیری و محاسبه کنید آیا به نتیجه مطلوب رسیده اید؟ اگر نه، روش غلط بوده. فرآیند را تغییر دهید. برای ۳۶۲ روز دیگر برنامه ریزی کنید ببینید چه باید کرد که اگر از اینجا بیرون رفتید و سنگی بر سر شما خورد و هرچه بر خاطر داشتید محو شد دچار ضرر و خسران نشده باشید! گفتم: دانستن آسان است اما عمل کردن دشوار! گفت: هر چیزی را بهاییست! باید همت کنید! نمی دانستم از این سه روز چه بنویسم. نتیجه هایی دیده ایم که مطابق دلخواه نیست. ده روز از ۳۶۲ روز گذشت |
![]() |

قرنها نا خالصی در ذات ما ، مانع از جذب و ربایش می شود
چند میلیون سال خالص ناشدن ، یوسف گم گشته پیدا ناشدن
گم شده ماییم در دار فنا ، دیده ها بسته به روی شمس ها
هان مپنداری که با شمشیر و خون ، ره بیابی از عدم تا به جنون
تا شجاعت در جدال ترس ها ، عفت و پاکی به جای نفس ما
تا به جای جهل انسان در زمین ، حکمتی آید جلای علم و دین
ندبه ها و ندبه ها و ندبه ها ، ندبه ها و ندبه ها و ندبه ها
برای آنکه بتوانیم کسی را دوست بداریم
نیاز داریم او را هر چه بهتر و بیشتر بشناسیم
تا بتوانیم
آنگونه که باید و شاید و شایسته ی اوست، دوست بداریمش.
بد نیست با تمام دلبران اینگونه باشیم
و خدا را هم استثنا ندانیم ![]()
و سلام نام زیبای تو
دگر بار بوی تو می آید
یا من ارجوه لکل خیر
و آمن سخطه عند کل شر
یا من یعطی الکثیر بالقلیل
یا من یعطی من سئله
یا من یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه تحننا منه و رحمه
اعطنی بمسئلتی ایاک
جمیع خیر الدنیا و جمیع خیر الآخره
و اصرف عنی بمسئلتی ایاک
جمیع شر الدنیا و شر الآخره
فانه غیر منقوص ما اعطیت
وزدنی من فضلک یا کریم
یا ذالجلال و الاکرام
یا ذا النعماء و الجود
یا ذا المن و الطول
حرم شیبتی علی النار
برحمتک یا ارحم الراحمین!
بنده به مولی گفت:
پر کن دوباره کیل مرا ایها العزیز
دست من و نگاه شما ایها العزیز
رو از من شکسته مگردان که سال هاست
رو کرده ام به سمت شما ایها العزیز
جان را گرفته ام به سر دست و امدم
از کوره راه بالا ایها العزیز
وادی به وادی امده ام از درت مران
واکن دری به روی گدا ایها العزیز
چیزی که از بزرگی تو کم نمی شود
این کاسه را فاوف لنا ایها العزیز
ما جان و مال باختگان را رها مکن
بگذار بگذرد شب ما ایها العزیز
خالی تر از دو دست من این چشم خالی است
محتاج یک نگاه تو ام ایها العزیز
مولی فرمود:
هر روز پر كرده ام كیل ترا ایها العبید
دست مرا ندیده اید ایها العبید
روی عزیز به روی شما بود و عهد شكستید
رو كرده اید به سمت من ایها العبید؟
جان را به سر دست مگیر و فقط ببین
تنها منم نه شما ایها العبید
هر روز سر به تك تك دوستان می زنم
بوی شكوفه های یاس را كه می شنود ایها العبید؟
خالی تر از دو چشم تو این لشكر تهیست
هل من ناصر ینصرنی ایها العبید
بسم الله الرحمن الرحيم
لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ لاَ يَسْتَجِيبُونَ لَهُم بِشَيْءٍ إِلاَّ كَبَاسِطِ كَفَّيْهِ إِلَى الْمَاء لِيَبْلُغَ فَاهُ وَمَا هُوَ بِبَالِغِهِ وَمَا دُعَاء الْكَافِرِينَ إِلاَّ فِي ضَلاَلٍ
دعوت حق از آن اوست! و كسانى را كه (مشركان) غير از خدا مىخوانند، (هرگز) به دعوت آنها پاسخ نمىگويند! آنها همچون كسى هستند كه كفهاى (دست) خود را به سوى آب مىگشايد تا آب به دهانش برسد، و هرگز نخواهد رسيد! و دعاى كافران، جز در ضلال (و گمراهى) نيست!
الهي
محبوب را در پس پرده كردي
سي و يك سال كردم
و فراق را بارها تجربه كردم
غافل از آنكه گم كرده ام كيست
و كجاست
اي حبيب من! مرا ببخش
متي ترانا و نراك![]()
در يك باغ زيبا
پدر پيري با پسر جوانش روي نيمكت نشسته بود
و پسر روزنامه مي خواند
گنجشك كوچولوئي روي شمشادها نشسته بود و جيك جيك مي كرد
پدر گفت: اون چيه؟(۱)
پسر سرش را از روزنامه در آورد و گفت: يه گنجيشك
پدر سري به تاييد تكان داد و دوباره پرسيد: اون چيه؟(۲)
پسر گفت: من كه گفتم بابا اون يه گنجيشكه!
و روزنامه را تكان داد تا با صداي آن كنجشك برود و گنجشك رفت
گنجشك ديگري روبرويشان نشست
پدر گفت: اون چيه؟(۳)
پسر كه حوصله اش سر رفته بود، صدايش رابالا برد و گفت: يه گنجيشكه بابا! يه گنجيشك! يه - گُن - جيشك!
پدر كمي آزرده خاطر شد و اخمهايش را در هم كرد
هنوز پسر با چشمان معترض به پدر نگاه مي كرد كه پدر دوباره پرسيد: اون چيه؟(۴)
پسر فرياد زد: بابا اين چه كاريه مي كني؟؟؟؟؟ من چند بار بهت گفتم اون يه گنجيشكه! نميگيري چي ميگم؟
پدر از روي نيمكت بلند شد تا برود و پسر داد زد: داري كجا ميري؟
پدر با دست اشاره كرد و پسر را به صبر دعوت كرد
پدر به درون خانه رفت و پسر عصبي بود
اندكي بعد پدر با يك كتابچه بازگشت
كتابچه را ورق زد و آن را به پسر داد
پسر شروع به خواندن كرد و اينگونه نوشته شده بود:
امروز كوچكترين پسرم كه تنها چند روز است وارد سه سال شده، با من در پاركي نشسته بود.
جايي كه يك گنجشك روبروي ما نشسته بود. (پدر آهي كشيد)
پسرم از من ۲۱ بار پرسيد: اين چيه؟
و من تمام آن ۲۱ بار را پاسخ دادم كه آن چه بود
"يك گنجشك"
من هربار كه او از من سوالي مشابه كرد او را بغل كردم
دوباره و دوباره
بدون آنكه عصباني شوم
با احساسي سرشار از مهرباني به خاطر اشتباه پسربچه ي كوچولو ام.
(پدر به ياد آن خاطره ي زيبا لبخندي بر لبانش نشست)
پسر كتاب را بست، سرش را پايين انداخت
پدر را با شرمساري در آغوش كشيد و بارها غرق بوسه كرد ...
با اقتباسي از ويدئوي What Is That? از سايت يوتيوب.
سلام دوستان گرامي
يك سلسله مطالب در سلوك و عرفان از استاد علوي تهراني به طور گسسته و در چند مطلب مي نويسم. از آنجايي كه خودم بسيار به اين مطالب نيازمندبودم و مي دانم مشكل زندگاني اكثر ما با عمل به دستورات اينچنيني مرتفع مي شود، تصميم به نگاشتن دستورات استاد در اين بلاگ گرفتم.
اميدوارم كه مورد توجه دوستان گرامي قرار بگيرد.
در ضمن آدرس فايل صوتي اين مطلب سايت فارس المومنين مي باشد.
سالهاي سال بود كه در ايام دهه ي اول محرم و به خصوص روز عاشورا در خيابان منوچهري تهران شاهد قمه زني مرداني بودم. همچنين كودكان را هم زخمي مي كردند. هر روز كه مي رفتم به اين مراسم، از سوز نواي آذري مداح و مردم اردبيلي حاضر در مجلس حال هم دردي با ائمه پيدا مي كردم.
اما هيچگاه نتوانستم به عنوان يك كار منطقي بپذيرم كه قمه زدن يك امر جزو دين است. عزاداري هم منطق بايد داشته باشد. آدم براي پدر و مادر خود نعره هاي انكر الاصواتي نمي كشد، آنگاه براي يك امام معصوم خود زني و ايجاد اصوات زشت تر از حمار در آوردن جايز باشد؟
| مجمع خوبي و لطفست عذار چو مهش ليكنش مهر و وفا نيست خدايا بدهش دلبرم شاهد و طفللست و ببازي روزي بكشد زارم و در شرع نباشد گنهش من همان به كه ازو نيك نگه دارم دل كه بد و نيك نديدست و ندارد نگهش بوي شير از لب همچون شكرش مي آيد گرچه خون مي چكد از شيوه ي چشم سيهش چارده ساله بتي چابك و شيرين دارم كه بجان حلقه به گوش است مه چاردهش از پي آن گل نو رسته دل ما يا رب خود كجا شد كه نديديم درين چند گهش يار دلدار من ار قلب بدينسان شكند ببرد زود بسرداري خود پادشهش جان به شكرانه كنم صرف گر آن دانه ي دُر صدف سينه ي حافظ بود آرامگهش |
![]() |
| من ترک عشق شاهد و ساغر نمیکنم صد بار توبه کردم و ديگر نمیکنم باغ بهشت و سايه طوبی و قصر و حور با خاک کوی دوست برابر نمیکنم تلقين و درس اهل نظر يک اشارت است گفتم کنايتی و مکرر نمیکنم هرگز نمیشود ز سر خود خبر مرا تا در ميان ميکده سر بر نمیکنم ناصح به طعن گفت که رو ترک عشق کن محتاج جنگ نيست برادر نمیکنم اين تقواام تمام که با شاهدان شهر ناز و کرشمه بر سر منبر نمیکنم حافظ جناب پير مغان جای دولت است من ترک خاک بوسی اين در نمیکنم يلداي همه تون مبارك |
![]() |
متحيرم كه چرا اين پيام را به گوش نمي گيرم
كه او هر چه خواهد به سرانجام مقصود رساند؟!؟
و صد البته
او براي بندگان خود بهترين را مي خواهد
آيا مي پنداري، رضا يعني دست شستن از آمال و آرزوها؟
آنگونه كه ميبينم
رضا به رضاي دوست
يعني دست يافتن بر برترين آرزوها و دل شادي ها
اما سخت است و دشوار
و گران پاداش به بسيار تلاش مي دهند
و بيش از اين
نباشد جاي پيغام سروش
دريافت آهنگ خانه ي آيينه
وقتست كه بنشيني و گيسو بگشايي
تا با تو بگويم غم شبهاي جدايي
بزم تو مرا مي طلبد، آمدم اي جان!
من عودم و از سوختنم نيست رهايي
تا در قفس بال و پر خويش اسير است
بيگانه ي پرواز بود مرغ هوايي
با شوق سر انگشت تو لبريز نواهاست
تا خودبه كنارد چه كنم چنگ نوايي
اي واي بر آن گوش كه بست نغمه ي اين ناي
بشنيد و نشد آگه از انديشه ي نايي
افسوس بر آن چشم كه با پرتو صد چشم
در آينه ات ديد و ندانست كجايي
در آینه بندان پریخانه ي چشمم
بنشین که به مهمانی دیدار خود آیی
بینی که دری از تو بروی تو گشایند
هر در که بر این خانه آیینه گشایی
وقتست كه بنشيني و گيسو بگشايي
تا با تو بگويم غم شبهاي جدايي
در تفسير عياشى از ابى حمزه ثمالى روايت كرده
كه گفت : من از يكى از آن دو بزرگوار (امام باقر و امام صادق (عليه السّلام ) شنيدم
كه مى فرمود: على (عليه السلام ) رو به مردم كرد و فرمود:
كدام آيه از قرآن كريم براى شما اميدوار كننده تر است ؟
بعضى گفتند: آيه ((نَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن يَشَاء ...)) يعني: خداوند، شرك به او را نمىآمرزد؛ (ولى) كمتر از آن را براى هر كس بخواهد (و شايسته بداند) مىآمرزد ... (نساء - 116)
فرمود: اين اميدوار كننده هست ، ولى آنطور كه بايد باشد نيست .
بعضى ديگر عرض كردند آيه: ((قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ )) يعني: اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كردهايد! از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مىآمرزد، زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است. (زمر - 53)
فرمود: اين نيز خوبست ، ولى آنكه بايد باشد نيست .
بعضى ديگر عرض كردند آيه: ((وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُواْ اللّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَمَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ... )) يعني : و آنها كه وقتى مرتكب عمل زشتى شوند، يا به خود ستم كنند، به ياد خدا مىافتند؛ و براى گناهان خود، طلب آمرزش مىكنند و كيست جز خدا كه گناهان را ببخشد؟ ... (آل عمران - 135)
فرمود: اين هم خوبست ولى آن نيست .
مردم همه سكوت كردند،
حضرت فرمود: چرا سكوت كرديد بگوييد ببينم مسلمانها؟
عرض كردند: نه به خدا سوگند ما آيه ديگرى به نظرمان نمى رسد.
فرمود: من از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) شنيدم
كه مى فرمود: اميدوار كننده ترين آيات كتاب خدا آيه ((وَأَقِمِ الصَّلاَةَ طَرَفَيِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِّنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّـيِّئَاتِ ذَلِكَ ذِكْرَى لِلذَّاكِرِينَ )) (ترجمه: در دو طرف روز، و اوايل شب، نماز را برپا دار؛ چرا كه حسنات، سيئات (و آثار آنها را) از بين مىبرند؛ اين تذكرى است براى كسانى كه اهل تذكرند! (هود - 114)) است.
و فرمود: اى على ! به آن خدايى كه مرا به حق مبعوث كرده و بشير و نذيرم قرار داده يكى از شما كه برمى خيزد براى وضو گرفتن ، گناهانش از جوارحش مى ريزد، و وقتى به روى خود و به قلب خود متوجه خدا مى شود از نمازش كنار نمى رود مگر آنكه از گناهانش چيزى نمى ماند، و مانند روزى كه متولّد شده پاك مى شود،و اگر بين هر دو نماز گناهى بكند نماز بعدى پاكش مى كند، آنگاه نمازهاى پنجگانه را شمرد.
بعد فرمود: يا على جز اين نيست كه نمازهاى پنجگانه براى امّت من حكم نهر جارى را دارد كه در خانه آنها واقع باشد، حال چگونه است وضع كسى كه بدنش آلودگى داشته باشد، و خود را روزى پنج نوبت در آن آب بشويد؟ نمازهاى پنجگانه هم به خدا سوگند براى امّت من همين حكم را دارد.
مؤ لف : مثالى كه در آخر اين روايت است به طرقى از اهل سنت از عده اى از صحابه مانند ابى هريره ، انس ، جابر و ابى سعيد خدرى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) روايت شده .
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 91 - بحث روايي ذيل آيه ۱۱۴ سوره هود
چونان مسافري ؛ كه به ناگاه مي رسد
وا مي نهم به اشك و به مژگان تداركش
چون وقت آب و جاروي اين راه مي رسد
اينت زهر شكوه كه نزدت سلام من
با مركب نسيم سحرگاه مي رسد

با ديگران نمي نهدت دل ؛ به دامنت
چندان كه دست خواهش كوتاه مي رسد
ميلي كمين گرفته پلنگانه در دلم
تا اهوي تو ؛ كي به كمينگاه مي رسد
هنگام وصل ماست ؛ به باغ بزرگ شب
وقتي كه سيب نقره اي ماه مي رسد
درست است كه كراوات برای بخشی از جامعه ی ما پوششي لازم و ترك ناشدنی می نماید، اما به نظر من مسئله ای شخصیست.
ما می خواهیم این مسئله ی شخصی را بررسی كنیم. با اجازه!
اينها دلايل شخصي من مي باشد و براي نظرات شخصي ديگران ارزش و احترام قائل هستم.
من در آخرین كنسرت آقای شهرام ناظری در كاخ نیاوران و فضایی باز شركت داشتم.
همه لباسهایی عادی پوشیده بودند مگر یك زوج.
برایم بسیار جالب بود!
دختر و پسری جواني با لباسهای زیبای كردی.

خیلی خوشم آمد كه به یاد آوردم، ما هنوز لباسهایی می پوشیم كه نشانگر كجایی بودن ماست!
به خودم كه نگاه كردم، مدل كت وشلوار و پیراهن و كفشم در هر ژورنال غیر ایرانی ای یافت می شد.
اصولا شاید دیگر ژورنال ایرانی معنا نداشته باشد!
من همه ی اینها را می پوشم، اما خوشبختانه مدتیست آویزه ی تمدن را نمی آویزم.

عده اي كراوات می زنند، اما این بدان دلیل است كه اكثرا فرهنگ ایران را نمی شناسند.
یا فرهنگشان فرهنگیست كه محمد رضا و پدر منحوسش رضا پهلوی برای ما به ارمغان گذاشتند.
چه چیزی وجود دارد كه من دریك جمع بین المللی بدون سخن گفتن به عنوان يك ايراني شناخته شوم؟
اعرابی كه آویزه آویزان به آنان بیابانگرد و سوسمار خور می گویند، هنوز هم كه هنوز است دشداشه و چفیه و عقال و اینگونه لباسها را بر تن می كنند!
جرات گفتن این كلمات را دارم چون در رسمی ترین مراسمها كه بزرگ مراسم هستم كراوات نمیزنم.
از خودم شروع كردم و این نسخه را تجویز می كنم.
و همچنین شناختم كه من بدون آویزه ی تمدن هم متمدن هستم آن را كنار گذاردم
پوشش نشانگر بخشي ازشخصيت وهويت انسان است
آن كسانی هم كه هنوز از این ابزار استفاده می كنند بی تمدن نیستند
شاید می توان گفت به توهینی كه به خودشان می كنند واقف نیستند
شاید هم این را توهین به هويت ملي خود نمی دانند!
نظر شما چیست؟
سلام
يك ساعت از روز تولد امام رضا گذشته
سه شنبه شده
يك شنبه و دو شنبه همش با خودم مي گفتم
خيلي دلم ميخواست الان حرم بودم
خوش به حال مشهدي ها
حرم رو كه مي ديدم ...
بگذريم
دوست عزيزم آقا محسن به بازديد از اين كلبه ي حقير اومد
يه رد پا گذاشت روي دل من
رفتم و چند تا مطلب قشنگ توي كلبش ديدم
براتون مي نويسم با ذكر منبع
امام رضا (ع) فرمودند:
ايمان يک درجه بالاتر از اسلام است
،
و تقوا يک درجه بالاتر از ايمان است
،
و به فرزند آدم چيزی بالاتر از يقين داده نشده است
خيلي از اين حديث لذت بردم
نمي دونم من كجاي اين حديث هستم
اما توكل به خدا
منبع حديث:
http://mea.blogfa.com/post-64.aspx
و يك عكس زيبااااااااااااا كار آقا محسن:
و يك شعر زيبا كه توي بلاگ آقا محسن
و از نظرات بي پلاك
از دوستان آقا محسن بود
با دل بازي مي كنه
خيلي قشنگه :) :
هر روز در سکوت خیابان دوردست
روی ردیف نازکی از سیم می نشست
وقتی کبوتران حرم چرخ می زدند
یک بغض کهنه توی گلو داشت...می شکست
ابری سپید از سر گلدسته می پرید:
جمع کبوتران خوش آواز خود پرست!
آنها که فکر دانه و آبند و این حرم
جایی که هرچقدر بخواهند دانه هست
آنها برای حاجتشان بال می زنند
اصلا یکی به عشق تو آقا پریده است؟
رعدی زد آسمان و ترک خورد ناگهان
از غصهء کلاغ، کلاغی که عاشقست
ابر سپید چرخ زد و تکه پاره شد
هرجا کبوتری به زمین رفت و بال بست
باران گرفت - بغض خدا هم شکسته بود
اما کلاغ روی همان ارتفاع پست...
آهسته گفت: من که کبوتر نمی شوم
اما دلم به دیدن گلدسته ات خوش ست!
آقا محسن بخاطر اين مطلب ممنون! ![]()
سلام به همه دوستان گرامي
يه فايل صوتي خيلي قشـــــــــــنگ
يكي از دوستان بهم داد
ميذارمش رو بلاگ
متنشو هم
به دليل اينكه مفهوم نيست
مي نويسم ![]()
![]()
دريافت فايل صوتي
ني ني مي فرمايند:![]()
"شــــــلام
هميشه دلم مي خواست يه عالم با شما حرف بزنم
ولي خجالت مي كشيدم
چون فكر مي كردم شما خيلي كار داريد
ولي مامان مي گن
شما هميشه حرف همه بچه ها رو
حتي بزرگترا رو
هر جا كه باشن
هرچقدر هم كه حرف داشته باشن
مي شنوين
خيــــلي دوستون دارم ![]()
از ده تا هم بيشتر!!!!!!!
اونقد دلم خواسته بود به شما بگم
من همش منتظر شمام
من هيچ كار بدي نمي كنم
تازه به همه بچه ها هم گفتم كار زشت نكنن
چون شما رو ناراحت مي كنه
بابام مي گن
اگه ما واقعا منتظر شما باشيم
بعدش كاراي بد نكنيم
و براتون دعا كنيم![]()
شما مياين
من انقدر بزرگ شدم كه از ياراي شما باشم؟
بابا مي گن:
اگه حواست به كارات باشه
و كار بدي نكني
تا امام زمانو ناراحت نكني
و ايشونو بيشتر و بيشتر بشناسي
خودش يه يـــــاري به شماس
من صبحا كه بيدار ميشم تا شـــب
همش دعا مي كنم براتون
پس چرا نمي ياين؟!
راستي خيلي دوستتون دارم!"![]()
![]()
خوش به حالش چه دل پاكي داره

مردى از امام صادق علیه السلام نصیحتی خواست! آن حضرت به او فرمودند:
۱- اگر خداى تعالى روزى را به عهده گرفته است غصه خوردنت براى چیست؟!
۲- اگر روزى تقسیم شده است، حرص و آز براى چیست؟!
۳- و اگر سنجش (در قیامت) حق است، پس ثروت اندوزى براى چیست؟!
۴- و اگر عوض دادن خداى تعالى حق است، پس بخل ورزیدن براى چیست؟!
۵- و اگر كیفر الهى آتش دوزخ است، پس گناه براى چیست؟!
۶- و اگر مرگ حق است، پس شادمانى براى چیست؟!
۷- و اگر (كارنامه) اعمال بر خدا عرضه مىشود، پس فریب براى چیست؟!
۸- و اگر گذر كردن بر صراط حق است، پس خودپسندى براى چیست؟!
۹- و اگر تمام چیزها به قضا و قدر است، پس اندوه براى چیست؟!
۱۰- و اگر دنیا ناپایدار است، پس اعتماد و آرامش به آن براى چیست؟!
شهادت امام جعفر صادق بر پيروان راستينش تسليت باد ![]()
بنده ی من نمی تواند به من تقرب پیدا کند
مگر با انجام فرایضی که بر او واجب کرده ام .
او
به وسیله ی نماز هم می تواند به من تقرب پیدا کند
تا من او را دوست بدارم.
وقتی که او را دوست داشتم،
من او را گوش می شوم،
که به وسیله ی آن می شنود.
او را چشم می شوم،
که با آن می بیند.
این بنده
وقتی مرا بخواند
به وی جواب می دهم.
و اگرچیزی از من خواست
به وی عطا می کنم.
من در هیچ چیز تردید نمی کنم
جز در مرگ بنده ی مومنم.
که او را سختی مرگ می ترساند
و نمی خواهد بمیرد.
و من نمی خواهم او ناراحت شود ![]()

بنده من !
تو به هنگامی که به نماز می ایستی
من آنچنان گوش فرا می دهم
که گویی
همین یک بنده را دارم
ولی تو چنان غافلی
که گویا صدها خدا داری!
خدايا ممنونتم
كه دوباره سفره باز كردي
و منو هم دعوت كردي
ممنونتم
كه امسال حال و هوا يه جور ديگس
ممنونتم
كه تو اين حموم بي نمره
منو كه خيلي بايد شسته بشم
راهم دادي
خدايا ممنونتم
خدايا ممنونتم![]()

این حقیقتیست
که او روزی ظهور می کند
که مردم روی زمین آماده باشند
همگی عدالت پذیر
عفیف و شجاع و حکیم
وگرنه
صفین ها و نهروان ها
پیشاپیش او خواهد بود
زیرا مهر بر پیشانی داران را
یارای عدالت نیست
که حسابهای ارزی شان
از قطره قطره ی اشک مستضعفین انباشته شده
و او می آید
و حق را می ستاند
و به صاحبش باز می گرداند
او می آید
و اگر من عدالت پذیر نباشم در رکابش نخواهم بود
گامی به سوی عدالت پذیری بردارم
تا روزی و لحظاتی
زمان آمدنش نزدیک شود
و او منتظر آمادگی ماست!!!!!
ای مدنی برقع و مکی نقاب
سایه نشین چند بود آفتاب
سکه بزن تا حکما کم زنند
خطبه بخوان تا خطبا دم برند
منتظران را به لب آمد نفس
ای ز تو فریاد به فریاد رس
خداوندا، برمحمد و خاندان محمد درود فرست و آن دم که تو را خوانم، دعایم بشنو؛ و چون تو را ندا دهم ندایم بشنو؛ و آنگاه که با تو راز گویم، به من رخ بنمای که [از همه جهان و جهانیان] به سوی تو گریختهام و در پیشگاهت ایستادهام، نالان و زاران و بیبرگ و نوا، و به پاداشی که نزد توست امیدوارم.
و تو دانی که در دل چه دارم و از نیازم آگهی و نهادم میشناسی؛ و کار این سرای و آن سرایم برتو پوشیده نیست. آنچه خواهم که به زبانم رانم و بنمایم و خواستهام گویم و آنچه برای سرانجام خویش بدان امیدوارم.
سرورا، سرنوشتم به دست توست و هر آنچه تا واپسین دم حیاتم، نهان و عیان از من سرزند، تو دانی. و کاستی و فزود و سود و زیانم تنها به دست توست نه دگری.
معبودا، اگر مرا رزقت ناکام گردانی، کیست که روزیام دهد؟ و اگر به خواریام کشانی، کیست که یاریام دهد؟
معبودا، از خشم تو و فرود آمدن کیفرت به تو پناه برم.
معبودا، اگر من سزاوار رحمت تو نیستم، تو خود سزاواری که مرا از مهر و بخشش بیشمارت برخوردار کنی.
معبودا، آن سان به رحمت تو امیدوارم که گویی در پیشگاهت ایستادهام و توکل بسزایم به تو برسرم سایه گسترده است، پس تو فرمانی را که سزاوار آنی، راندهای و مرا در عفو و گذشتت پوشاندهای!
معبودا، اگر بر من بخشش آری، کیست که در بخشودن، سزاوارتر از تو باشد؟ و اگر مرگم در رسد در حالی که کردارم مرا به تو نزدیک نکرده و اقرار به گناهانم را وسیلهای برای وصال به تو قرار میدهم.
معبودا، با گرایشم به خواهش نفس، برخود ستم کردم. پس وای بر من اگر بر آن آمرزش نیاوری!
معبودا، هماره نیکی تو در طول زندگانیام به من رسیده، و اینک نیکی و احسان خود را به گاه مرگم نیز بر من ارزانی دار.
معبودا، چگونه پس از مرگم از الطافت نومید شوم در حالی که در سراسر زندگانیام چیزی جز نیکی برمن روا نداشتهای؟
معبودا، کارم را آن سان برعهده گیر که تو خود سزاوار آنی، و از فضلت بر بنده گنهکاری چون من بخش که نادانیاش او را در گرداب خود فرو برده است.
معبودا، تو گناهانی از من در دنیا پوشاندی که من به پوشاندن آنها در آخرت نیازمندترم. اینک اگر این گناهان را بر احدی از بندگان شایستهات نمایان نکردهای، مرا در روز رستاخیز نیز در حضور مردم رسوا مفرما!
معبودا، بخشایندگیات بساط امید و آرزویم گسترد و گذشت تو از کردارم برتر آمد.
معبودا، روزی که در میان مردم داوری کنی، مرا به دیدارت شاد گردان.
معبودا، عذرخواهیام به درگاه تو مانند عذرخواهی کسی است که به پذیرش عذرش سخت نیازمند است. از این رو پوزشم پذیر، ای بزرگوارترین کسی که بدکاران از او پوزش خواهند.
معبودا، [دست] نیازم[خالی] باز مگردان و چشم امیدم نومید مساز، و [رشته] امید و آمالم مگسل.
معبودا، حاجتم را باز مگردان و طمعم را به نوميدى مكشان و اميد و آرزويم را از درگاهت قطع مفرما.
معبودا، اگر خواریام میخواستی، هدایتم نمیکردی و اگر رسواییام میخواستی، عافیتم نمیبخشیدی.
معبودا، چنین گمان ندارم که تو، بنده نیازمندی همچون مرا که برای رفع نیازم عمری در پیشگاهت سپری کردهام، از خود برانی.
معبودا، ستایش جاودان و پایدار و همیشگی از آن توست؛ ستایشی که فزونی گیرد و به نیستی نرود و آن سان باشد که تو دوست داری و پسندی.
معبودا، اگر مرا به جرم و جریرتم گیری، تو را به عفو و گذشتت گیرم؛ و اگر مرا به گناهمگیری، تو را به آمرزشت گیرم؛ و اگر مرا به آتشم اندرسازی، به دوزخیان گویم که: <منم دوستدار تو!>
معبودا، اگر در برابر طاعتِ تو کردارم خوار و بیمقدار آید، ولی در برابر امید [به بزرگواریات] آرزویم بسی بزرگ است.
معبودا، چه سان از درگاهت ناکام بازگردم که به تو بس خوشگمانم که مرا کامروا و برخوردار از مِهرت بازگردانی؟
معبودا، عمرم را در بیخبری از تو سپری کردم و جوانیام را در سرمستیِ دوری از تو فرسودم!
معبودا، در روزگارانِ غرور به تو بیدار نشدم و هماره رهِ خشم تو پوییدم.
معبودا، اینک منم بنده تو و زاده بنده تو. در پیشگاهت ایستادهام و به بزرگواری و بخشندگیات توسل جستهام.
معبودا، منم بندهای که از سرِ شوخچشمی در پیشگاه تو گنه کردم، و اینک از تو عفو خواهم؛ زیرا که عفو، صفتِ بزرگواری و بخشندگی توست.
معبودا، مرا توانی نیست که بدان از چنگ گناهانم گریزم، مگر وقتی که تو با دوستیات بیدارم کنی و آن سان شوم که تو خواهی؛ پس سپاست گویم از آن رو که مرا به [دریایِ] کرمت درآوردی و دلم از پلیدی غفلت از حضرت تو زدودی.
معبودا، مرا به چشم آن بندهای نگر که او را خواندی و پاسخت داد و او را بر طاعتت گماردی و از تو فرمان بُرد. ای نزدیکی که دور نشوی [و حتی] از بندگان مغرورت نیز دوری نمیگزینی. و ای بخشندهای که به امیدواران پاداشت، تنگچشمی نمیکنی!
معبودا، به من دلی بخش که مشتاق مقام قرب تو شود، و زبانی که صدقش به سوی درگاهت بالا رود، و دیدهای حقیقتبین که به تو تقرب جوید.
معبودا، هر که به تو شناخته شود، گمنام نگردد و هر که به تو پناه جوید، خوار نشود. و هر که تو به او رخ بنمایی، بنده دگری نشود.
معبودا، هر که به نور تو راه پوید، هماره روشن ضمیر باشد و هر که آستانِ تو جوید، هماره در پناهت سر کند.
معبودا، به تو پناه جستم؛ مباد که برخلاف آنچه به تو گمان دارم، با من رفتار کنی و از رحمتت دورم سازی!
معبودا، مرا در شمار دوستانت قرار ده، همانها که به فزونیِ دوستیات امید بستهاند.
معبودا، هماره مرا شیفته یادت گردان؛ آنسان شیفتگی که جلوه نامهایت وجودم را فرا گیرد و مرا به مقام قدس تو رساند.
معبودا، به ذات تو بر تو سوگند که مرا به جایگاه بندگان فرمانبردار و شایستهات رسانی، که مرا توانی نیست که از خود زیانی رانم و برای خود سودی به دست آرَم.
معبودا، منم بنده ناتوان گنهکار و برده توبهکنندهات. مرا در شمار کسانی قرار مده که از آنان رخ برتافتهای و از فریطِ غفلت، هرگز مشمول گذشت تو نگردند!
معبودا، مرا به کمالِ گسستن و پیوستن به خودت رسان و دیده قلبمان را با فروغی که بدان تو را مشاهده کنند، روشن فرما تا دیده دل ما حجابهای نورانی را بر درَد و به کانِ عظمت و جلال رسد و جانهای ما به مقام والای قدس تو بپیوندد.
معبودا، مرا در شمار کسانی قرار ده که چون آنان را خواندی، پاسخت دادند و چون بدانان نگریستی، بر اثر تجلّی شکوه و جلالت، مدهوش شدند. پس تو با آنها به نهان، راز گفتی و آنان به عیان، به طاعت تو پرداختند.
معبودا، بر نیک گمانیام [به تو] زنگار نومیدی ننشانم که هرگز امیدم به بزرگواری زیبای تو گسسته نشود.
معبودا، اگر خطاها مرا از نظر تو انداخته، به خاطر توکل و اعتماد شایستهام به تو، از من درگذر!
معبودا، اگر گناهان، مرا از بلندای الطاف شایانت به نشیبِ [حرمان] فرو کشد، ولی یقینم به کرمت همچنان بیدار و آگاهم نگه داشته است.
معبودا، اگرچه خواب غفلت مرا درربود و نگذاشت که آماده دیدارت شوم، ولی شناختی که به نعمتهایم دارم، مرا بیدار داشته است.
معبودا، اگر کیفر بزرگت مرا به سوی آتش رانَد، ولی لطف فراوانت مرا به سوی بهشت خوانَد.
معبودا، از تو خواهم و به درگاه تو نالم و به تو گرایم. و از تو خواهم که بر محمد و خاندان محمد درود فرستی و مرا در شمار کسانی قرار دهی که هماره یاد تو کنند و پیمانت نگه دارند و از سپاست غفلت نورزند و فرمانت خوار نشمرند.
معبودا، مرا به نور گرانقدر خویش رسان تا تو را شناسم و از جز تو رخ برتابم و از تو ترسم و فرمانت برم؛ ای دارنده شکوه و بزرگواری و درود و سلام فراوان خدا بر محمد فرستادهاش و خاندان پاکش باد.
به رخــت نظاره كردن ســـخن خــــــدا شنيدن

ای تمام انگیزه ی انسانها از انسانیت
ای تمام انگیزه ی مهربانها از مهربانی
ای تمام انگیزه ی عرفا از خدا شناسی
ای تمام انگیزه ی مظلومان از صبر در برابر ظلم
ای تمام انگیزه ی راه گم کردگان در تاریکی، از گشتن
ای تمام تفسیر قرآن از بسم الله تا من الجنة والناس
ای شریک قرآن
ما منتظریم!
خداوندا!
این ماه، ماه تولد خورشید تاریکی های آخر الزمان است
خداوندا!
ما را ذره ای عدالت پذیر کن تا یارای پذیرش عدالت را بیابیم.
که یارای عدالت را داشتن بسیار به یاری عادل نزدیک است.
خسته شده بودم
فاصله گرفته بودم
تشنه بودم
روزه دیگر جواب نمی داد
دلم برای خدا تنگ می شد اما کمیل جواب نمی داد
قرآن می خواندم اما لذتش کم شده بود
نماز می خواندم اما ...
سنگین بودم از کوله باری از انواع گناه. گناه ... گناه ... گناه
عزیز دلی آشنایم کرده بود با مسجد امیرالمومنین در امیرآباد شمالی تهران
مرتب گوشزد کرد تا از دستش ندم
این عزیز دل ساقیه و خودش تشنه موند.
نتونست بیاد اما من به یادش بودم.
اصلا انگار خودش اونجا بود چون اونجا من در کار نبود.
من موند پشت درب مسجد.
رسیدم مسجد.
مسئول کارت لبخندی زد و کارتو بهم داد.
جوونی بود هم سن و سال خودم.
لبخندش برام معنی داشت.
اولین سلام عاشقانه ی اعتکاف.
خیلی قشنگ بود.
کم سن ترین معتکفین دو تا پسر بچه ی دوازده ساله بودن.
مسن ترینشون هم پیرمردایی بودن که دستاشون از پارکینسون می لرزید.
صد و پنجاه نفر دختر و خانم تو شبستون طبقه ی بالا بودن.
جایی که معمولا صد نفر جا میشه.
پایین هم جای بزرگی بود. حدود صدو هفتاد نفر بودیم.
دنبال حاج آقا می گشتم.
حاج آقا علوی تهرانی.
مرد بزرگ و خاضع و اهل دل حدود چهل و دو سه ساله.
تو مسجد همه جور جوونی بود.
همه تیپ و اخلاق.
یه جوونی بود تو سه روز ختم قرآن می کرد.
یه کسایی هم بودن که ختم خواب گرفتن :)
حاج آقا هرچی می گفت آخرش می گفت همه شما که گوش نمی کنین اون دنیا حسرت میخورید اما همینش هم ثواب داره.
تو مسجد بودن و روزه گرفتن هم خوبه.
اعمال زیادی داشت.
نماز و دعا و شب زنده داری و روزه و قرائت قرآن و توسل و عزاداری و از همه مهمتر صحبتهای حاج آقا علوی و خطهایی که میداد.
می گفت برای سلامتی امام زمان معتکف بشید.
بیاید عدالت پذیر بشید و یه باری از دوش امام زمانتون بردارید.
نگید حاجتمون اینه (که می گفتیم).
می گفت اینهایی که توی عصر ارتباطات و اینترنت اومدن اعتکاف دو حال داره.
یا خل و دیوونن یا عاشق.
اولی که نیست من همه رو میشناسم پس همه عاشقین.
برای خودتون هم دعا کنین اما بقیه رو در نظر داشته باشین.
سه شب و سه روز
هر سه شب احیا هم گرفتیم و قرآن به سر گرفتیم
شب اول توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها بود
بانوی دو عالم و ام الائمه
خدا با نفس حاج آقا آماده مان کرد.
روز اول کمی تنبلی می کردم
کمی که می گذشت از مطالعه ی قرآن چشمانم میرفت و چرتی و وضویی و دوباره از نو
شب که شد حاج آقا نشست روبروی بچه ها
گفت امشب میریم دم در خونه ی حضرت ابالفضل العباس قمر بنی هاشم
(رفتیم اذن بگیریم)
جای همه ی شما خالی از سبکی پر در می آوردیم
خدا خیلی مهربونه اونجا کاملا درک کردم
روز دوم روز عید بود
خیلی خوش و خرم و شاد بودن بچه ها
اما شب قبلش رفته بودیم دم در خونه ی حضرت عباس اذن گرفته بودیم
بوی کربلا گرفته بود مسجد
غروب شد
بعد افطار و نماز دعای کمیل خوندیم.
همیشه فراز اول دعای کمیل منو منقلب می کنه
اللهم انی اسئلک برحمتک اللتی وسعت کل شیء
دعا تموم شد
نا خود آگاه یاد مداح امام خمینی افتادم که همیشه میگفت
السلام علیک یا ابا عبدالله یا رحمة الله الواسعه یا باب نجاة الامة
بنده خدا حاج آقا این سه روز از دست بچه ها نتونست خلوت کنه
نشسته بود کناری و رفتم نشستم
گفتم حاج آقا دعای کمیل با امام حسین ارتباطی داره؟
گفت چطور؟
گفتم فراز اول دعا از رحمت گسترده ی خدا حرف میزنه و این لقب امام حسینه
حاج آقا یه حالت خاصی بهم گفت دعا با امام حسین ارتباط نداره
اما رحمت خدا با امام حسین مرتبطه
بعد از کمی گذشتن وقت بچه ها رو دعوت کرد بیان جلو و صحبتو شروع کرد
صحبت بود از رحمت خدا.
که خدا با هشت طریق بندگانو می بخشه
بعدا براتون حرفاشو می نویسم
خدا خیلیییییییییییی مهربونه خیلی خیلی
رسید به هشتمی
گفت خدا به شفاعت اما حسین هم می بخشه
و امشب میریم دم در خونه ی امام حسین و مسجد ترکید
شد شب عاشورا
این بچه هایی که من می دیدم لحظه به لحظه دوست داشتنی تر میشدن
اونجا فهمیدم که پیغمبر گفت "انا و علی ابوا هذه الامه" یعنی چی
حس اخوت ایجاد شد برای همه
خلاصه حاج آقا روضه خوند
حاج آقا سیده و سادات نمی تونن مقتل بخونن
اما حاج آقا خوند
و طوری خوند که مداح نمی تونست بعدش چیزی بخونه
و وقتی شروع کرد به خوندن واقعا شب عاشورا شد
شب شهادت حضرت زینب هم بود و یکی میگفت حسین یکی زینب
همه ی اینها برای این بود که یه کم ناخالصی های خط ارتباطیمون با خدا کم بشه
سحری و نماز و خوابیدیم
روز سوم جمعه بود
اعمال ام داوود معروفه
نماز و شش جزء قرآن بود و دعا
قرآنش زیاد بود اما شیرین بود خوندنش
یه چیزیش سخت بود
دعای آخرشو که میخونیدیم حس می کردم داریم می گیم خدا ما رفتیم فعلا
ایشالا سال دیگه باز میام اعتکاف
بوی وداع میومد
کم کم غروب شد و افطار و نماز
به سختی اومدم خونه
خدا نصیب همه بکنه خیلی مفیده
آدم قوی میشه
با کمک و توجه خدا
خاطرات اعتکاف رجبیه سال 1387

اگر تنهاترین تنها شوم
باز خدا هست او جانشین همه نداشتن هاست
نفرین و آفرینها بی ثمر است
اگر تمامی گرگها هار شوند
و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد
تو مهربان جاودان آسیب ناپذیر من هستی
ای پناه ابدی!
تو میتوانی جانشین همه بی پناهیها شوی.
دکتر علی شریعتی ![]()
به تعبیری
چیزی جز او نیست
یعنی
تو نیز جزوی از وجود او هستی
بدن تو از آن اوست؛
و روح تو
مدتی محدود دراین بدن خواهد بود
محبت او پایانی ندارد
آنگونه که پس از هر گناهی آغوش خود را باز می کند
او همواره پذیرای توست
هیچ گناهی آنقدر بزرگ نیست
که تو را از
خداوند بزرگ و مهربان دور کند
این را مجوز گناه ندان
این تنها جوازی برای توبه است!
اما از حق الناس بترس
زیرا که خداوند او را به مردم وا می گذارد
و خود باید رضایت آنان را
در آن شرایط سخت بدست آوری


انسانهای قوی
آنگاه که در انبوه مردم قرار می گیرند
احساس آرامش می کنند
و انسان ضعیف
در این موقعیت
احساس قدرت می کند
حس خود را مرور کنید!
خداوند میفرماید:
من بنده ام را براین نیافریدم كه بسوزانم آنقدر وسیله سر راهش قرار میدهم تا نجاتش دهم
امیر المومنین:
یا مجیب دعوة المضطرین!
ای پاسخگوی دعای درماندگان!
یا اله العالمین!
ای پروردگار جهانیان!
اتراک معذبی بنارک بعد توحیدک؟
آیا تو را در عذابت ملاقات می کنم پس از ایمان به یگانگی ات؟
هیهات
غیر ممکن است!!!!!!
انت اکرم ان تضیع من ربیته
تو بخشنده تر از آنی که آن را که پروردی از بین بری
او تبعد من ادنیته
یا او را که پناهش داده ای، دور کنی
او تشرد من اویته
یا او را که درپناه خود جای داده ای، برانی
او تسلم الی البلائ من کفیته و رحمته
یا اورا که تو او را کافی هستی در بخشش و به وی رحم نمودی، به آتش بسپاری ![]()
ای فرزند آدم !
- اگر دیدگانت ، برای نگاه به آنچه بر تو حرام كرده ام ، با تو ستیز كرد { و خواست به نگاه حرامت وا دارد }، من با دو پوشش { پلك های چشم } تو را یاری كرده ام ، پس ، چشم فرو بند !
- واگر زبانت برای واداری ات به گفتن آنچه بر تو حرام كرده ام ، با تو ستیز كرد ، من با دو پوشش { لبها } تو را مدد كرده ام ، پس ، دهان فرو بند و سخن مگو !
ای فرزند آدم!
چقدر می گویی الله ! الله !
در حالی که در قلبت غیر از الله است ؟!
و زبانت الله می گوید ، و تو از غیر الله می ترسی
و به غیر خداوند امید می بندی ؛ و اگر الله را می شناختی ،
از غیر خدا واهمه نمی داشتی و به غیر او اهتمام نمی ورزیدی..
حدیث قدسی خطاب به حضرت عیسی:
ای عیسی! تا کی چشم به راه باشم و پیگیری کنم و مردم به سوی من باز نگردند.
نماز حاجت بخونین حاجتتون روا میشه ![]()
سلام
رفتم تو بلاگ زمزم دل
آقا عرفان مطلبی عاشقانه نوشته بود
حرف دلمو میارم اینجا داشته باشمش
و حواسم باشه امروز چی میگفت و فردا چیز دیگه نگه
سلام عرفان جان
امشب به آسمان نگاه کن عاشق ...
هوا بارانیست ...

میگن روز محشر شرمنده ی حضرت زهرا میشیم از روی گنه کارمون
وقتی میان میگن معصیت کارا، نامحرمن سرها پایین
من اینو قبول ندارم ...
عشق واقعی
رابطه ایست بی توقع
سراپا گذشت
تویی که ادعای عشق راستین داری
اگر معشوقه را با دیگری خوشبخت دیدی
دست او در دست بهتر از خود بگذار
اگر توانستی این کار را بکنی
عاشق راستینی
وگرنه
خودخواهی بیش نیستی
دختران و پسرانی می شناسم
که می دانند با توجه به پیشینه ی گذشتگانشان
نتیجه ی ازدواج آنها نسلی بیمار تر از پیش است
اما
باعث تولد کودکانی با مشکلات جسمانی یا روحی می شوند
و به زودی خود سوگوار این تصمیم خواهند بود
این نیز نوعی دیگر از خودخواهی است
آری
عاشق کم شده
اگر پیدا کردید قدرش را بدانید
یا علی مدد ![]()
حرم امن اخلاص- آية الله جوادي آملي (15)
شيطان در بخش علمي هرگز انسان را رها نميكند جز اين كه در محدوده علم، جزو بندگان مخلص باشد؛ يعني به مقام عقل مجرد محض بار يابد؛ زيرا در محدوده عقل محض، وهم و خيال را راهي نيست و تجرد شيطان، تجرد وهمي است. بنابراين، شيطان به عقل محض بار نمييابد و به كسي كه در مرحله عقل صرف به سر ميبرد هرگز دسترسي ندارد و نميتواند در قلمرو تجرد تام، مغالطهاي راه اندازد تا عاقلي را بفريبد. انسان عاقل، از آن جهت كه عاقل است، به دام اهريمن وهم نميافتد. آن كس نيز كه به مرحله عقل محض در بُعد عمل بار يابد، شيطان را به حرم امن وي، راهي نيست؛ زيرا آن جا برتر از شهوت و غضب است و شهوت و غضب ابزار تيز و تند شيطان است. در قرآن كريم آمده است كه اگر كسي جزو بندگان مخلص شود، شيطان به حرم امن او راه ندارد: "قال فبعزتك لاغوينهم اجمعين الا عبادك منهم المخلصين."(1)
|
در قرآن كريم آمده است كه اگر كسي جزو بندگان مخلص شود، شيطان به حرم امن او راه ندارد: "قال فبعزتك لاغوينهم اجمعين الا عبادك منهم المخلصين." استثناي مخلصين از اين جهت نيست كه شيطان نسبت به آنان مهربان است؛ بلكه از آن روست كه در ساحت آن مقام منيع تسليم است و توان رخنه به آن را ندارد. همان طور كه شيطانها به آسمانهاي بلند راه ندارند و هرگاه شيطاني بخواهد به مهبط وحي و مخزن علم الهي راه يابد، شهاب رصد به حيات او خاتمه ميدهد. |
استثناي مخلصين از اين جهت نيست كه شيطان نسبت به آنان مهربان است؛ بلكه از آن روست كه در ساحت آن مقام منيع تسليم است و توان رخنه به آن را ندارد. همان طور كه شيطانها به آسمانهاي بلند راه ندارند و هرگاه شيطاني بخواهد به مهبط وحي و مخزن علم الهي راه يابد، شهاب رصد به حيات او خاتمه ميدهد: "فمن يستمع الان يجد له شهابا رصدا."(2) در فن مغالطه علمي و شهوت و غضب عملي، هيچ شيطنتي به مقام منيع عقل نظر و عقل عمل محض كه تجرد تام است، راه ندارد و هرگاه وهم يا خيال بخواهد به منطقه عقل راه يابد، با تير عقل طرد و رجم خواهد شد و آنان جزو اوحدي از انسانها هستند. البته تا به آن جا رسيدن و نيز حفظ و نگهداري آن مقام، بسيار سخت است؛ زيرا انسان از آن جهت كه داراي نفس متحرك و روح سيال است، تنزل او هر لحظه ممكن است مگر اين كه لطف خدا شامل حال او شود.
پينوشتها:
1. سوره ص، آيات 82-83.
2. سوره جن، آيه 9.
منبع:
کتاب مراحل اخلاق در قرآن، آية الله جوادي آملي.
پیشتر در سایت تبیان این مطلب آمده است. اینجانب آن را به دلیل اهمیت و برای دسترسی بیشتر کپی کردم. برای مطالب مشابه به این سایت مراجعه کنید.
به تعبیر من خواننده: برای اخلاص رهایی از غضب و شهوت که پایه ی آن احساسات است ضروریست.
تنها راه مقابله با ادیان جعلی مثل بهائیت نیز پرهیز از احساسات است.
زیرا پشتوانه ی آنها که ایمان مسلمانان را هدف قرار داده اند شخص شیطان رجیم است.
او هم که قسم خورده است تا ما را با ابزارهای موجود که صفات ضعیف خودمان است گمراه کند.
پس برای تقویت ایمان صفات ضعیف را به آرامی کنترل و حذف باید کرد. ![]()

وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا ﴿فرقان63﴾
وَالَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِيَامًا ﴿فرقان64﴾
بندگان (خاص خداوند) رحمان، كسانى هستند كه با آرامش و بىتكبر بر زمين راه مىروند;
و هنگامى كه جاهلان آنها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گويند)، به آنها سلام مىگويند (و با بىاعتنايى و بزرگوارى مىگذرند); (63)
"در این آیه دو صفت از صفات ستوده ی مومنین را ذکر کرده، اول اینکه (الذین یمشون علی الارض هونا. مومنین کسانی هستند که روی زمین با هون راه می روند) و هون بطوریکه راغب گفته به معنای تذلل و تواضع است، بنابراین به نظر می رسد که مقصود از راه رفتن نیز کنایه از زندگی کردنشان دربین مردم و معاشرتشان با آنان می باشد. پس مومنین هم نسبت به خدای تعالی تواضع و تذلل دارند، هم نسبت به مردم چنینند، چون تواضع آنان مصنوعی نیست، واقعا در سویدای دل افتادگی و تواضع دارند، و چون چنینند لا جرم نه نسبت به خدا استکبار می ورزند و نه در زندگی می خواهند بر دیگران استعلاء کنند و بدون اینکه حق دیگران را پایین تر از خود بدانند، و هرگز برای بدست آوردن عزت موهومی که در دشمنان خدا می بینند در برابر آنها خضوع و اظهار ذلت نمی کنند، پس خضوع و تذللشان در برابر مومنین است، نه کفار و دشمنان خدا، البته این در صورتی است که به گفته راغب کلمه هون به معنای تذلل باشد، و اما اگر آنرا به معنای مدارا و نرم خویی بدانیم معنای این آیه این می شود که مومنین در رفتنشان تکبر و تبختر ندارند"۱
ارتباطی بین صفت ابا عبد الله الحسین می بینم و این آیه. آن هم این است که حسین ابن علی رحمة الله الواسعه می باشد. یعنی بخشندگی خداوند از نوعی همه گیر. او در حرکت و قیام خود این صفت خداوند را به تمام و کمال به نمایش گذارد و از همه چیز خود برای هدایت بشریت سرمایه گذاری کرد. حتی از صدای شیون های خیمه های نبوی و کودکان و زنان بارگاه ملکوت. از این رو او ابا عبد الله نامیده می شود. یعنی پدر بندگان خاص خدا. همانگونه که میدانیم هریک از ائمه بنابر نام فرزند امام خود نامیده می شدند. اما این صفت امام حسین علیه السلام بارزترین صفت اوست. همچنین امام جعفر صادق علیه السلام که خدمات علمی بی شماری به دین جد خود در مدتی که امکان آن وجود داشت نمود به این صفت شناخته می شوند.
"صفت دومی که برای مومنین آورده این است که چون از جاهلان حرکات زشتی مشاهده می کنند و یا سخنانی زشت و ناشی از جهل می شنوند پاسخی سالم می دهند، و به سخنی سالم و خالی از لغو و گناه جواب می گویند، شاهد اینکه کلمه سلام بدین معنا است: لا یسمعون فیها لغوا و لا تاثیما الا قیلا سلاما سلامابهشتیان در بهشت هیچ سخنی لغو و گناه نمی شنوند، هرچه میشنوند سلام است و سلام (واقعه ۲۶) می باشد، پس حاصل و برگشت معنای این کلمه باین استکه بندگان رحمان جهل جاهلان را با جهل مقابله نمی کنند."۲
همانگونه که می دانیم پیامبر اکرم در دوره ی دعوت مکی مشکلات بسیاری پیش رو داشتند.
از آن جمله اهانت یک مرد بود که هر روز بر روی ایشان زباله می ریخت. روزی این مرد بیمار شد. پیامبر مطابق هر روز از همان مسیر عبور می نمودند. سراغ آن مرد را گرفتند که کجاست او که هر روز با من اینچنین می کرد؟ و به عیادت او رفتند. آن مرد از دیدن این رافت ایمان آورد.
این یکی از جلوه های رحمانیت پروردگار در برگزیدگان اوست که دشمن را احترام می کنند و دلجویی.
"و این خصیصه صفت عباد الرحمن است. در روز، که در میانه ی مردمند، و اما صفت آنها در شب همان است که آیه بعدی بیان نموده است: والذین یبیتون لربهم سجدا و قیاما كسانى كه شبانگاه براى پروردگارشان سجده و قيام مىكنند; (64)"۳
۱، ۲و۳: تفسیر المیزان. ذیل آیه مبارکه
نتیجه شخصی نویسنده: عباد الرحمن بندگانی شبیه به خدایند در صفات. هرچه شبیه تر مقرب تر. ![]()

زندگي انسان
تمثيل آن مسافريست
که از خانه ي موقت و ناپايدار
به سوي مستقر ابدي خويش بار مي بندد
پس اگر اين خانه ها خانه هاي مجازي اند
و ما مسافراني در کوچ
ديگر چه جاي دل بستن و حسرت بردن؟؟؟؟
دنيا نه جاي درنگ و فراغت
بلکه محمل رنجيست
که آدمي پاي برآن مي نهد
تا روح
در کشاکش ابتلائات عظيم
راهي به عالم قرب بجويد
و مهياي رجعت شود ![]()
شهید سید مرتضی آوینی ![]()
پرهایی به لطافت خدا "الهی
آنگونه انسان را به اوج می رساند
که سفره ی دنیا را نمی بیند
و نمی خواهد
می خواهد همه را بگذارد و
برود
به کجا؟
آنجایی که آن وجود بزرگ و مهربان
آخر مردی و مردانگی و محبت
با اوج توانایی
و معرفت
پذیرا می شود
رسومی برای این راه می باشد
غسل و کفن و دفن
اما پروانگان سوخته ی عشق
از این رسوم بی نیاز و با آن بیگانه اند
آنچنان شتاب دارند
که آنی بر این مراسم خاکی معطل نمی شوند
پروانه شاید بسوزد
خاکستر را به باد می دهند
و شفای دلها می شود
شفای چشمان بی سو
شفای درد های بی درمان
و دوست فرمود
آن را که در راه من کشته می شود
هرگز
مرده ندانید
او زنده است و نزد من روزی می گیرد
آری
شهید هرگز نمی میرد
او همانگونه که پر باز می کند
بدون نیاز به غسل و کفن و دفن
در مقابل خدا می نشیند و
با لذت از وجه الله ارتزاق می نماید
اگر جز سوختگان را
به ضیافت عند اللهی نمی خوانی ٬
ما را بسوز آنچنان
که هیچ کس را آنگونه نسوخته باشی "(۱)![]()
آنچنان که گردی از ما نیز بر جای نماند
فنا را بر ما ارزانی کن
ما را در بی کران خود غرق فرما
محو فرما
آنچنان که هیچ تمایزی میان این ناچیز
و تو بی منتها
ممکن نباشد
الهی تو بر همه چیز توانایی
روی این بندگان سیاه روی از معصیت را
زمین مینداز
اگر تو بندگان بی شماری داری
ما خدایی جز تو نداریم
و به کسی جز تو امیدی نیست
تو را به تربت پاک شهدا قسم می دهیم
به آنهایی که سوختند
و با لبخند تو
آتش بر آنها گلستان بود
آری
سوختند و در گلستان بودند
قسمت می دهیم
که گناهان ما را مانعی بین این مقام
و آنچه هستیم قرار ندهی
تو را به بزرگی و جلالت قسم
تو را به مهربانی و عطوفتت قسم
ما را بسوزان آنچنان که هیچکس را نسوخته باشی
آمین یا الله، یا ارحم الراحمین
(۱) شهید سید مرتضی آوینی
مدتی پیش گفته بودم

متاسفم برای خودم
که هرچه پیش می روم کارهایی که باید انجام دهم بیشتر می شود
اما
این را نباید مانع دید
که همانگونه که خود را به خدا عرضه می کنیم
و استمداد می طلبیم
و خداوند با فضل و کرمش با ما رفتار می نماید
حجت خدا و نشان ره یافتن نیز
همین گونه مشتاق رجوع دلهای گرفتار
و دستان خالی ماست
که هر که با بضاعت خود
می تواند اوج بگیرد
البته
نه به دارایی های خود
بلکه به توجه حضرت دوست
که ما فقیریم در این راه بسیار دشوار
هرچه هست از اوست ![]()
و منتظریم ![]()
شاید این جمعه بیایی شاید ![]()

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی / چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی
به کسی جمال خود را ننموده ای و بینم / همه جا به هر زبانی بود از تو گفتگویی
به ره تو بس که نالم زغم تو بس که مویم / شده ام ز ناله نالی شده ام ز مویه مویی
همه خوشدل اینکه مطرب بزند بتار چنگی / من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی
بشکست اگر دل من بفدای چشم مستت / سر خم می سلامت شکند اگر سبویی
همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا / تو قدم به چشم من نه بنشین کنار جویی

"براي اینکه خدا لطفش و رحمتش و آمرزشش شامل حال ما بشه
بايد اخلاص داشته باشيم
و براي اينکه ما اخلاص داشته باشيم
سرمايه ميخواد که از همه چيزمون بگذريم
و براي اينکه از همه چيزمون بگذريم
بايد شبانه روز دلمون و وجودمون
و همه چيزمون با خدا باشه
انقدر پاک باشيم که خدا کلا ازمون راضي باشه
قدم برميداريم براي رضاي خدا
حرف ميزنيم براي رضاي خدا
شعار ميديم براي رضاي خدا
مي جنگيم براي رضاي خدا
همه چي همه چي همه چي
خاص خدا بشه
که اگر شد پيروزي درش هست
چه بکشيم چه کشته بشيم پيروزيم
و هيچ ناراحتي نداريم
و شکست معنا نداره براي ما"
شهید ابراهیم همت
شهید همت بزرگراهی برای عروج انسانیت است ...

"جنگ بر پا شد
و حافظان ملکوت
دروازه های عالم قرب را گشودند
جهان به نور عشق روشنی یافت
و پروانگان شیدا
بال در گلستان آتش گشودند
تا راه جاودانگی و بقا را در فنای خویش بجویند
سوختن
بهای قرب است
وچنین سوختنی را
جز به پروانگان بی پروای عشق نمی بخشند
آنکه آتشی بر دل ندارد
کجا می تواند
بال در آتش بگشاید"
شهید سید مرتضی آوینی
نور همه جا هست
خورشید در مریخ و مشتری هم هست
خدا همیشه و همه جا هست
امید همیشه طلوع می کند
امیدوار باش![]()
صبور باش ![]()
منتظر باش ![]()

همواره در آتش
اما دلم شاداب
نوميد نخواهم شد
حتي در اين گرداب
در ظلمت شب من
دلخسته و بي تاب
خورشيد خواهد شد
از عشق او مهتاب
از قله هاي دور
روزي سحر آيد
ناجي هميشه هست
حتي در اين مرداب!
محبت دوستان:
اگر آنان که از من روی بر تافتند
می دانستند چقدر مشتاقشان هستم
هرآن ازشوق جان می باختند ![]()
انکه جانب اهل خدا نگه دارد
خداش در همه حال از بلا نگه دارد
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست
که آشنا سخن آشنا نگه دارد
دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای
فرشتهات به دو دست نگه دارد
گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان
نگاه دار سر رشته تا نگه دارد
صبا بر آن سر زلف ار دل مرا بینی
ز روی لطف بگویش که جا نگه دارد
چو گفتمش که دلم را نگاهدار چه گفت
ز دست بنده چه خیزد خدا نگه دارد
سر و زر و دل و جانم فدای آن یاری
که حق صحبت مهر و وفا نگه دارد
غبار راه گذارت کجاست تا حافظ
به یادگار نسیم صبا نگه دارد
آنگاه که خطایی نکرده ای
و جفایی بر تو روا می دارند
بانگ بر می آوری
مردم من بی گناهم! چرا؟
داستان معصوم جداست
حسین علیه السلام
در واپسین لحظات فرمود
اگر دین جدم با کشتن من احیا می شود
ای شمشیرها مرا دربر گیرید
در جریان مظلومیت حضرت علی و حضرت زهرا
همه ی اصحاب پیامبر حضور داشتند
اما دستور امیرالمومنین صبر بود و سکوت
در جریان تشییع جنازه ی امام حسن محتبی
و تیرباران بدن آن امام کریم
عباس ابن علی و برادرانش
در حضور امام حسین حضور داشتند
اما دستور صبر بود و سکوت
معصوم می گوید:
هرچه بر من روا می دارید
در برابر قدمی برای احیای دین خدا
شیرین تر است از عسل
دوستان عزیزم!
دینی که به من و تو رسیده
نتیجه ی خون و خون دلهای اینهمه معصوم و بزرگوار است
به آسانی چشم پوشی نکنیم! ![]()
خدا مسیر قطره ها را تعیین می کند
این چیزی نیست که بتوان در آن شک کرد ![]()
قطرات از قانون جاذبه پیروی نمی کنند!![]()

قطره ای که می چکد
تو را احیا خواهد کرد
می بینی جدا شدن قطره را از قندیل یخی
درون این غار بی انتها
و می دانی که تنها به سوی کام تشنه ی تو می آید
اما چرا صبر دشوار است؟
شاید این قطره نیست که مسیر دیگری می رود!
شاید این تویی که ...
اما گاهی او مسیر قطره ها را تغییر می دهد ![]()
سلام دوستان عزیز
این روز ها خبر بی ادبی ها به نبی اکرم از هر جایی به گوش می رسد
یکی از دوستان از من گله کرد که چرا حرفی نمیزنم؟
راستش خیلی حرفها هست اما من کدام را می توانم به شایستگی بیان کنم؟
کمی درد دل می کنم:
وجود نبی اکرم از بدو خلقت استثناء و موهبت و رحمت بود.
به اعتقاد مسلمین نور وجودی ایشان اولین مخلوق خداوند است(اول ما خلق الله نوری).
محسنات اخلاقی ایشان غیر قابل شمارش است (انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق).
چیزی که از رسالت از ما درخواست نمودند آسان بود اما عمل نشد.
(قل لا اسئلکم علیه اجرا ان هو الا ذکری للعالمین-انعام ۹۰)و
(قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی - شوری ۲۳ )
او از ما چیزی نخواست بجز اینکه اهل عالم به یاد خدا باشند و با خویشاوندانش به مهربانی رفتار نمایند.
که خیر این دو نیز به خود عمل کنندگان خواهد رسید نه نبی اکرم!
و به تصریح آیه ۵۱ سوره هود:
اجر او جز بر خدایی که او را آفریده نیست، آیا عقل را به کار نمی بندید؟؟؟؟؟
سوال من هم همین است: آیا عقل به کار نمی بندیم؟
کدام دستور را به درستی انجام می دهیم که بتوانیم بگوییم آقایان کافر پیامبر ما این نیست که شما می گویید؟؟
اگر دستورات او انجام شود ما انگشت نمای به خوبی می شویم و نیازی به دفاع از خورشید نخواهد بود!
از طرفی به این دید که ما اکنون در یک مبارزه ی فرهنگی هستیم،
روش مبارزه انتخابی دل ما نیست!!!!
پیامبر سالها دعوت نمود، مهاجرت نمود، تا مجبور نشد حمله نکرد، دفاع کرد!
جنگهایی به صلح انجامید با موعضه های او!
به راستی فکر می کنید اگر ما پیام آوران خوبی برای اسلام بودیم فیلم هلندی ها اصلا بیننده داشت؟
اگر یک مسلمان نما شبهه ی حقه خوردن پیامبر را از شیطان رواج نمیداد کسی کتاب آیات شیطانی را می نوشت؟
من ایمان دارم که خورشید نیازی به دفاع ندارد.
تنها وظیفه ی ما عمل درست است و در معرض دید بی خبران و غافلان قرار گرفتن تا ببینند و بیاموزند.
هر چه بیشتر بگوییم این فیلم بد است بیشتر بیننده خواهد داشت.
بیایید عمل خود را درست کنیم تا ببینند تعالیم خداوند که از دست و زبان و دل محمد رسول الله جاری شده چه نتیجه هایی دارد و غبطه بخورند و برادر ما بشوند، نه اینکه خودمان خراب کنیم و برادر کشی کنیم، نهایتا کافر کافر تر شود و ما تکفیر شویم.
که ایمان بی عمل صالح ارزشی نزد خدا ندارد. لیس لالانسان الا ما سعی!
والسلام
از غم عشقت دل شیدا شکست
شیشه ی می در شب یلدا شکست
بس که زدم خار مغیلان به کف
خار مغیلان همه در پا شکست
عزیز دلم![]()
ما همه چشمیم و تو نور ای صنم
چشم بد از روی تو دور ای صنم
زلف به رخسار و چو افشان کنی
حالت جمعی را پریشان کنی
وای به حال دل شیدای من
من از تو دوری نتوانم دگر
کز تو صبوری نتوانم دگر
عزیز دلم![]()

گفت : فقیرم .
گفتند : نیستی .
گفت : فقیرم ! باور کنید .
گفتند : نه ! نیستی .
گفت : شما از حال و روز من خبر ندارید .
و حال و روزش را تعریف کرد . گفت که چه قدر دستهایش خالی است و چه سختیهایی شب و روز می کشد ولی امام هنوزفقط نگاهش می کرد .
گفت : به خدا قسم که چیزی ندارم .
گفتند : صد دینار اگر به تو بدهم حاضری بروی و همه جا بگویی که از ما متنفری ؟ از ما فرزندان محمد .
گفت : نه ! به خدا قسم نه .
- هزار دینار ؟
- نه ! به خدا قسم نه .
- دهها هزار ؟
- نه ! باز دوستتان خواهم داشت.
گفتند : چطور می گویی فقیری وقتی چیزی داری که به این قیمت گزاف هم نمی فروشی ؟
« چطور می گویی فقیری وقتی کالای عشق به ما در دارایی تو هست ؟ »![]()
منبع: وبلاگ پیامبر امید
بسم الله الرحمن الرحیم
هست کلید در گنج حکیم
سال جدید را شروع می کنم
با نگرشی نو

کششی مرا به سوی خود می کشد
هوایی که هر نفسش مرا مست می کند
چیزی که انتظارش را یک عمر داشتم
آغوش او ![]()
هیچ سفری به یکباره آغاز نمی شود
همیشه مقدماتی پیش از سفر نیاز بوده
بهار نو از اول فروردین آغاز نشد
در یک زمستان نسیمی آمد و بالهای مرا گشود
و سرمستم کرد
اکنون آماده ی سفر هستم
سفری از خود به او ![]()
اما بی آنکه بدانم سفر آغاز شده است ![]()

باز صدای رود زمان
باز هوای روییدن طبیعت جوان
باز سلامهای نو
باز لبخندهای مدام
باز سبزی
باز روزی
باز یاد و خاطره های خوش
باز رد پای خدا بر روی زمین
باز حالی خوش و تازه
و سالی نوتر
ای دگرگون کننده ی دلها و دیدگان
ای گرداننده ی شب و روز
ای متحول کننده ی سرگذشت و امور
حال ما را به حالی خوشتر دگر گون نما
آمین
سال نوی همه ی شما مبارک ![]()

آقا بیا به خاطر باران ظهور کن
از کوچه هاي خسته ما هم عبور کن
افسرده از هجوم هوسهاي عالميم
آقا دل شکسته ی ما را صبور کن
آقا بيا به حرمت مفهوم انتظار
اشعار ساده ی ما را مرور کن
کي مي رسد شبي که تو از راه مي رسي
اين باغ هاي شب زده را غرق نور کن
يا صاحب الزمان قدمت خير العجل
يعني که اي تمام عدالت ظهور کن
فرياد تمناي ظهورش چو به پا خواست
فرياد زدم بر سر دل شرم کن از خواست
خوابيم حقيقت به خدا نيست به جز اين
ما غايب و او منتظر امدن ماست
این شب عید است و او می آید ...
یه دنیا دارم
پر از آهن ربا
آهن رباها روی هم اثر متقابل دارن
گاهی همدیگه رو دفع میکنن
گاهی همدیگه رو جذب میکنن
و گاهی ناغافل یه آهن ربا با چند تا جذب و دفع
وقتی داره حرکت میکنه میره تو مسیر خودش
یه مسیر خاص و ویژه
بعد میچسبه به یه آهن ربای مخصوص
به همه ی آهن ربا ها نباید چسبید
به قول معروف خطر ناکه حسن
شوخی نمیکنم
چون خاصیت آهن رباییت کم کم از بین میره
اگر مثل این عکسه اون محوره باشه همیشه فاصله ها حفظ میشه و خاصیته هم میمونه

حالا این خاصیت به چه دردی می خوره؟
راستش::
چه کسي مي گويد
جاذبه رو به زمين است
من کساني ديدم
فارغ از هر کششي
رفته اند تا بالا
تا اوج
اري
جاذبه رو به خداست ![]()

شعر از حسنا صدقی
انتظار طوفان زده ی آمدنت
نمناکی جاده و لغزندگی راه را به جان خریده ایم
برایت همه ی بهانه ها را گرفته ام
دیگر از احتمال نیامدن سخن مگوی
بهانه مگیر :
" خیس می شویم "
ما در ابتدای واژه باریده ایم
بیا برویم زیر باران
آخرین فصل بارانی را جشن بگیریم ...
(( منبع: بلاگ سجایا ))

جایی هست که اگر دستهای مرا نگیری
من پرتاب می شوم و دیر بالا می آیم
جایی هست که اگر دستهایم را بگیری
من سقوط می کنم و هرگز بالا نمی آیم
دستهایم را نگیر
|
درد |
|
بسم الله الرحمن الرحیم
نادِ علیًّاً مَظهَرَ العَجائِب
تَجِدهُ عَوناً لَکَ فی النوائِبِ
لي ِالیَ اللهِ حاجَتی و عَلَیهِ مُعَوَّلی
کُلَّما َامَرتَه و رَمیتُ مُنقَضی فی ظِلِ الله و یُظلِلِ الله لي اَدعوکَ
کُلًّ هُمٍّ و غَمٍّ سَیَنجَلی
بِعَظَمَتِکَ یا الله
بِنُبُوَتِکَ یا محمد
بِوَلایَتِکَ یا علیُّ
یا علیُّ یا علیُّ
ادرکنی
بحقِّ لُطفِکَ الخفيِّ
الله اَکبَرَ
اَنَا مِن شَرِ اَعدائِکَ بَرِیءٌ
اَللهُ صَمَدی مِن عِندِکَ مَدَدی و عَلَیکَ مُعتَمِدی
بِحَقِّ ایّاک نعبد و ایّاک نَستَعینُ
یا اَبَا الغَیثِ اَغِثني
یا اَبَا الحَسَنَینِ اَدرِکنی
یا سَیفَ اللهِ ادرکنی
یا بابَ اللهِ ادرکنی
يا حُجَةَ الله ادرکني
یا وَلِيَّ الله ادرکنی
بِحَقِّ لُطفِکَ الخَفِیِّ
یا قَهّارُ تَقَهَّرتَ بِالقَهرِ والقَهرُ في قَهرِ قَهرّکَ
یا قَهّارُ یا قاهِرَ العَدُّوِّ
یا والِیَ الوَلیِّ
یا مَظهَرَ العَجائِبِ یا مُرتَضی علیٌّ
رَمَیتَ مَن بَغی عَلَیَّ بِسَهمِ اللهِ و سَیفَ اللهِِ القاتِلِ
اُفَوِّضُ اَمری اِلَی اللهِ
اِنَّ اللهَ بَصیرٌ بِالعِبادِ
و ِالهُکُم اِلهٌ واحِدٌ لا الهَ اِلاَّ هُوَ الرَّحمنُ الرحیمُ
ادرکنی یا غیاثَ المُستَغیثینَ
یا دَلیلَ المُتَحَیِّرینَ
یا امانَ الخائفینَ
یا مُعینَ المُتوَکِّلینَ
یا راحِمَ المَساکینَ
یا اِلهَ العالمینَ
بِرَحمَتِکَ و صَلَی اللهُ عَلی سَیِّدِنا محمدٍ و الِهِ اَجمَعینَ
والحَمدُلِلهِ ربِّ العالَمینَ .
سراپا نیاز است انسان
و سراسیمه به دنبال چاره
و به ریسمانهایی چنگ میزند
تا نیاز بر آورده شود
گاهی نیاز تا سرحد حاجت اوج می گیرد
و پیوسته گوارا ترین و سیراب کننده ترین شراب
یاد اوست
و گاهی انسانی بی نیاز است از این دنیا
به قولی مناعت طبع دارد و بی نیازی پیشه کرده
او نیز هیچ سبویی جز یاد او نمی یابد
به دنبال چه هستم
این رسم خلقت اوست
که همه چیز اول و آخر اوست
آغوشش گشاده
من عاشق
و او عاشق ترین
هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است
و چون بر می آید مفرح ذات
پس در هر نفسی دو نعمت است
و هر نعمت را شکری واجب
از دست و زبان که بر آید کز عهده ی شکرش به در آید
به راستی آیا میتوان با هر نفس دو بار شکر او به جای آورد؟
و ما همیشه در شکرگزاری گامی به عقب می نهیم
او از ما پیوسته عبادت نمیخواهد
راضی به اندک واجب است
که آن هم تنها منفعت برای روح ما دارد
با وجود اینکه ما در شکرگزاری ناتوانیم
او در عنایت بی کران است ![]()
سخاوتنمد تر و مهربان تر از او سراغ داری؟ ![]()

و آنجا که نام محبوب آمد
سراپا ذوق گشتی
چه آسان ذوب گشتی
دستها به سوی آسمان بلند
و تنها ذکر جلاله با تمام وجود
او را در خود نیز حس می کنی
"به راستی چیزی جز او نیست"
دوستش دارم ![]()
خدا را می گویم ![]()
دستانم گره خورد
با گیسوانی که از آسمان
تا مقابل دیدگانم آمده بود
و بوی عطر خدا آمد
قطرات و معجزه
خدا منتظر من بود
آنچه از گذر عمر آموختم
آن است که باید صبر کرد
که می گذرد دوران نا خوشایندی
و می آید روزی بهتر از آنچه فکرش را کنم
فارغ باش از دنیای برون
مادیات همیشه نا خوشایندی دارد
آنچه گفتم
در درون صدق می کند
می گذرد
و امید و عشق
دروازه ای رو به خداست
به بلندای عرش
به زیبایی فردوس
و امیدواری در عشق
رمز آسمانی شدن است
کلید پرواز ![]()
دوست داری به خوبی با تو رفتار شود
پس به خوبی رفتار کن
اما گاهی خوبی پذیرفته نمی شود
چه باید کرد؟
بدی هم کار ما نیست
بر ما روزی فرماتوفیق بندگی و دوری از پلیدی ما را گرامی داربا راهنمایی ات و پایداری استوار فرما زبانهای ما را به راستگویی و سخن حکمت سرشار فرما دلهای ما را از دانش و معرفت پاک دار اندرون ما را از غذاهاى حرام و شبهه ناك بازدار دستهاى ما را از ستم و دزدى بپوشان چشمان ما را از هرزگى و خيانت ببند گوشهاى ما را از شنيدن سخنان بيهوده و غيبت تفضل فرما بر دانشمندان ما پارسايى و خيرخواهي بركت دهبراى زائران در توشه و خرجى بوسيله فضل و رحمتت التماس دعا
پروردگارا ![]()
راستی در نیت و شناخت حرمت
بر دانش اندوزان كوشش و شوق
بر شنوندگان پيروى كردن و پند گرفتن
بر بيماران بهبودى يافتن و آسودگى
بر مردگان آنها عطوفت و مهربانى
بر پيرانمان وقار و سنگينى
بر جوانان بازگشت و توبه
بر زنان شرم و عفت
بر توانگران فروتنى و بخشش
بر مستمندان شكيبائى و قناعت
بر پيكار كنندگان يارى و پيروزى
بر اسيران رهايى يافتن و آسودگى
بر زمامداران عدالت داشتن و دلسوزى
بر ملت انصاف و خوش رفتارى
به انجام رسان آنچه را بر ايشان واجب كردى
از اعمال حج و عمرة
اى مهربانترين مهربانان ![]()
![]()
دوست داشتن را روا داشت
هر چه دوست داشتی را دوست بدار
و به هرچه دل بستی
آماده باش
که چون مال من است بازگردانی اش
و چه زیباست باز پس دادن از روی رضایت و شادی
شادی و لبخند
با ارزش ترین چیزی که داری جان توست
و با تبسم دادن آن دل می خواهد
و بیشتر از آن، دادن جان دلبندان است
هر که در اين بزم مقرب تر است
جام بلا بيشترش مي دهند
خدا آنها رو دوست دارد و من خاک کف پای آنانم ![]()

یک بار به گلزار رفتن
ماهها خاطره دارد
نوشته بودند
علیرضا جان شهادتت مبارک
من ماندم
معمول است
که مینویسند بازگشت شما را تبریک می گوییم
یا قدمهایتان گلباران
طبیعیست که عروج مبارک ترین است
اما نوشتن این روی یک پارچه
و آن هم بزرگ
دل میخواهد ![]()
خوشا به حال این دریادلان
که دریادلی بهترین هدیه هاست از حضرت دوست
و من غبطه خوردم
و هیچ ندارم دربرابر این عظمت
جز جاری شدن بر دیدگان
و امید به اوج
سلام
بر تو ای فرزند شیر خدا
سلام
بر تو ای آنکه
تا جان در بدن داشتی
برادر را برادر نگفتی و مولا نامیدی
و سلام
برتو که بر دامان فاطمه (س) مردانه اوج گرفتی
و سلام بر تو
ای پسر فاطمه (س)
یا باب الحوائج ![]()
ای آنکه پاسدار حرم خدا بودی و نگهبان قربانیان الله و قربانی دین خدا گشتی
امید دارم به نوکری تو
می دانم که این راه بسی دشوار است
اما با وجود فقر بسیار
امید دارم به فضل خدا
چون تو زیستن
چون تو با نفس جنگیدن
و چون تو اوج گرفتن
بسیار امید دارم
"آنکه
خشمش
را
از مردم بازدارد
خداوند
عذاب قيامت
را
از او باز دارد"![]()
"به پندار من"
کلید بهشت
مدارا و محبت است
با
"خلایق"
در مصیبت
زبان لال می شود
تنها چیزی که آموخته ام
صبر است در مصیبت
و هرچه مصیبت سنگین تر باشد
سکوت بیشتر نیاز می شود
و هر سال که محرم را می بینم
سنگین تر است
که چیزهایی می بینم
که سالهای قبل نمی دیدم
می بینم که اگر امروز حسین بود
باز کسانی بودند که او را دعوت کنند
و گرد او آیند و پذیرایی کنند
هنوز کسانی هستند
که یک ته استکان آب گرم از اصغر ها دریغ دارند
هنوز کسانی هستند که ....
آه عاشورا پایان نیافته
هنوز خون آفتاب را می ریزند
هنوز لقمه ی حرام و کم فروشی متداول است
هنوز حرمت ها بی ارزش می شود
نه
در سوگواری شهید امر به معروف منکر می شود
نه
هنوز به بهانه ی امر به معروف منکر می کنند
هنوز رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس
هنوز این ولایت خالیست از ولی شناس
و ما چه آسوده
با نامه ی اعمال سیاهمان انتظار بهشت و شفاعت داریم
بی نماز
بی روزه
بی تزکیه
بی عمل صالح
روح های آلوده با آتش جهنم پاک می گردد
کمی اندیشه باید![]()
در فلق بود که پرسید سوار:
خانه دوست کجاست؟
آسمان مکثی کرد
رهگذر
شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:
نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است،
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است.
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر بدر می آرد.
پس به سمت گل تنهایی می پیچی،
دو قدم مانده به گل،
پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی
و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد.
در صمیمیت سیال فضا،
خش خشی می شنوی
کودکی می بینی،
رفته از کاج بلندی بالا،جوجه بردارد از لانه نور.
و از او می پرسی:
خانه دوست کجاست؟
کودک از کاج به پايين افتاد
بلبلي داد به او برگ گلي و رسيدم به سر آن گل سرخ
غوطه ور در مي ناب
کوچه باغ پر شد از رايحه آن گل ناز
آري، گل نرگس گل ياس و ز او پرسيدم:
دو قدم مانده به گل،
ز چه شد عاقبتم اينچنين تيره و تار؟
و سوالي بي پاسخ.
در صميميت سيال فضا،
ناگهان يافت نشد خش خش برگ
و فقط خس وخس سينه او داد مرا نجوايي
و چو شبنم، قطره اشکي بر چشم
و نگاهي که به ياد آوردم مادر ياس
دخترک مکثی کرد
و مرا گفت کلامي آخر
.
.
.
.
دوستِ طفلک خانه نداشت

کسي که مرا طلب کند مرا پيدا ميکند
و کسي که مرا يافت مرا خواهد شناخت
و کسي که مرا شناخت عاشقم ميشود
و کسي که عاشق من شود، من نيز عاشق او ميشوم![]()
و کسي که من عاشق او شوم او را ميکشم
و کسي که او را به شهادت برسانم، بر خودم واجب ميدانم خونبهاي او را;
و هر کس بر من واجب شد خونبهايش، من خونبهاي اويم!![]()
(حدیث قدسی)
تفسیر با زبان خودم: هرچه داری بده که خدا در مقابلش هرچی داره میده. همه چیزشو ![]()

قطره غمگين شد
دوست داشت
خروش را
موج را
اوج را
و دريايي شدن را
بي هوا عاشق شد![]()
دل به دريا زد
و شد دريا
هر چه نگريستم
به جاي قطره
دريا ديدم
و دريا پر است
از قطره هاي عاشق
و زنده به آرام نگرفتن
بفرماييد عشق، دريا![]()
روزها گذشت و گنجشك با خدا هيچ نگفت .
فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند
و خدا هر بار به فرشتگان اينگونه مي گفت:
"مي آيد ، من تنها گوشي هستم كه غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگه مي دارد" ![]()
و سرانجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست.
فرشتگان چشم به لبهايش دوختند ، گنجشك هيچ نگفت
و خدا لب به سخن گشود :
"با من بگو از آنچه سنگيني سينه ي توست!"![]()
گنجشك گفت :
" لانه كوچكي داشتم ، ارامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي كسي ام . تو همان را هم از من گرفتي . اين توفان بي موقع چه بود ؟ چه مي خواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود؟"
و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست.
سكوتي در عرش طنين انداز شد.
فرشتگان همه سر به زير انداختند.

خدا گفت :
"ماري در راه لانه ات بود . خواب بودي . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. آنگاه تو از كمين مار پر گشودي."![]()
گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود.
خدا گفت :
"و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام بر خاستي"
اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود .
ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت.
هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد.![]()
اي كاش ميدانستم كه در دل طوفان بلا، كشتي رحمت خدا در تپش است. 
با تشكر از آرام كه پيشتر اين مطلب را نوشته بود ![]()

همواره در نيكي كردن پيشي مي گرفت
و در پاسخ بدي ها صبور بود ![]()
و من
در بدي كردن پيشي مي گيرم
و در نيكي نمودن جانب احتياط را دارم
چه شباهتي بين ما وجود دارد؟
او الگوي درستي نيست
يا من بيراهه مي روم؟

نميدانم چگونه بايد شاد بود و ناراحت،
اگر ايمان داريم
كه مومن هميشه
از ناراحتي انسانها، ناراحت
و از شاديشان شاد است.
و هر لحظه كه كودكي چشم مي گشايد
بر اين سراي گذر،
چشماني رخت بر بسته اند.
و اين راز نيست كه خود خلقت اين است.
آمدن و رفتن 
و خوش آن دمي كه چشم بر زيباتر سرايي گشوده مي شود.![]()
هيچ از آن نديده اي، اما غريب نيست.
و تمام دوست داشتني ها يكجا براي تو آغوش مي گشايد
و عيدي در آن روز خداست.
![]()
گفتم: آنهایی را که دوست داری به من معرفی کن!
گفت: برای چه؟
گفتم: برای تبریک امشب
گفت: من همه را دوست دارم ![]()
گفتم: من نمیتوانم به همه تبریک بگویم اما میتوانم همه را دوست بدارم
گفت: این دوست داشتن را در ازای عبادتهای نکرده ات می پذیرم
و دوست بدار که من مبارک نمودم
من دوست دارم
و او تبریک می گوید
شب یلدا و عید قربان مبارک باشه و به همه شما خوش بگذره 
گاهي اشتباه ميكنم
گاهي اشتباهات
گاهي اشتباهات بزرگ
در حالت اول راحت ميشود گفت اشتباه كردم و جبران مي كنم
در حالت دوم كار كمي سخت مي شود.
اما در حالت سوم بايد يك عزم راسخ براي عدم تكرار و جبران جزم كرد.
اشتباه را بايد شجاعانه پذيرفت و با چشم باز جبران كرد.
يادمه زماني كه دبستان بودم،
حركتهايي شروع شده بود كه براي ما بي احترامي نسبت به ارامنه و زرتشتيان ايجاد كنه.
به بهانه هايي در مغازه هاي اقليت برچسب اقليت اضافه ميكردن و اگر نبود تعطيل!
من دوستان و همسايه هاي مهربون اقليت زيادي داشته و دارم.
از وجدان كاري اكثريت ارامنه كه نيازي به تعريف نيست كه همه ميدونيم.
از كارهاي فني گرفته تا مديريتي و امور همسايه داري.
هركس شك داره نظر بگذاره تا خاطراتمو بنويسم.
اينها رو براي اين گفتم چون يكي از دوستان يه عبارتي رو خواست پيدا كنم تو قرآن
و من گشتم و اين آيه رو ديدم.
و گفتم واي بر ما كه حتي ايمانمون هم مقبول نيست و گمراهيم، اگر به اديان ديگه احترام نگذاريم.
شما هم بخونيد تا آه از نهادتون بلند بشه!
حالا بفرماييد خدا مال ماست و امام زمان مال ماست!
خدا راست ميگه يا اوني كه صاحب كتاب رو نا پاك ميدونه؟
تفاوت يك متر و صد متر قبول اما گاهي تفاوت از زمين تا آسمونه!
هيچ فاصله اي ميان اديان الهي نيست!!!
﴿ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ آمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِيَ أَنزَلَ مِن قَبْلُ وَمَن يَكْفُرْ بِاللّهِ وَمَلاَئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِيدًا ﴿136﴾
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! به خدا و پيامبرش، و كتابى كه بر او نازل كرده، و كتب (آسمانى) كه پيش از اين فرستاده است، ايمان (واقعى) بياوريد. كسى كه خدا و فرشتگان او و كتابها و پيامبرانش و روز واپسين را انكار كند، در گمراهى دور و درازى افتاده است. (136)
Believers, have faith in God and His Messenger, the Book which is revealed to him, and the Bible which has been revealed before. Whoever refuses to believe in God, His angels, Books, Messengers and the Day of Judgment, has gone far away from the right path (4:136).

صبر چیزی نیست که مانند قاب عکس عتیقه از جد مادری خود به ارث ببرید.
صبر چیزی است که بر اثر کار بر روی آن به دست می آورید.
شما می آموزید که صبور باشید و گاهی این درس ها می توانند واقعاً عذاب آور باشند!
بهترین دوست تان رازی را برملا می کند.
در روز فارغ التحصیلی آنفلونزا می گیرید.
ماشین تان در حین سفر خراب می شود!
این درس های عذاب آور به شما می آموزند که چگونه با آن ها کنار بیایید!
آن ها همچنین به شما می آموزند که دفعه های بعد از چه چیزهایی اجتناب کنید و چگونه هنگام ضرر و زیان دوباره تامین سرمایه کنید.
آموزش دیدن برای صبر یعنی بیاموزید که چگونه محکم بایستید.
یعنی با عزمی راسخ با شرایط دشوار مواجه شوید.
یعنی از مغلوب شدن با اعمال یا رفتارهایی که بر علیه شماست، خودداری کنید.
انسان صبور آموخته است که چگونه با کسانی که با او مخالف اند، موافق باشد. ![]()
صبر به روش هایی فکر می کند که رفتارهای ناشی از بی دقتی و نامهربانی را اصلاح کند و به آن ها توجه نشان دهد.
صبر ارزش صبر کردن را دارد! ![]()
انگیزه های یک دقیقه ای - استان تولر
منبع: زندگی دوست داشتنی
زبان مشترك من و خوبان اين نواست ![]()
دريافت
دلت را خانه ما كن ، مصفا كردنش با من
به ما درد خود افشا كن ، مداوا كردنش با من
بيفشان قطره اشكي ، كه من هستم خريدارش
بياور قطره اخلاص ، دريا كردنش با من
به من گو حاجت خود را ، اجابت مي كنم آني
طلب كن هر چه مي خواهي ، مهيا كردنش با من
بيا قبل از وقوع مرگ ، روشن كن حسابت را
بياور نيك و بد را جمع ، منها كردنش با من
اگر گم كرده اي اي دل ، كليد استجابت را
بيا يك لحظه با ما باش ، پيدا كردنش با من
اگر عمري گنه كردي ، مشو نوميد از رحمت
تو توبه نامه را بنويس ، امضا كردنش با من ![]()

يارم مرا خواهد ولي اينگونه شيدا مي كند ................... شايد براي لذتي بي حد مهيا مي كند
مهموني نزديك ميشد
دلم به گلو نزديك
تالاپ و تولوپ
مست بودم، مست بوديم
به قول جواد رفت تا يه سال ديگه
سفره ي آراسته به دست او
فقط براي من
و
دردي كه پنهان ميكرد
و لبخند
اما آيا خدا تو ماههاي سال تغيير ميكنه؟
پس ماه رمضون من دوباره شروع شد
اين دعاي شجريان براي من پر از خاطرس
به خاطر اينكه زمان شنيدنش مليونها دل پروازي ميشد همزمان
به خاطر اينكه نميگفتيم من! ميگفتيم ما!
نكته اينجاس كه خدا واسه يه خوب بدها رو مهمون ميكنه
يعني وقتي ميگيم ما ايمان آورديم پس ما رو ببخش
يه جور قسم مؤدبانه س
و خدا ميگه خوب به خاطر اون تو رو هم بخشيدم
چون به فكر همديگه ايد
و اين با هم بودن و قطرگي در دريا به من آرامش ميده
پر گويي از محبت خدا ياوه نيست!
چون هرچي بگي اون بهتره
امروز روز اول مهمونيه واسه من
مث اون روزهاي قشنگ
دوستتون دارم
التماس دعا ![]()
|
دست عشق از دامن دل دور باد! مي توان آيا به دريا حكم كرد موج را آيا توان فرمود: ايست! آنكه دستور زبان عشق را خوب مي دانست تيغ تيز را |
|
دلم براش تنگ شد گفتم بنويسم براش مثل هميشه
- بهشت من کجاست؟
جایی که همه ی آدم خوبها رو و اون خوب خوبه رو ببینم
-آدم خوبها کی هستن؟
کسایی که خودشون خواستن خوب باشن. و بدی نکردن. نه اونهايي كه مجال بدي نداشتن!
- حالا این بهشت کجاست؟
جایی که بنده های خوب پذیرایی میشن
- کی پذیرایی میکنه؟
بهترین ها و بهترين
- یعنی فرشته ها و اون حورالعین چی؟
من انسانی رو که خودش با توکل بدی ها رو کنار گذاشته و خوب شده رو به این فرشته ها که مجبورن خوب باشن نمیفروشم
آنکه در این خاک صفا می دهد / در ابدیت چه وفا می دهد!
آرزو دارم همونطور که به بهانه ی یک سیب از بهشت اخراج شدیم. به بهانه ی یک خوبی هم برگردیم!
و خدا این آرزو رو برآورده می کنه!
و بهشت من جائيه كه خدا رو ببينم با چشم خودم. اينجا هم گوشه اي از اون سرزمين موعود منه
این آیات رو بسیار دوست دارم به همراه این قرائت. بچه ها تو رو خدا معني رو نگاه كنيد و بعد گوش كنيد
حالا مياي بريم بهشت؟![]()
تو رو خدا حيف نيست قرآن رو تو ختم بخونيم؟![]()
به نام خداوندگار بخشنده ي بخشايشگر
إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفَازًا
مسلما براى پرهيزگاران نجات و پيروزى بزرگى است:
حَدَائِقَ وَأَعْنَابًا
باغهايى سرسبز، و انواع انگورها،
وَكَوَاعِبَ أَتْرَابًا
و همنشيناني بسيار جوان
وَكَأْسًا دِهَاقًا
و جامهايى لبريز و پياپى!
لَّا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا وَلَا كِذَّابًا
در آنجا نه سخن بيهودهاى مىشنوند و نه دروغى! ![]()
جَزَاء مِّن رَّبِّكَ عَطَاء حِسَابًا
اين پاداشيست از سوى پروردگارت و هديه ايست كافى!
رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا الرحْمَنِ لَا يَمْلِكُونَ مِنْهُ خِطَابًا
پروردگار آسمانها و زمين و آنچه ميان آندو، پروردگار بخشنده! و (در آن روز) هيچ كس جز او سخنى نگويد!
يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلَائِكَةُ صَفًّا لَّا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرحْمَنُ وَقَالَ صَوَابًا
روزى كه «روح» و «ملائكه» در يك صف مىايستند و هيچ يك، جز به اذن خداوند رحمان، سخن نمىگويند، و درست مىگويند!
ذَلِكَ الْيَوْمُ الْحَقُّ فَمَن شَاء اتَّخَذَ إِلَى رَبِّهِ مَآبًا
آن روز حق است; هر كس بخواهد راهى به سوى پروردگارش برمىگزيند!
إِنَّا أَنذَرْنَاكُمْ عَذَابًا قَرِيبًا يَوْمَ يَنظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ وَيَقُولُ الْكَافِرُ يَا لَيْتَنِي كُنتُ تُرَابًا
ما شما را از عذاب نزديكى بيم داديم! اين عذاب در روزى خواهد بود كه انسان آنچه را از قبل با
دستهاى خود فرستاده مىبيند، و كافر مىگويد: «اى كاش خاك بودم»

خورشید را طلب می کنم
و آن لبخند آرام
لبخند بی پرسش
بی آنکه بداند نام مرا
گرم محبت می شوم
"دوست داشتن در این شهر جرم است
و بر زبان آوردن آن جنایت"
این را می گفتند مردمان
اما من روزی ثابت می کنم
که این بختکی بیش نیست
آن روز که خورشیدم را ببینم
در آن سحر
كه مرا
از اين بختك نجات مي دهد
و بینهایت بیتابم
بیتا بی تاب

و روزی من هم می میرم
اما
آنچه بر جای میگذارم را اینگونه تقسیم کنید
دستم برای آنکه از همه سخاوتنمد تر است
پایم برای آنکه برای دیگران قدم خیر بر میدارد
چشمم برای آنکه نگاههایش پاک است
لبانم برای آنکه از خوبی ها برای دیگران سخن بگوید
ریه ام برای آنکه نفسش مسیحا باشد
معده ام برای آنکه همیشه شکمش خالی از حق مردم باشد
و قلبم برای او که همه ی مردم را از صمیم قلب دوست میدارد
و آرزویم آن است که وجودی با این صفات را تا واپسین نفس بندگی کنم.
که اگر این بندگی آخرین روز عمر من باشد شایسته است تا آن روز شکیبا باشم و منتظر.
خدایا آیا این آرزوی بزرگیست؟![]()

تو را به مردي مي شناسم
نه بخاطر آنكه پرچم ايران را بارها به اهتزاز در آوردي
نه بخاطر آنكه آن شاگرد سلماني را كه موهايت را خراب كرد با لبخند محبت كردي
نه بخاطر آنكه از آسيب ديدگي حريف امتياز نمي گرفتي
نه بخاطر آنكه كلاه خود را به دست گرفتي و براي زلزله زدگان كمك جمع آوري كردي
من تو را به مردي ميشناسم چون آنگونه كه اساتيد مي گويند دو دستي با مردم دست ميدادي و هيچگاه زور بازويت را به مردم نشان نداديتو را به مردي ميشناسم چون مردم را دوست داشتي و خاك كف پاي مردم بودي
و من هم تو را دوست دارم
اي جهان پهلوان
اين ميل و كباده گاهي هم اينچنين مرداني مي سازد

در روابط با كساني كه ما را دوست دارند،
گاهي ابهامي را در چشمانشان مي بينيم
و براي ما ابهامي وجود ندارد.
تنها هديه اي كه از ما ميخواهند. يك كليد طلائيست!

كلامي كه گره علامت سوال آنها را مي گشايد.
درباره ي احساسات خود صحبت كنيم.
چيزهايي خواهيم يافت كه در سكوت گم شده اند.
تا ديگران هم مانند ما به نتيجه برسند.

و اين گوشه ايست از ادبيات بلوغ كلامي و ارتباط گفتاري.
اين هديه ي كوچك را از آنها دريغ نكنيم! ![]()

دُري گم كرده دارم
هيچ سنگ جايش نگيرد
آه نگيرد
دُري برتر مي انديشم
زمان خنجر زند
بر سينه، جانم
انتظار دشوار نمايد
چشمان به دست تست يارا
دستان به سوي تست يارا
اندكي صبر؟
سحر نزديك است؟
آري نزديك است!![]()
و آنگاه که تو نیست شدی، در درون به خدا نزدیک شدی.
در مقابل او نياز به احترام نيست. نياز به قدرت نيست. نياز به اغراق نيست.
او به تو بي احترامي نمي كند و توقع احترام ندارد. چون اوج حرمت است.
او با تو سر مبارزه ندارد چون اوج قدرت است.
او نياز به عجز و لابه ي تو ندارد. چون اوج بزرگواريست.
او تنها تو را بسيار دوست دارد. بيش از هر نزديكترين دوستي.
پس با او عشق كن. به زبان خود. كه او اين را بينهايت بار دوست دارد.
من هم او را دوست دارم. از اعماق درون.
مانند او ... ![]()
به نام او که هر چه نیکی در دلهاست از اوست ![]()

امروز آدینه ای بود به یاد ماندنی
بینهایت بار به یاد ماندنی!
آنقدر شوق داشتیم که نمیدانستیم بگرییم یا بخندیم
زبان می چرخید و نا خودآگاه اثر هایی هنرمندانه به جای می ماند![]()
از لبان دو رفیق
رفقایی که به رسم زمانه سالها
چشمان یکدیگر را نبوسیده بودند،
نبوییده بودند،
نپرستیده بودند![]()
و چشمان من مشتاق که این نگاههای مردانه را می چشيد
امروز رفقای من همدیگر را در آغوش کشیدند![]()
مردانی بزرگ و افتخارات من![]()
خوشحالم که این روز بر من گذشت
روزی زیبا و فریبا. به تمام معنا!![]()
رفاقتهاي مردانه هیچگاه به طلاق نمی انجامد و این رسم خوشایند روزگار است.
نام این دو مرد در شناسنامه ی من نوشته شده. دو سه نفری هم این افتخار را به من داده اند.
عجیب نیست! خارق العاده است!![]()
ما مردان به يكديگر عشق نميورزيم بلكه با هم و براي هم مردانه زندگاني ميكنيم.
خوشا به حالمان
و خدا را شكر از اين صفت ماندگار![]()

**دل را از ياد دو چيز تهي دار**
نيكي هايي كه بر مردم نمايي و بدي هايي كه بر تو روا دارند
و آنگاه
آسوده بزي
مردم را دوست بدار،و تو را دوست بدارند ![]()















