تبليغاتX
دید و بازدید



دید و بازدید

کلبه ای ساخته ام از گل و گل×گل دوستان و گل من×یا دوست گویان بیایید×بوی تازه ای شاید خراباتم را



نگاشته مرا در  سه شنبه 19 آبان1388 ساعت 0:6  دلداده ي مهدی

آن را که در دل داری همیشه با تست
فقط با یک مرتبه عمق بیشتر
خدا در دل داری
و ستاره سهیلت در دل خداست
و همه ی آنها در دل خدا و ستاره ات
این است اوج خلقت و خدایی بودن
گه گاه که طپش این دلها را با هم می شنوی
صدای سنج و دمام در ترکیب تداعی می شود
محرم نزدیک است ...
خدا نزدیک است



درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 15 آبان1388 ساعت 22:40  دلداده ي مهدی

داشتم از چشم دل می نوشتم
تمام شد اما به برکت .I.E همه اش پرید

فکر کنم داشت سرم کلاه می رفت
می خواستم بنویسم چه کنم که سرم کلاه نرود؟

می گویند چشمت را باز کن تا سرت کلاه نرود

اما دل من که مانند چشمم پاک نیست!
آنچه می گوید که "حرف یار" نیست ...

چه کنم که سرم کلاه نرود؟

یادم آمد "حبیب یار" فرموده بود:
غضوا ابصارکم ترون العجائب

 چشمانتان را بر بندید تا بر شگفتیها بینا گردید

چشمها یعنی چه؟ دو چشم سر یا چشم دل و سر؟

بر چه بر بندیم؟ فرمود
بر آنچه حضرت یار حرام نمود

آیا اگر اینچنین کردم
آن روز که منادی ندا می دهد

غُضُّوا اَبصَارَکُم حَتَّی تَجَوَّزَ فَاطِمَةَ الصِّدیقَة بِنتَ مُحَمَّد صَلَّی الله عَلَیهِ وَ آلِه وَ مَن مَعَه

(چشمانتان را بر بندید تا فاطمه ی صدیقه دختر محمد رسول الله درود خدا بر او اجازه دهد)

آن روز در جایگاه سر افرازی خواهم بود و خواهم شنید

اِرفَع رَاسَک؟
(سرت را بالا بگیر؟)



قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ
يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ
ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ
﴿ نور 30 ﴾

به مردان با ايمان بگو
ديده فرو نهند و پاكدامنى ورزند
كه اين براى آنان پاكيزه‏تر است زيرا خدا به آنچه مى‏كنند آگاه است


وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ
يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ
إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا
وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ
إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُوْلِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاء
وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِن زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ﴿ نور 3۱ ﴾|
و به زنان با ايمان بگو
ديدگان خود را [از هر نامحرمى] فرو بندند و پاكدامنى ورزند و زيورهاى خود را آشكار نگردانند
مگر آنچه كه طبعا از آن پيداست
و بايد روسرى خود را بر گردن خويش [فرو] اندازند و زيورهايشان را جز براى شوهرانشان يا پدرانشان يا پدران شوهرانشان يا پسرانشان يا پسران شوهرانشان يا برادرانشان يا پسران برادرانشان يا پسران خواهرانشان يا زنان [همكيش] خود يا كنيزانشان يا خدمتكاران مرد كه [از زن] بى‏نيازند يا كودكانى كه بر عورتهاى زنان وقوف حاصل نكرده‏اند آشكار نكنند
و پاهاى خود را [به گونه‏اى به زمين] نكوبند تا آنچه از زينتشان نهفته مى‏دارند معلوم گردد

اى مؤمنان همگى [از مرد و زن] به درگاه خدا توبه كنيد اميد كه رستگار شويد




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 8 آبان1388 ساعت 19:13  دلداده ي مهدی

پیر زنی یک کلاف نخ داشت و به بازار رفت تا یوسف را بخرد.
اگر یوسف می توانست خریدارش را انتخاب کند، بی شک بنده ی او می شد 

پیرزن نخ ریس

عزیز خدا و عزیز خاک شدن؟




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  سه شنبه 5 آبان1388 ساعت 20:40  دلداده ي مهدی

بوی پیراهن تو هم ما را کفایت می کند

چو برشکست صبا زلف عنبر افشانش          بهرشکسته که پیوست تازه شد جانش
کجاست هم نفسی تا بشرح عرضه دهم    که دل چه می کشد از روزگار هجرانش !!!
زمانه از ورق گل مثال روی تو بست                   ولی ز شرم تو در غنچه کرد پنهانش
بسی شدیم و نشد عشق را کرانه پدید       تبارک الله از این ره که نیست پایانش !!!
جمال کعبه مگر عذر رهروان خواهد؟               که جان زنده دلان سوخت در بیابانش؟
بدین شکسته ی بیت الحزن که می آرد               نشان یوسف دل از چه زنخدانش؟
بگیرم آن سر زلف و بدست خواجه دهم
که سوخت حافظ بیدل ز مکر و دستانش

ای یوسف زهرا سلام الله علیها و علیک!
آیا حافظ بوی شلمچه را درک کرده بود؟ هجران این است یا آن؟

متی ترانا و نراک؟ ...




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  یکشنبه 19 مهر1388 ساعت 0:8  دلداده ي مهدی

خدایا!
خدای مهربانم!
دلم برایت تنگ شده!
اینجا برایم شده مانند همان چاهی که دردها  را باید در آن ریخت تا بر سر سجاده فقط گفت یا غیاث المستغیثین!
از آنگاه که انسان خود را شناخت
و یکی از پدران من خواست تا هدیه ای را برای رضای تو و دیگری برای رضای دلش آماده کند
اوضاع ما این شد که می بینی!
اما مگر تو آن روز هم همین خدا نبودی؟
همین خدایی که می گویی من می بخشم! من بلندترین بخشنده ام! تنها من می بخشم؟
پس چرا او برادرش را کشت؟
این زندگی بی ارزش چه دارد که هنوز برادرها را می کشند؟
خدایا تو چه می کشی از اینهمه کفران نعمت پدران و برادران و فرزندان من؟
از کفران نعمت من چه می کشی؟
خدایا دلم برایت تنگ شده! خیلی ها! خیلی !!! ...
اینهمه "ایسم" ردیف کردند که برابر تو بایستند؟
دنیا طلبان فکر می کنند با رسانه و تبلیغات می توانند تلاش هم زمان با انتظار را لجن مال کنند!
فکر می کنند این هم مانند روش آن برادران ناخلف ره به ناکجا آباد می برد
برای ما فیلم می سازند! از سالهایی که به سختی به یاد دارم عده ای ابله می نشستند و نوستدراداموس ها را با مغزهایی در نهایت کوچکی می نگرسیتند!
توهم آنکه ستاره شناسی یهود و عدد بازی پیش گویی می کند!
نمی دانند که این خود آنها هستند که بهشت و جهنم دنیایی و اخروی را رقم می زنند؟
نمی دانند که با این رسانه نگری ها ملعبه ی عده ای فیلسوف از نوع ضد خدا شده اند؟
مگر تو به آنان نگفته ای تو هر آنچه بخواهی می کنی؟ مگر نگفته ای همه چیز را از تو بخواهند؟
پس چرا اینان فکر می کنند تو در این جهان مفعولی و اینان فاعل؟
چرا فکر می کنند حجت تو را اینان می توانند ظاهر کنند؟
چرا فکر می کنند اینان هستند که شرایط را تعیین می کنند و آن هم بر خلاف جهتی که تو گفته ای؟
چرا بلاهایی را که بر سر مردم می آورند به حساب هزاران سال گناهشان می گذارند؟
مگر این بیچارگان چه گناهی کرده اند؟
مگر نه اینکه مانند گوسفند به هر طرف که علف برود می روند؟
مگر نه اینکه برای این بیچارگان آنقدر نیازهای طبیعی تنگنا ایجاد کرده که به آزادی فکر و عقیده نظر نمی کنند؟
دیگر این بیچارگان چه خطری دارند؟
خندیدن اینان هم شده جرم نابخشودنی؟
هرکس از راه می رسد تصمیم می گیرد اینان را بخنداند و بگریاند!
یکی با تنبور و نی سنتی می گریاند و یکی با پاپ و جاز و متال و ترنس متال و راک و ... می خواهد بخنداند و از خود بی خود کند!
یکی بوف کور می نویسد و دیگری هرچه صلاح بداند!
تو چقدر مظلومی خدای من!
دلم برای تو تنگ شده! خیلی ها! خودت می دانی چقدر!
کسی را جز تو نمی بینم که درد دلم را بگویم اینها را هم چرا می نویسم نمی دانم!
پس تو با اینهمه قدرت و رحمت و روزی رسانی و گره گشایی در تفکر این به ظاهر اندیشمندنان کجا قرار داری؟
اینان مدعی فلسفه و عرفانند! هر کس به فراخور فهم ناقصش!
خدایا تو که بازیچه نمی شوی! اینها چقدر ابلهند که می پندارند تو را می توانند بازیچه کنند!
تو مکر را آنگونه باز می گردانی که فکرش را نمی کنیم!
آنچنان با یک پشه یک امپراطوری را زیر و رو می کنی که هیچکس تصورش را هم نمی کند.
من نمی دانم این ضدانقلاب ها با ترویج آنتی پارلمانسیم به نام اسلام و ولایت چه می خواهند بکنند!
یا قرار دادن ولایت در برابر ولایت چه می خواهند بکنند؟
تا آنجایی که من می دانم برای آنکه آنچه تو می گویی انجام شود باید عدالت و اخلاق برقرار شود.
با ولنگاری نه حق تو محفوظ است و نه حق مردم و نه حق شخص.
حالا اینان چگونه بین ولنگاری و تهذیب نفس جمع می زنند؟ من نمی دانم!
اما تو می دانی!
اگر اینان استمساک به غیبت امام را نداشتند به چه چیز برای منفعت طلبی و دنیا پرستی چنگ می زدند؟
البته تو می دانی که این همان شیوه ی بنی امیه و بنی عباس و بنی مروان و امثالهم است. صفویه و قاجاریه و پهلوی ها هم همینگونه بوده اند.
مابین اینها هم همینطور بوده! اما چرا اینان حاضرند در سایه ی معاویه ها زندگی کنند؟
چرا حاضرند با خیانت به حق همسایگان و مردم کشورشان منافعشان حفظ شود؟
خدایا! دشمنان تو ابلهند! تو را شکر می کنم!
قیاسی که اینان می کنند مقایسه ی بین ادیان منحرف و دینی است که خون عدالت خواهی برایش ریخته شده.
اینان می خواهند با گذار از آنچه اسقف گرایی می خوانند به جایی برسند که نسلشان مانند آل سعود بر بیت المال حکومت کند.
اینان که در فکر جایگزینی سوسیالیسم به جای اقتصاد سالم هستند نمی دانند در مقابل مردم ایستاده اند که عیال تو هستند!
اینان که به قول امام خمینی دزدانی هستند در لباس آخوند، فکر می کنند با احادیث جعلی شان عقلها تعطیل می شود؟
فکر می کنند فکر نمی کنیم؟
نمی دانند که هر سال نزدیک محرم که می شود، فرق بین کوفیان و کربلائیان را مردم در خیابانها می بینند!
و امسال بسیار آشکارتر می بینم شمشیرهایی را که سالها تربیت شده اند اما نمی دانند هرچقدر هم که نامه بنویسند کربلایی در کار نخواهد بود.
دلم برای جوانانی که فکر می کنند با سوزاندن دنیا و آخرتشان به دین خدمت می کنند می سوزد!
خدایا دلم برای تو تنگ شده، برای امام کربلائیان هم تنگ شده.
دلم برای روزهایی که با گاری نوشابه فروش ساده ی محله از خیابان پر از آب، مجانی رد می شدیم و به مدرسه می رفتیم تنگ شده!
دلم برای روزهایی که با دستان کوچکمان برای مردانی بزرگ نامه می نوشتیم تنگ شده!
دلم برای آنهمه مردم مهربان که به همه یا عمو می گفتم یا خاله تنگ شده!
نمی دانم! روزی بهترین حیوانی که می شناختم سگ بود و امروز بدترین!
روزی به چشمم موجودی دوست داشتنی بود و امروز شناختم به من می گوید آن به موجودی دیگر بیش از من وفادار است!
خدایا! ای کاش همه ی ما به تو بیش از دیگران وفادار باشیم تا هیچ کس از ما نترسد!
خدایا دل تو برای ما تنگ شده نه؟
می دانم! اما همه ی ما را ببخش و می دانم که می بخشی!
با اینهمه شرمندگی از بخشش تو چه کنیم؟ ...


درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  پنجشنبه 9 مهر1388 ساعت 13:56  دلداده ي مهدی

دکتر سید بزرگ محمودی

نمی دانم چه بنویسم
مد شده که منطق برای توجیه باشد
اما من هیچ توجیهی ندارم که برای سید بزرگ چیزی ننوشتم
هیچ توجیهی
کسالتی بود و نتوانستم قدم به قدم بستگان تا مزارش بروم
شاید نتوانسته بودم بپذیرم او هم رفت پیش بقیه ی مهربانها
شاید
شاید هنوز منتظر بودم که هر وقت بروم پشت در اتاق عمل
آن کفش پوشهای سبز سیدی را بپوشم
و دکتر با سری به نشانه ی خضوع به زیر
و چشمانی که از بالای عینکی به نشان سالها تلاش علمی ضخیم شده بود و به من می نگریست
بیاید و بگوید سلام آقا مهدی مامان خوبه؟ بابا! عمو! بی بی!
من هم بگویم سلام دایی همه خوبن به خوشی شما همه خوش هستن! ...
هر وقت یک حسی داشتم برابرش
اما او همیشه یک بزرگ بود همین
از لای قرآنش ده تومانی و بیست تومانی ای به نشانه ی عیدی به من بدهد
نه بگوید خودت یکی را بردار
و من تشکر کنم
مردی را که آنهمه در رسانه ها با طبل و دهل معرفی کردند
در خانواده های ما مهربانی بود که حتی برای رفع درد مفاصل و ماهیچه های بستگان هم سالها یک  تخصص کسب کرده بود.
مردی که دردش را نمی گفت و برای دردهای دیگران آمده بود و ماند و رفت.

برادرم شعری برای عشق مشترکمان گفته بود که یک بندش برای همه ی این نازنین ها صدق می کند

آنکه خود لبریز از هر درد بود  ... مرهم و سنگ صبور خلق بود

دایی جان، جایت همیشه سبز خواهد بود




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 3 مهر1388 ساعت 21:32  دلداده ي مهدی



بار دگر کتاب دلم را مرور کن

از فصل فصل خاطره هایم عبور کن
در خوابهای من ز چه تکرار می شوی
یک شب میان اتاقم ظهور کن
طاهای من تمام غزلهای من توئی
خود را میان دفتر شعرم مرور کن




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  چهارشنبه 1 مهر1388 ساعت 5:57  دلداده ي مهدی




امروز سحر بوي حرم گرفته منزل
در تاب و تبم تا كه ببينم حرم دل
گويم كه بيايم به درون به رو سياهي؟
گويي كه بيا شيعه ي من خسته ي راهي 




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  یکشنبه 29 شهریور1388 ساعت 7:30  دلداده ي مهدی


اللهم اهل الکبریاء و العظمة

و اهل الجود والجبروت
و اهل العوف والرحمة!!
و اهل التقوی والمغفرة

اسئلک بحق هذا الیوم
الذی جعلته للمسلمین عیدا
و لمحمد صلی الله علیه و آله
ذخرا و شرفا و کرامتا و مزیدا


ان تصلی علی محمد و آل محمد
و ان تدخلنی فی کل خیر ادخلت فیه محمدا و آل محمد
و ان تخرجنی من کل سوء اخرجت منه محمدا و آل محمد

صلواتک علیه و علیهم

اللهم انی اسئلک
خیر ما سئلک منه عبادک الصالحون
و اعوذ بک
مما استعاذ منه عبادک المخلصون 




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  سه شنبه 24 شهریور1388 ساعت 3:40  دلداده ي مهدی

1 احیاء شبهای قدر شب 23 رمضان 1388 وجوب معرفت امام ع حجت الاسلام علوی تهرانی حاج حسن خلج
2 احیاء شبهای قدر شب 21 رمضان 1388 مقام علی ع حجت الاسلام علوی تهرانی حاج حسن خلج
3 احیاء شبهای قدر شب 19 رمضان 1388 حیاءخداوند حجت الاسلام علوی تهرانی حاج حسن خلج
4 روز ولادت امام حسن مجتبی ع روز 15 رمضان 88 خُلق حَسَن حجت الاسلام انصاریان حاج حسن خلج
5 جشن روز ولادت امام زمان (عج) روز 15 شعبان سال 1388 شبهات مهدویت حجت الاسلام علوی تهرانی حاج حسن خلج
6 احیاء شب نیمه شعبان شب 15 شعبان سال 1388 وظایف منتظران 3 حجت الاسلام علوی تهرانی حاج محسن عرب‌خالقی
7 شام شهادت امام کاظم (ع) شام 25 رجب سال 1388 وظایف منتظران 2 حجت الاسلام علوی تهرانی حاج محمود کریمی
8 روز شهادت امام هادی (ع) روز 3 رجب سال 1388 دعا، تکریم خدا حجت الاسلام علوی تهرانی حاج حسن خلج
9 روز شهادت حضرت زهرا (س) روز 3 جمادی الثانی 1388 امامت و ولایت حجت الاسلام علوی تهرانی حاج محمود کریمی - حاج حسین سازور
10 شهادت حضرت امام رضا (ع) شام 30 صفر سال 87 وصف پیامبر در قرآن حجت الاسلام علوی تهرانی حاج حسن خلج
11 رحلت پیامبر ص و شهادت امام مجتبی ع روز 28 صفر سال 87 فضائل پیامبر ص حجت الاسلام علوی تهرانی حاج محمد نوروزی، حاج محسن عرب خالقی
12 اربعین حسینی روز 20 صفر سال 1387 شرح عبارت "و الوتر الموتور" حجت الاسلام علوی تهرانی حاج محمود کریمی
13 شب شهادت امام سجاد (ع) و زیارت جامعه کبیره شب 25 محرم 1387 وظایف منتظران 1 حجت الاسلام علوی تهرانی حاج محمود کریمی



درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  یکشنبه 22 شهریور1388 ساعت 3:56  دلداده ي مهدی

سر را بالا بگرفت

"الهی" که می گفت دستانش کوچک بود

و آسمان که برابر الهش پهناور، چه عظیم

الهی تو با این عظمت، چه مهربانی ...




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 20 شهریور1388 ساعت 3:48  دلداده ي مهدی

حجاب را پس زد
قرآن را گشود تا برسر بگذارد
خدا فرمود: ان الله لا یظلم الناس شیئا و لكن الناس انفسهم یظلمون(یونس44)

قطره باران بر سرش چکید ...

نم نم باران به میخواران خوش است

رحمت حق بر گنهکاران خوش است




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  چهارشنبه 18 شهریور1388 ساعت 9:13  دلداده ي مهدی

 

برای دریافت صوت کامل احیای شب نوزدهم روی تصویر بالا کلیک کنید




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  دوشنبه 16 شهریور1388 ساعت 21:4  دلداده ي مهدی

حدیث تشنگی را گفتم ای عزیزان من

امام زمان (عج) امروز تشنه است

عطش بیداد می کند!

تشنه ی یارانی عدالت خواه و مردم دوست

کیست یاری کننده ای که او را یاری کند؟

جرعه ای آب به او می رسانی؟ ...




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  شنبه 14 شهریور1388 ساعت 7:1  دلداده ي مهدی

جوانان ایران زمین

کودكی را در این كوتاه مدت باقی مانده از جوانی نیز میتوان تجربه كرد
كودكی یعنی عصمت نه معصومیت


 28 آذر ۱۳۸۶ - ساعت ۱۸:۴۲




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  چهارشنبه 11 شهریور1388 ساعت 6:36  دلداده ي مهدی

امروز سحر، طلوع را دیدم
آرامش از آسمان بر دل انسان شعله ور می شد
خورشید هر روز همین قدر زیباست؟


طلوع

با خود گفتم آیا "بیداری" شرط ملاقات طلوع نیست؟
فردا با من به تماشا می آیید؟




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 6 شهریور1388 ساعت 4:54  دلداده ي مهدی

امیدوارم ...
در تمام لحظات این زندگی
که بر روی زمین است و
روی من سر به هوا، به آسمان،
چشمانم خسته نمی شوند
تا روزی که صدایش مرا با خود تا بالای ابرها می برد،
سر بر زانوی او داشته باشم
و دستان مهربانش
بدرقه،
و دعایش
توشه ی راهم باشد
کاش می شد من پیش از آن لحظه او را بشناسم
اما
آن لحظه اگر هم فرا رسد
لحظه ی پرواز جان من خواهد بود
پس
آخرین دم را برای او خواهم گذاشت
که
او خواهد آمد ...


درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 6 شهریور1388 ساعت 4:36  دلداده ي مهدی

به نام خداوند رحمان و رحیم

دستوری که امیدوارم سرلوحه قرار دهیم و از امام زمان به سند معتبر از شیخ عباس قمی نقل شده.

سر زده وارد مشو / میکده حمام نیست

اعلای قرب، دستورات امام زمان روحی له الفداء

۱- نافله : نماز شب، مراقبت شود
۲- عاشوراء : زیارت عاشورای امام حسین (به دستوری که در کتاب مفاتیح الجنان آمده)
۳- جامعه : زیارت جامعه کبیره

چگونگی زیارت حضرت ابی عبد الله الحسین

سر زده وارد مشو / میکده حمام نیست

زیارت معصومین و اولیاء الله آدابی دارد که در مورد زیارت امامان اگر ۱۰ شرط سفر و ۲۲ شرط زیارت رعایت شود، انسان توانایی و شایستگی عبور از زیارت مزار و درک و زیارت مزور (صاحب مزار) را خواهد یافت.

زیارت عاشورا ماهیتی توحیدی دارد و اثبات این مدعا بر آن است که با صد بار الله اکبر شروع شده و با اللهم لک الحمد ... به سر انجام می رسد.

آداب این زیارت بدین ترتیب است:

۱- با ادب به سوی قبله بنشیند و با انگشت نشانه دست راست رو به قبله اشاره به مزار کند و زیارت حضرت را بخواند

۲- در زیارت سلام بدهد، سلام مطلق!

پس از سلام بگوید "تسعا و تسعین مره" (یعنی نود و نه بار) که با بار اول صد بار خواهد شد. (توصیه امام محمد باقر علیه السلام)

      ۱-۲- مانند: فرازهایی از زیارت عاشورا:

السلام علی الحسین
و علی علی ابن الحسین
و علی اولاد الحسین
و علی اصحاب الحسین

یا
      ۲-۲- فرازهایی از زیارت ناحیه مقدسه:

أَلسَّلامُ عَلَى الشَّيْبِ الْخَضيبِ (سلام بر آن مَحاسنِ بخون خضاب شده)
أَلسَّلامُ عَلَى الْخَدِّ التَّريبِ (سلام بر آن بدن برهنه)
أَلسَّلامُ عَلَى الْبَدَنِ السَّليبِ (سلام بر آن گونه خاك آلوده)
أَلسَّلامُ عَلَى الثَّغْرِ الْمَقْرُوعِ بِالْقَضيبِ (سلام بر آن دندانِ چوب خورده)
أَلسَّلامُ عَلَى الرَّأْسِ الْمَرْفُوعِ (سلام برآن سرِ بالاى نيزه رفته)
أَلسَّلامُ عَلَى الاَجْسامِ الْعارِيَةِ (سلام بر آن بدن هاى برهنه)
فِى الْفَلَواتِ تَنْـهِشُهَا الذِّئابُ الْعادِياتُ (كه در بيابان ها(ىِ كربلاء) گُرگ هاى تجاوزگر به آن دندان مى آلودند)
وَ تَخْتَلِفُ إِلَيْهَا السِّباعُ الضّـارِياتُ (و درندگان خونخوار بر گِردِ آن مى گشتند)
أَلسَّلامُ عَلَيْك َ يا مَوْلاىَ (سلام برتو اى مولاى من)
وَ عَلَى الْمَلآ ئِكَةِ الْمُرَفْرِفينَ حَوْلَ قُبَّتِك َ (و برفرشتـگانى كه بر گِـردِ بارگاه تو پَر مى كِشند)
الْحافّينَ بِتُرْبَتِك َ (و اطرافِ تُربتـت اجتماع كرده اند)
الطّـآئِفينَ بِعَرْصَتِك َ  (و در آستانِ تو طواف مى كنند)
الْوارِدينَ لِزِيارَتِك َ  (و براى زيارت تو وارد مى شوند)
أَلسَّلامُ عَلَيْك َ فَإِنّي قَصَدْتُ إِلَيْك َ .... (سلام برتو من به سوى تو رو آورده ام ....)

(دلم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم؟؟)

۳- در زیارت لعن نماید، لعن مطلق!

پس از لعن بگوید "تسعا و تسعین مره" (یعنی نود و نه بار) که با بار اول صد بار خواهد شد. (توصیه امام محمد باقر علیه السلام)
  • فرازهایی از زیارت عاشوراء: اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک. اللهم العن عصابة التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله. اللهم العنهم جمیعا!

۴- دو رکعت نماز

  • مانند نماز صبح به نیت نماز زیارت حضرت ابا عبد الله الحسین علیه السلام

۵- روضه بخواند برای خودش و تلاش کند درک و مویه کند

۶- صد بار ذکر الله اکبر

۷- دعای صفوان (اشتباها مشهور به علقمه) که با یا الله یا الله یا الله آغاز می شود.




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  پنجشنبه 22 مرداد1388 ساعت 13:37  دلداده ي مهدی

من كيم؟ قلب وجودم، من كيم؟ جان جهانم
من كيم؟ حصن حصينم، من كيم؟ مهد امانم
من كيم؟ فرمانرواي ملك حي لا مكانم

من كيم؟ من آسماني، مصلح اهل زمينم
من كيم؟ من وارث پيغمبر و قرآن و دينم
من كيم؟ من آخرين تير الهي در كمانم

من کیم؟ من آفتاب یازده خورشید نورم
من کیم؟ من مظهر عفو خداوند غفورم
من یگانه مصلح عالم، امام انس و جانم

گرچه چون يوسف به دام غيبت كبري اسيرم
من كيم؟ فرزند زهرا، مهدي صاحب زمانم

من همان خون خدا هستم که در جوش و خروشم
پرچم سرخ حسین ابن علی باشد به دوشم
چون پیمبر گله ی صحرای هستی را شبانم

جامـه ی ختم رسل پوشيده بر قد رسايم
چارده خورشيد پيدا در جمال دل ربايم
جمع مي گردند در يك لحظه گردم، دوستانم


من همان خون خدا هستم كه در جوش و خروشم
پرچم سرخ حسين بن علي باشد به دوشم
ميرسد ديگر به پايان انتظار شيعيانم

دعای اشکای دسته دسته
                یتیم دل شکسته
                   دعای جون خسته

اللهم، عجل لولیک الفرج
اللهم، عجل لولیک الفرج
اللهم، عجل لولیک الفرج
االلهم، عجل لولیک الفرج


نذر سفره ی ابالفضل، ای امام آخرینم

یا بن اعلام التقی برگرد برگرد

همیشه شده ورد زبونم
                کجایی مهربونم
                      بیا صاحب زمونم


اللهم، عجل لولیک الفرج
اللهم، عجل لولیک الفرج
اللهم، عجل لولیک الفرج
اللهم، عجل لولیک الفرج

چشمم به راه ماند عزیزم نیامدی!
در سینه قرنهاست که این آه سوزناک

یارب برسان تو مهدی غائب را
کز دوری او مدام در افغانم
من كيم؟ نور عيانم، من كيم؟ سر نهانم
من كيم؟ مولاي خلقت در زمين و آسمانم
من كيم؟ فرزند زهرا، مهدي صاحب زمانم!

من كيم؟ من دست تقدير خدا در آستينم
من كيم؟ سر تا قدم، مولا اميرالمؤمنينم
من كيم؟ فرزند زهرا، مهدي صاحب زمانم!

من کیم؟ من مصحفم، توراتم، انجیلم زبورم
من کیم؟ من آن کلیمم که عالم گشته تورم
من كيم؟ فرزند زهرا، مهدي صاحب زمانم!

هر كجا باشم به كل عالم خلقت اميرم
من كيم؟ فرزند زهرا، مهدي صاحب زمانم!

بانگ هل من ناصر جدم بود دائم به گوشم
پر شود از عدل این عالم به عزم سخت کوشم
من كيم؟ فرزند زهرا، مهدي صاحب زمانم!

ذوالفقار مرتضي در پنجـه ی مشكل گشايم
مي رسد از كعبه بر گوش همه عالم، صدايم
من كيم؟ فرزند زهرا، مهدي صاحب زمانم!


بانگ هل من ناصر جدم بود دائم به گوشم
پر شود از عدل اين عالم به عزم سخت كوشم
من كيم؟ فرزند زهرا، مهدي صاحب زمانم!

دعای همه چشم انتظاران
                همه دل بی قراران
                   همه ی جان نثاران

اللهم، عجل لولیک الفرج
اللهم، عجل لولیک الفرج
اللهم، عجل لولیک الفرج
اللهم، عجل لولیک الفرج


زنده باشم اونقدر که، ظهورتو ببینم

یا بن مصباح الهدی برگرد برگرد

شده این آرزوی دیرینم
                سر راهت بنشینم
                      تو رو یک بار ببینم


اللهم، عجل لولیک الفرج
اللهم، عجل لولیک الفرج
اللهم، عجل لولیک الفرج
اللهم، عجل لولیک الفرج

دل بی پناه ماند عزیزم نیامدی!
در نیمه راه ماند عزیزم نیامدی!

فرزند علی ابن ابیطالب را
مانند کسی که گم کند صاحب را



درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  پنجشنبه 22 مرداد1388 ساعت 8:9  دلداده ي مهدی

بارون رحمت خدا

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

.... وَ أَنزَلْنَا مِنَ السمَاءِ مَاءً طهُوراً (فرقان 48)

لِّنُحْيِىَ بِهِ بَلْدَةً مَّيْتاً
وَ نُسقِيَهُ مِمَّا خَلَقْنَا أَنْعَماً
وَ أَنَاسىَّ كثِيراً(فرقان 49)

.... و از آسمان آبى پاك نازل كرديم (فرقان 48)

تا سر زمين مواتى را به وسيله آن زنده كنيم
و آن را به مخلوقات خويش ، چهارپايان
و مردم بسيار بنوشانيم (فرقان 49)

آقا بیا به خاطر باران ظهور کن ...




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  چهارشنبه 21 مرداد1388 ساعت 22:37  دلداده ي مهدی

آنرا که در دل دارم
همیشه با من است
البته با یک مرتبه عمق بیشتر
خدا در دل دارم و او در دل خداست
و آنها در دل خدایند
و همه شما در دل خدایید
و به واسطه ی او در دل من
و ما همیشه با هم خواهیم بود. همگی


آری با هر طپش این دلکم میلیاردها طپش می شنوم
در ترکیب گاهی بندری می شود! صدای سنج و دمام را می شنوی؟


 ۱۶ مرداد ۱۳۸۶ / ۲۳ رجب ۱۳۲۸ ... دلداده ی مهدی (عج)...




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  سه شنبه 20 مرداد1388 ساعت 14:44  دلداده ي مهدی


وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را درآسمانها می كشید
وقتی عطش طعم تو را با اشكهايم می چشید

من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

وقتی که من عاشق شدم ...

یك آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانت ربود

وقتی كه من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده كرد

من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  پنجشنبه 28 خرداد1388 ساعت 11:39  دلداده ي مهدی

خدايا تو به احوال من از همه آگاه تري

مي نويسم
اما حرف دل را نمي توان نوشت

آنچه با تو مي گويم
نا نوشتنيست

الهي
پناهي جز تو ندارم
الهي
درد را داده اي و دوا را نيز داري

نامه هاي نانوشتني را مي خواني
حرفهاي ناگفتني را مي داني
دردهاي بي درمان را درماني
عيبهايي را كه اگر كسي بداند
از من مي گريزد
مي پوشاني و مرا پناه مي دهي

اين سفره ي دل من و اين تو




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  پنجشنبه 17 اردیبهشت1388 ساعت 20:48  دلداده ي مهدی

مرغ دل یک بام دارد  دو هوا
گه مدینه میرود گه نینوا

این اسیر بند قاف و شین و عین
گاه می گوید حسن گاهی حسین

میپرد گاهی به گلزار بقیع
می نشیند پشت دیوار بقیع

می نهد سر بر سر زانوی دین
اشک ریزان در غم بانوی دین

عرضه میدارد که ای شهر رسول
در کجا مخفی بود قبر بتول

از تمام نخلها پرسیده ام
آری اما پاسخی نشنیده ام

یا امیر المؤمنین روحی فداک
آسمان را دفن کردی زیر خاک ؟

آه را در دل نهان کردی چرا ؟
ماه را در گل نهان کردی چرا ؟

یا علی جان تربت زهرا کجاست ؟
یادگار غربت زهرا کجاست ؟

تا ز نورش دیده را روشن کنم
بر مزارش شعله ها بر تن کنم

آه از آن ساعت که آتش در گرفت
جام را از ساقی کوثر گرفت

یاد پهلویش نمازم را شکست
فرصت راز و نیازم را شکست

آه زهرا تا ابد جاری بود
دست مولا تشنه یاری بود

چون علی شد بی کس و بی همنفس
گفت یا زینب به فریادم برس




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 30 اسفند1387 ساعت 15:24  دلداده ي مهدی

اي خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
باز آ كه ريخت بي گل رويت بهار عمر

از ديده گر سرشك چو باران چكد رواست
كاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر

اين يكدو دم كه دولت ديدار ممكنست
درياب كار ما كه نه پيداست كار عمر

تا كي صبوح و شكر خواب بامداد
بيدار گرد هان كه گذشت اختيار عمر

دي در گذار بود و نظر سوي ما نكرد
بيچاره دل كه هيچ نديد از گذار عمر

انديشه از محيط فنا نيست هرگزم
بر نقطه دهان تو باشد مدار عمر

در هر طرف ز خيل حوادث كمين گهيست
زان رو عنان گسسته دواند سوار عمر

بي عمر زنده ام من و اين بس عجب مدار
روز فراق را كه نهد در شمار عمر

حافظ سخن بگوي كه بر صفحه جهان
اين نقش ماند از قلمت يادگار عمر




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  چهارشنبه 7 اسفند1387 ساعت 20:35  دلداده ي مهدی

امام رضا سلام
دلم براتون تنگ شده
اي كاش الان روبروي ضريح بودم




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  دوشنبه 7 بهمن1387 ساعت 21:26  دلداده ي مهدی

يا اله العاصين

خدا رو دوست دارم
به خاطر همه ي چيزايي كه بهم داده و نداده
خدا رو دوست دارم
چون هرچي هم بهم نده
خودشو دارم
خدا رو دوست دارم
براي اينكه هميشه از حق خودش مي گذره
خدا رو دوست دارم
چون بندگي من نفعي براش نداره
اما اونو به من واجب كرده
تا پيشش عزيز باشم
خدا رو دوست دارم
چون خداي بنده هاي روگردونه
خدا رو دوست دارم
چون بنده هاي بدشو يه جوري دوست داره
كه بقيه رو دوست نداره
خدا رو دوست داره
چون مهم نيست كي از من بدش بياد
مهمه كه اون بدش نياد
مي دونم كه وقتي اون بدش نياد
آدم عزت پيدا مي كنه
خدا رو دوست دارم
چون زبونم ناتوانه كه وصفو شكرشو كنم
و اين خيلي قشنگه
كه آدم از عشق زبونش بند بياد
خدايا
دوستت دارم




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  شنبه 7 دی1387 ساعت 2:43  دلداده ي مهدی

سلام دوستان عزيزتر از جان

يكي از عزيزان به طور غير مستقيم تذكري به من داد
كه خلاصه ي آن اين مي شود كه من ناخودآگاه غم انگيز مي نويسم
و وقتي اينجا مي آيد دلش مي گيرد.

گفتم نكند دل ديگران هم بگيرد؟
و اين اصلا شايسته نيست

پس شاد هم مي نويسم
سرشار از اميد
كه تويي كه كمتر مي آيي، باز بيايي و ما خرسنديم از حضور شما
فكر مي كنم اينجا باز هم مي توان دلها را شاد كرد و شاد زيست.

GreenWay

گذشته را بنگر
اگر در ديروز باشي
امروز فرداي توست
و ديروزت، روز قبل از ديروز
و امروزت،
تنها خطي كمرنگ است ما بين گذشته و آينده
خطي كه شايد غير قابل رسم باشد
و گذشته و آينده به وجود آن معنا مي دهد
اين تعريف خط است
اما امروز، اين خط نامرئي، همان چيزيست كه مسير فرداي تو را رسم مي كند
پس قلمي پهن و آبي بردار
و بر زمين سبز زندگي
خطي به بلنداي ۲۴ ساعت بكش
و در پايان روز زيباترين روز گذشته ي خود را نظاره كن
همين حالا قلم خود را عوض كن و نقشي و طرحي نو برانداز
دوستت دارم اي فرزند آدم
آنگونه كه بايد بود، خدا گونه، مانند او كه همه را دوست دارد.
هر كسي را به طريقي و نگاهي متفاوت
من همه را دوست دارم
به اندازه ي كودكي شان
كودكي كه هرگز نمي ميرد
ما را با بزرگسالي مردمان كاري نيست
بايد دوست داشت و كودكانه عشق ورزيد.

به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  سه شنبه 26 آذر1387 ساعت 23:33  دلداده ي مهدی

به نام خداوند بخشنده مهربان

غدير خم




درويکرد:انتظار و عشق




نگاشته مرا در  دوشنبه 18 آذر1387 ساعت 21:33  دلداده ي مهدی

خدايا تو به احوال من از همه آگاه تري

مي نويسم
اما حرف دل را نمي توان نوشت

آنچه با تو مي گويم
نا نوشتنيست

الهي
پناهي جز تو ندارم
الهي
درد را دادهاي و دوا را نيز داري

نامه هاي نانوشتني را مي خواني
حرفهاي ناگفتني را مي داني
دردهاي بي درمان را درماني
عيبهايي را كه اگر كسي بداند
از من مي گريزد
مي پوشاني و مرا پناه مي دهي

اين سفره ي دل من و اين تو




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  دوشنبه 18 آذر1387 ساعت 13:44  دلداده ي مهدی




درويکرد:انتظار و عشق




نگاشته مرا در  پنجشنبه 14 آذر1387 ساعت 13:42  دلداده ي مهدی


دريافت تواشيح لبيك يا ربي لبيك

خدايا! پروردگارا!

خانه خانه ي توست
حرم حرم تو
و بنده بنده ي تو 

سلام دوستان
فردا جمعه ۱۵ آذر
سال روز شهادت امام محمد باقر عليه السلام است
و در مسجد حضرت امير تهران
واقع در امير آباد شمالي روبروي پمپ بنزين
بعد از نمازمغرب و عشاء
مراسمي برقرار است
با سخنراني آيت الله سيدمحمد باقر علوي تهراني
و مداحي و قرائت دعاي جامعه كبيره
توسط حاج محمود كريمي
دعايي كه ابعاد روحاني ائمه را به زيبايي شرح مي دهد
اگر علاقه و امكان حضور در اين جلسه را داشتيد
بسم الله
در غير اينصورت
پس از اتمام مراسم
فايلهاي صوتي تمام مراسم
در پايگاه اينترنتي فارس المومنين
مانند مراسمهاي گذشته
براي دريافت قرار داده مي شود
همچنين
در روز دوشنبه هجدهم آذرماه
در روز عرفه
در مسجد حضرت امير
از ساعت ۱۴
دعاي عرفه ي امام حسين عليه السلام
توسط آيت الله مرتضي اعتماديان خوانده مي شود

براي همديگر دعا كنيد

كه خداوند همه ما را ببخشد
دعا كنيد

التماس دعا دارم




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  چهارشنبه 13 آذر1387 ساعت 1:27  دلداده ي مهدی

نشان

در دلم آرزوي آن حرم امن مي پرورم

سالهاست ... دلم عرفه ميخواهد ...


از كعبه رو بكرب و بلا مي‌كند حسين 
و آنجا دوباره كعبه بنا مي‌كند حسين

گر ساخته است خانه اى از سنگ و گل خليل 
آنجا بناز خون خدا ميكند حسين

روزى كه حاجيان به حرم روى مي‌نهند 
پشت از حريم كعبه چرا؟ مي‌كند حسين

آن حج نا تمام كه بر عمره شد بدل
 اتمام آن به دشت بلا مي‌كند حسين
 
آنجا وقوف در عرفات ار نكرده است
فرياد معرفت همه جا مي‌كند حسين
 
آنجا اگر كه فرصت قربانيش نبود
 اينجا هر آنچه هست فدا مي‌كند حسين
 
آنجا كه سعى بين صفا در دويدن است
 اينجا به قتلگاه صفا مي‌كند حسين

آنجا حنا حرام بود بهر حاجيان
 اينجا ز خون خويش حنا مي‌كند حسين
 
وقتى به خيمه گاه رود از پى وداع 
اينجا دوباره حج نساء مي‌كند حسين
 
بعد از هزار سال به همراه حاجيان 
هر سال رو به سوى منا مي‌كند حسين
 
از چار سوى كعبه ، ز گلدسته ها هنوز
 هر صبح و ظهر و شام ندا مي‌كند حسين
 
بشنو دعاى در عرفاتش كه بنگرى
 با سوز دل هنوز دعا مي‌كند حسين

 سر داده است و حكم شفاعت گرفته است
بر وعده اى كه داده وفا مي‌كند حسين




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  دوشنبه 27 آبان1387 ساعت 6:2  دلداده ي مهدی

سلام امام رضاي عزيز دلم
ايام تولدتون بود
گفتم خيلي دوست داشتم توي حرم بودم
آقا محسن از دوستاي خوبم
بهم گفت:
"ان شاء الله ایام زیارت مخصوصه حرم آقا"
گذشت
تا ديشب يكي ازدوستاي خوب ديگم
مهران باهام تماس گرفت
گفت شمارمو گم كرده بوده
ودربدر دنبالم مي گشته
ده ساله كه اين ايام ميرن مشهد
ميخواسته براي منم بليط بگيره
گفت نگران جا و غذا نباشم
يه سوئيت ميگيرن حدود ده نفري هم هستن
غذا هم ظهر و شب ميايم مهمون شما
الان حدود ساعت ششه
ببينم مي تونم بليط بگيرم يا نه
خيلي دلم براتون تنگ شده
ميخوام بيام روبروي ضريح وعشق بازي كنم



راستي
ديشب خواب ديدم تو مسجد النبي (ص) هستيم
با گروهي بودم كه سر سفره ي اهل بيت پذيرايي مي كردن
غذا خوراك گوشت بود با نون
اين به اومدنم ربطي داره؟
راستي
امام رضا من تنهايي نمياما!
بين من و شما و رفيق
يا مشهد يا قم
ممنون :)

امروز سحر بوي حرم گرفته منزل
در تاب و تبم تا كه ببينم حرم دل
گويم كه بيايم به درون به رو سياهي؟
گويي كه بيا شيعه ي من خسته ي راهي



درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  سه شنبه 21 آبان1387 ساعت 2:21  دلداده ي مهدی

سلام دوستان عزيز
داشتم سايت اينترنتي مجله موفقيت را مي خواندم
برخوردم به مطلبي در مورد يك بلاگ منحصر بفرد
بلاگ راوي - وبلاگ كتاب هاي صوتي
همه ي شما دوستان عزيز كه اين مطلب را مي خوانيد
و همچنين خود من
از نعمتي برخورداريم كه ديده نمي شود
چون با آن مي بينيم

بله
حداقل يك چشم كه با عينك يا بدون عينك ميبيند
اما كساني هستند
كه هر روز مي بينيم
كه نمي بينند
چون از نعمت چشم بينا بي بهره هستند
دوستاني كه در بلاگ راوي فعاليت مي كنند
كساني هستند مانند من و شما
كه البته خوب و شيوا و روان مي توانند بخوانند
و مي خوانند و ضبط مي كنند و براي سايت مي فرستند
و پس از آماده سازي دوستان و خانواده هاي نا بينايان
اين فايلهاي صوتي را براي گوش دادن آنان دريافت مي كنند
هر چند فايل را هم يك سي دي مي كنند
و براي انجمن نابينايان مي فرستدند
تا كساني كه به اينترنت دسترسي ندارند هم بشنوند

من و شما اگر دلنشين و رسا مي خوانيم
مي توانيم در اين پروژه ي زيبا همكاري و شركت كنيم
در بلاگ راوي شما را ملاقات مي كنيم
کتاب صوتی



درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 17 آبان1387 ساعت 17:22  دلداده ي مهدی

عصر جمعه اي داشتم با خودم فكر مي كردم


... ... ...
حديثي شنيده بودم
كه امام حسين گفتن
سه جور عبادت كننده داره خدا
* گروهی‌ خدای‌ عزوجل‌ را از روی ‌ترس‌ عبادت‌ می‌كنند،
كه‌ این‌ عبادت‌ بردگان‌ است‌.
* جمعیتی‌خدای‌ تبارك‌ و تعالی‌ را به‌ طمع‌ بهشت‌ عبادت‌  می‌كنند،
كه‌ این ‌عبادت‌ تجار است‌. 
* دسته‌ای‌ خدای‌ متعال‌ را برای‌ دوستیش عبادت‌ می‌كنند،
كه‌ این‌ عبادت‌ آزادگان‌ است‌ و بهترین‌ نوع‌ عبادت‌ نیز همین‌ است‌

گفتم آهاي بنده ي كوچيك و بد خدا
تو كه از خدا نمي ترسي
اصولا نمي توني خدا رو درك كني
فقط ميدوني آخر همه ي خوبيهاست
آخر قدرت
آخر بزرگي
اما عقل و پندار محدود تو نمي تونه اينو درك كنه
بينهايت يعني غير قابل شمارش
اما براي بزرگي خدا نميتوني مقياس بذاري
كه بگي شد غير قابل اندازه گيري
تو نميتوني برده ي خوبي باشي...
در مقابل اين نامحدود هم چيزي نداري كه تجارت كني
بهشت رو نمي توني تصور كني
كه بهش اميد داشته باشي
ياد گرفتي كه كام يار با دل خون به ز پياله ي لبريز
تو آدم تجارت كردن هم نيستي.
وگرنه خوشي گذراي دو روز دنيا رو 
به آسايش بهشت نمي فروختي.
پس خيلي وضع خطرناكي شد
دو حالت ميمونه
يا بخاطر عشق به خدا بندگي مي كني
يا از دايره ي بندگي خارج ميشي.
و اين خيلي بده
چون تمام خلقت تسبيح مي گن
و تو خاموش؟!؟!

پس خدا يا اين راهو براي من هموار كن

لياقت بده از روي عشق بنده باشم




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 10 آبان1387 ساعت 21:53  دلداده ي مهدی

زندگي نامه حضرت معصومه

نام شريف آن بزرگوار فاطمه و مشهورترين لقب آن حضرت، «معصومه» است. پدر بزرگوارش امام هفتم شيعيان حضرت موسى بن جعفر (ع) و مادر مكرمه اش حضرت نجمه خاتون (س) است . آن بانو مادر امام هشتم نيز هست . لذا حضرت معصومه (س) با حضرت رضا (ع) از يك مادر هستند. در ميان فرزندان امام موسي كاظم (ع)، تنها امام رضا (ع) و حضرت معصومه (س) از يك مادر مي باشند.

ولادت آن حضرت در روز اول ذيقعده سال ١٧٣ هجرى قمرى در مدينه منوره واقع شده است.

ديرى نپاييد كه در سن ده سالگي (۲۵ رجب ۱۸۳ ه. ق) با مصيبت شهادت پدر گرامى خود در حبس هارون در شهر بغداد روبرو شد. از آن پس تحت مراقبت و تربيت برادر بزرگوارش حضرت على بن موسى الرضا (ع) قرارگرفت. (با توجه به سال تولد امام رضا كه ۱۴۸ يا ۱۵۳ ه.ق. ذكر شده است ايشان با برادرشان امام رضا (ع) ۲۵ الي ۳۰ سال اختلاف سن داشته اند.)

در سال ٢٠٠ هجرى قمرى در پى اصرار و تهديد مأمون عباسى سفر تبعيد گونه حضرت رضا (ع) به مرو انجام شد و آن حضرت بدون اين كه كسى از بستگان و اهل بيت خود را همراه ببرند راهى خراسان شدند.

يك سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه (س) به دليل دريافت نامه اي از امام و براي اداي رسالت زينبي و پيام ولايت به همراه عده اى از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حركت كرد و در هر شهر و محلى مورد استقبال مردم واقع مى شد.

اين جا بود كه آن حضرت نيز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زينب(س) پيام مظلوميت و غربت برادر گراميشان را به مردم مؤمن و مسلمان مى رساندند و مخالفت خود و اهل بيت (ع) را با حكومت حيله گر بنى عباس اظهار مى كرد.

بني عباس سعي داشتند با استفاده از نام اهل بيت و بواسطه ي اينكه از فرزندان عموي پيامبر هستند با آنان منسوب كنند و ادامه ي غصب خلافت نبي اكرم را كه پس از فوت ايشان بنا نهاده شده بود، پي گيرند. اهل بيت نيز از فرصتهاي گوناگون براي افشاگري استفاده مي كردند.

تا كاروان حضرت به شهر ساوه رسيد عده اى از مخالفان اهل بيت كه از پشتيبانى مأموران حكومت برخوردار بودند،سر راه را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتيجه تقريباً همه مردان كاروان به شهادت رسيدند و مصيبتي همانند آنچه بر حضرت زينب گذشت بر ايشان وارد شد. بنابر نقلى حضرت(س) معصومه را نيز مسموم كردند.

به هر حال ، يا بر اثر اندوه و غم زياد از اين ماتم و يا بر اثر مسموميت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه (س) بيمار شدند و در يكي از منازل ساوه اقامت گزيدند. بزرگان شهر قم كه خبر اقامت حضرت در ساوه و مصيبت وارده به ايشان را شنيده بودند به رهبري «موسى بن خزرج» بزرگ خاندان «اشعرى» به استقبال آن حضرت شتافتند و عده فراوانى از مردم پياده و سواره گرداگرد كجاوه حضرت در حركت بودند، حدوداً در روز ٢٣ ربيع الاول سال ٢٠١ هجرى قمرى حضرت وارد شهر مقدس قم شدند.

سپس در محلى كه امروز «ميدان مير» ناميده مى شود سكني گزيدند. آن بزرگوار به مدت ١٧ روز در اين شهر زندگى كرد و در اين مدت مشغول عبادت و راز و نياز با پروردگار متعال بود.
محل عبادت آن حضرت در مدرسه ستيه به نام «بيت النور» هم اكنون محل زيارت ارادتمندان آن حضرت است.

سرانجام در روز دهم ربيع الثانى  سال ٢٠١ هجرى پيش از آن كه به جهت ظلم حكومت مامون عباسي ديدگان مباركش به ديدار برادر روشن شود، در ۲۸سن سالگي، در ديار غربت و با اندوه فراوان ديده از جهان فروبست و شيعيان را در ماتم خود به سوگ نشاند. مردم قم با تجليل فراوان پيكر پاكش را به سوى محل فعلى كه در آن روز بيرون شهر و به نام «باغ بابلان» معروف بود تشييع نمودند.

همين كه قبر مهيا شد دراين كه چه كسى بدن مطهر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد دچار مشكل شدند، كه ناگاه دو تن سواره كه نقاب به صورت داشتند از جانب قبله پيدا شدند و به سرعت نزديك آمدند و پس از خواندن نماز يكى از آن دو وارد قبر شد و ديگرى جسد پاك و مطهر آن حضرت را برداشت و به دست او داد تا در دل خاك نهان سازد.
آن دو نفر پس از پايان مراسم بدون آن كه با كسى سخن بگويند بر اسب هاى خود سوار و از محل دور شدند.


همانگونه كه از نام اين  حضرت پيداست، ايشان داراي مقام عصمت بودند و در بين امام زادگان، بجز حضرت زينب سلام الله عليه و حضرت ابالفضل العباس عليه السلام از ديگر امام زادگان مقام و منزلت والاتري را دارا هستند.

در توضيح چگونگي كفن و دفن ايشان آمده، همانگونه كه مريم سلام الهه عليه توسط عيسي عليه السلام، نبي اكرم و فاطمه سلام الله عليها توسط علي ابن ابيطالب امير المومنين عليه السلام و حضرت امام رضا توسط فرزندشان حضرت امام جواد كه آن روز در مدينه بودند غسل و كفن و دفن شدند، ايشان نيز توسط برادر گراميشان كفن و دفن شده اند.

پس از دفن حضرت معصومه(س) موسى بن خزرج سايبانى از بوريا بر فراز قبر شريفش قرار داد تا اين كه حضرت زينب فرزند امام جواد(ع) به سال ٢٥٦ هجرى قمرى اولين گنبد را بر فراز قبر شريف عمه بزرگوارش بنا كرد و بدين سان تربت پاك آن بانوى بزرگوار اسلام قبله گاه قلوب ارادتمندان به اهلبيت (ع). و دارالشفاي دلسوختگان عاشق ولايت وامامت شد.

احاديث منقول از حضرت معصومه (س)

حدثتني فَاطِمَةُ وَ زَيْنَبُ وَ أمَّ كُلْثُوم بَنَاتُ مُوسَى بْن ِ جَعْفَر قُلْنَ:... عَنْ فَاطِمَةَ بِنْت ِرَسُول ِاللّه ِصَلَّى اللّه عَلَيْه ِوَ آله و سَلَّمَ وَ رَضِىَ عَنْهَا قَالَتْ : «أنَسِيتُمْ قَوْلَ رَسُول ِاللّه ِصِلَّى اللّهُ عَلَيْه ِوَ سَلَّم يَوْمَ غَد ِ ير ِخُمٍّ، مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوُلاهُ وَ قَوْلُهُ صَلَّى اللّهُ عَلَيْه ِوَ آله و سَلَّمَ ،أنْتَ مِنِّى بِمَنْز ِلَة ِهَارُونَ مِنْ مُوسى؟!» فاطمه معصومه (س) اين روايت را از دختر امام صادق(ع) نقل مى كند كه سلسله سندش در نهايت به فاطمه زهرا(س) مى رسد.

فاطمه زهرا(س)، دختر بزرگوار رسول اكرم (ص) فرمود: « آيا فرمايش رسول خدا(ص) را در روز غدير خم فراموش كرده ايد كه فرمود: هر كس من مولاى اويم، على مولاى اوست، و (آيافراموش كرده ايد) ديگر فرمايش آن حضرت را كه فرمود: تو براى من همانند هارون براى موسى هستى؟!»(١)

… عَنْ فَاطِمَةُ بِنْتَ موسَى بْن جَعْفَر (ع)... عَنْ فَاطِمَةَ بِنْت ِرَسُول ِاللّهِ صَلَّى اللّه عَلَيْه ِوَ آلِهِ وِ سَلَّمَ ، قَالَتْ: قَالَ رَسُولُ اللّه ِصَلَّى اللّه ِعَلَيْه ِوَ آلِه ِوَ سَلَّمَ : «ألا مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آل ِمُحَمَّد ماتَ شَهِيداً. فاطمه معصومه(س)، از دختر امام صادق (ع) روايتى نقل مى كند كه سلسله سندش به حضرت فاطمه زهرا(س)مى رسد كه آن حضرت مى فرمايد: حضرت رسول اكرم (ص) فرمود: «آگاه باشيد! هركس با محبّت آل محمّد بميرد شهيد از دنيا رفته است.»

البته مقام محبت آل محمد و محبين آنان در مطالب بعدي به تفصيل خواهد آمد.

مرحوم علامه مجلسى از شيخ صدوق روايتى بس ارزشمند درباره ارزش زيارت فاطمه معصومه (س) نقل مى كند:
قَالَ سَألْتُ اَبَا الْحَسَن ِالر ِّضَا(ع) عَنْ فَاطِمَةَ بِنْت ِمُوسَى بْن ِجَعْفَر (ع)، فَقَالَ مَنْ زَارَهَا فَلَهُ الْجَنَّةَ. راوى گويد از امام رضا(ع) درباره حضرت فاطمه معصومه پرسيدم. آن حضرت فرمود:« هركس قبرش را زيارت كند، بهشت بر او واجب مى شود .

جايگاه حضرت معصومه در احاديث ائمه

روى القاضى نور اللّه عن الصادق عليه السلام قال: ان للّه حرماً و هو مكه ألا انَّ لرسول اللّه حرماً و هو المدينة ألا وان لاميرالمؤمنين عليه السلام حرماً و هو الكوفه الا و انَّ قم الكوفة الصغيرة ألا ان للجنة ثمانيه ابواب ثلاثه منها الى قم تقبض فيها امراة من ولدى اسمها فاطمه بنت موسى عليهاالسلام و تدخل بشفاعتها شيعتى الجنة با جمعهم .


خداوند حرمى دارد كه مكه است پيامبر حرمى دارد و آن مدينه است و حضرت على (ع) حرمى دارد و آن كوفه است و قم كوفه كوچك است كه از 8 درب بهشت سه درب آن به قم باز مى شود - زنى از فرزندان من در قم از دنيا مى رود كه اسمش فاطمه دختر موسى (ع) است و به شفاعت او همه شيعيان من وارد بهشت مى شوند . عن سعد عن الرضا(ع) قال: يا سعد من زارها فله الجنة ثواب الأعمال و عيون اخبار الرضا(ع): عن سعد بن سعد قال: سالت اباالحسن الرضا(ع) عن فاطمه بنت موسى بن جعفر (ع) فقال: من زارها فله الجنة

امام رضا (ع) فرمود- كسى كه حضرت فاطمه معصومه را زيارت كند پاداش او بهشت است كامل الزيارة:عن ابن الرضا عليهماالسلام قال: من زار قبر عمتى بقم فله الجنة امام جواد - كسى كه عمه ام را در قم زيارت كند پاداش او بهشت است . امام صادق (ع): من زارها عارفاً بحقّها فله الجنة (بحار ج ٤٨ صفحه ٣٠٧) (اين تعبير بخشى از روايت مذكور در همين ورق شماره ٧ است ) امام صادق (ع): كسى كه آل حضرت را زيارت كند در حالى كه آگاه و متوجه شأن و منزلت او باشد به بهشت مى رود.

امام صادق (ع): «الّا انَّ حرمى و حرم ولدى بعدى قم» بحار ج ٦٠ صفحه ٢١٦ امام صادق (ع) - آگاه باشيد كه حرم و حرم فرزندان بعد از من قم است جايگاه حضرت معصومه(س) لقب «معصومه» را امام رضا(ع) به خواهر خود عطا فرمود: آن حضرت در روايتى فرمود: «مَنْ زَارَ الْمَعصُومَةَ بِقُمْ كَمَنْ زَارَنى.» (۲) «هركس معصومه را در قم زيارت كند،مانند كسى است كه مرا زيارت كرده است.» اين لقب، كه از سوى امام معصوم به اين بانوى بزرگوار داده شده، گوياى جايگاه والاى ايشان است.

امام رضا(ع) در روايتى ديگر مى فرمايد: هركس نتواند به زيارت من بيايد، برادرم را در رى يا خواهرم را در «قم» زيارت كند كه ثواب زيارت مرا در مى يابد. (۳)

لقب ديگر حضرت معصومه(س) «كريمه اهل بيت» است. اين لقب نيز بر اساس رؤياى صادقانه يكى از بزرگان، از سوى اهل بيت به اين بانوى گرانقدر داده شده است.

ماجراى اين رؤياى صادقانه بدين شرح است : مرحوم آيت اللّه سيّد محمود مرعشى نجفى، پدر بزرگوار آيت اللّه سيد شهاب الدين مرعشى (ره) بسيار علاقه مند بود كه محل قبر شريف حضرت صدّيقه طاهره (س) را به دست آورد. ختم مجرّبى انتخاب كرد و چهل شب به آن پرداخت. شب چهلم پس از به پايان رساندن ختم و توسّل بسيار، استراحت كرد. در عالم رؤيا به محضر مقدّس حضرت باقر(ع) و يا امام صادق (ع) مشرّف شد. امام به ايشان فرمودند: «عَلَيْكَ بِكَرِيمَةِ اَهْل ِ الْبَْيت ِ.» يعنى به دامان كريمه اهل بيت چنگ بزن .

ايشان به گمان اينكه منظور امام (ع) حضرت زهرا(س) است، عرض كرد: «قربانت گردم، من اين ختم قرآن را براى دانستن محل دقيق قبر شريف آن حضرت گرفتم تا بهتر به زيارتش مشرّف شوم.»امام فرمود: «منظور من، قبر شريف حضرت معصومه در قم است.» سپس افزود:«به دليل مصالحى خداوند مى خواهد محل قبر شريف حضرت زهرا(س) پنهان بماند؛ از اين رو قبر حضرت معصومه(س) را تجلّى گاه قبر شريف حضرت زهرا(س) قرار داده است. اگر قرار بود قبر آن حضرت ظاهر باشد و جلال و جبروتى براى آن مقدّر بود، خداوند همان جلال و جبروت را به قبر مطهّر حضرت معصومه(س) داده است.»مرحوم مرعشى نجفى هنگامى كه از خواب برخاست، تصميم گرفت رخت سفر بر بندد و به قصد زيارت حضرت معصومه (س) رهسپار ايران شود. وى بى درنگ آماده سفر شدو همراه خانواده اش نجف اشرف را به قصد زيارت كريمه اهل بيت ترك كرد. (۴)

نكته اي در مورد منزلت زيارت حضرت معصومه (س)

مردي از امام جواد عليه السلام در مورد مقايسه ي ثواب زيارت حضرت رضا در مشهد و حضرت امام حسين در كربلاء پرسيد. حضرت فرمودندزيارت پدرم در مشهد افضل است. همانگونه كه در حديث شماره (۲) ذكرشد، زيارت حضرت معصومه هم تراز زيارت حضرت رضا در مشهد است. از مقايسه ي اين دو زيارت به فضيلت زيارت حضرت معصومه پي مي بريم.  

امروز جمعه، دهم آبان ۱۳۸۷ هجري شمسي مصادف با تولد آن بانوي گرامي دختر امام موسي كاظم و روز دختر بود. ضمن اينكه روز دختر را به همه ي بانوان پيرو مكتب اهل بيت تبريك عرض مي كنم، در زيارت آن حضرت كه قسمت اين بنده ي كوچك شد، از سوي همگي شما مومنين نائب الزياره بودم. ان شاء الله كه خداوند اين عمل را از من بپذيرد و ثوابش را نيز در نامه ي اعمال همگي مومنين ثبت نمايد.

و من الله التوفيق



١-عوالم العلوم، ج ٢١، ص ٣٥٣ به نقل از اسنى المطالب ص ٤٩ تا ص ٥١
۲-ناسخ التواريخ، ج ٣، ص ٦٨، به نقل از كريمه اهل بيت، ص ٣٢
۳-زبدة التصانيف، ج ٦، ص ١٥٩، به نقل از كريمه اهل بيت، ص ٣ .
۴-كريمه اهل بيت، ص٤٣، با تلخيص و تصرّف .



درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  شنبه 4 آبان1387 ساعت 1:13  دلداده ي مهدی

بسم رب الشهداء و الصديقين
شب سوم آبان بود
با سيده خانم صحبت مي كردم
مي گفت كمي پيش خواب رفتم
ديدم بابا در حال تدارك يك مجلس ميهماني است
طبق هاي بزرگ ميوه و شيريني
و با بيسيمي كه در دست بود
سراپا شوق
مي گفت ميهمان داريم
بابا گفته بود من هم ميهمانم
سيده خانم به بابا گفته بود
تو ميزباني يا ميهمان؟
بابا گفته بود من هم ميهمانم و هم ميزبان
و بلند بلند مي خنديد بابا
و ميگفت همه به استقبال ميهمانان برويد
به من و يكي ديگر اشاره كردهبود كه شما برويد استقبال
اين تاكيد بود
و بابا اشاره ميكرد به سه كفن كوچك و يك كفن بزرگ

و اين را كه مي گفت من مي ترسيدم
در آستانه ي شهادت امام صادق بوديم
و در حسينيه ي آيت الله علوي مجلسي برپا مي شود
با شكوه
ترس بر وجودم افتاد كه نكند جريان بمب گذاري اي در كار باشد
صبح جمعه
بعد از نماز رفتم به حسينيه
ميان برنامه ها نشستم رو بروي حاج آقا علوي كه مطلب را بگويم
اما زبانم بند مي آمد
با خوش و بش آمدم اين طرف
و مجلس تمام شد و آمدم منزل

شب شد
دقايقي پيش
سيده خانم مجدد تماس گرفت و مرا گفت
با اندوه و مويه
كه پلاكاردهايي در شهر ديده كه
سه شهيد گمنام از دانشگاه تهران
تا تربيت مدرس تشييع مي شوند
شنبه نه صبح


و دانسته است كه آن ميهمانان پدر شهيدش
و ديگر شهدا در بهشت كيستند

من شرمنده شدم
چون ديشب كه داستان را شنيدم
فرض كردم سه كودك شهيد خواهد شد

و اكنون داستان شهداي تفحص را مي شنوم

به يادمناطق عملياتي در سال ۷۸ افتادم
كه ميان كاروان ها ولوله شد

چشم گرداندم
ديدم قنداقه هايي مي آيند بر روي دست

گفتم الهي كودكي تشنه است

و فهميدم شهيدي سيراب شده
به دامان وطن مي آيد

نمي دانستم كه براي دفن شهدا در بهشت جشن مي گيرند

مگر نه آنكه ما بر سر وسينه مي زنيم كه مسلماني را شهيد كردند و از دست داديم؟

و مگر نه اينكه بهشتيان هلهله مي كنند كه اين شهدا به آنان پيوستند؟

پس فردا را گرامي بداريد كه بهشتيان بر چشمان ما قدم مي گذارند

يا علي مدد




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  شنبه 27 مهر1387 ساعت 1:42  دلداده ي مهدی


الهي اگر جز اين در، در ديگر هست نشان بده!




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  شنبه 27 مهر1387 ساعت 1:36  دلداده ي مهدی


الهي! اگر من بنده نيستم، تو كه مولاي من هستي!


(الهي نامه آيت الله حسن زاده آملي)




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  شنبه 2 شهریور1387 ساعت 3:21  دلداده ي مهدی

دستها سایه بان چشمانم
کاروانی ز دور می آید

در بیابان تشنه و برهوت
گرد و خاکی ز دور می آید

آی بارانیان به کوچه زنید
تا که پایان دهید فاصله را

گوش دل گر دهید می شنوید
بی قراری زنگ قافله را

بین یک حلقه از بنی هاشم
محملی خوش خرام می آید

پشت پرده فرشته ای آرام
با وقار تمام می آید

دور بادا و دور چشم فلک
زینب از راه دور می آید

سر عالم به زیر چون بانو
قصد دارد نزول فرماید

خیمه ها یک به یک علم گردید
جان عالم فدای خیمه ی دوست

اولین خیمه ای که قد افراشت
خیمه ی زینب است چون بانوست

خیل اصحاب گرد شمع وجود
چشمها بی قرار ثار الله

دست در دست باد دخترکی
پا به پای حسین عبد الله

هرچه کودک پیاده شد آخر
بوسه از گونه ی عمویش کرد

و عمو تا رقیه اش را دید
پاک خاک از لباس و مویش کرد

ناقه ای روی خاک زانو زد
ضرب خورشید آسمان جم شد

هر کسی بود گرد محمل عشق
دست بر سین اش زد و خم شد

پرده تا از کجاوه رفت کنار
رخ عیان کرد عمه ی سادات

گوش کن می رسد صدای حسین
همگی بهر عمه جان صلوات

هاشمیون کنار هودج نور
همگی ذکر فاطمه بر لب

و علم گشت بیرق عباس
در کنار کجاوه ی زینب

آفتاب و تمام شدت آن
مهربان شد ب صورت عمه

باد میزد به پرچم عباس
سایه بان شد به صورت عمه

دست اکبر گرفت دستی را
دست دیگر به بازوی عباس

پای عباس شد رکاب حرم
پای زینب به زانوی عباس

یل ام البنین به چشم کشید
گوشه ی آستین بانو را

زینب او را فشرد در آغوش
بوسه ای ایزد میان ابرو را

گفت داغ تو را نبینم من
عین آرامشم تویی عباس

من فدایت که در مصیبتها
آخرین خواهشم توی عباس

با چنین عزت و جلال و شکوه
گشت خاتون پیاده از محمل

چند روزی گذشت باز رسید
ناقه های برهنه وای از دل

نه عمویی کنار عمه رسید
نه عصایش دوست اکبر بود

آنکه هر دم کنار زینب بود
بین گودال پاره پیکر بود

(ببخشید امشب عاشورایی بود.)




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  شنبه 2 شهریور1387 ساعت 2:33  دلداده ي مهدی

دوستش دارم
خیلـــــــــــــــی
از وقتی دیدمش دلمو برد
یعنی نه
قبلش
از اولین باری که بهش تلفن زدم
روی دلم رژه رفت
وقتی دیدمش عاشقش شدم
دوست دارم بشینم
ساعتها فقط نگاهش کنم
وقتی حرف میزنه
نمی تونم صداشو ضبط کنم
نمیشه هم قلم بگیرم دستم تند تند بنویسم
هر کلمه که میگه میگم این خیلی به دلم نشست
بنویسمش حفظش کنم
اما
بعدی هم مهمه
بعدی هم دل میبره
آخرش من میمونم و شیدایی
اما
وقتی لازم بشه حرفاش میاد جلوی چشمم
چند روزه مریضه
درد داره
نمیتونه بخوابه
عاشقشم بی خواب شده
براش دعا کنید
خیلی براش دعا کنید

براش میترسم
آخه خیلی حسود داره
خیلی بدخواه داره
خیلی دشمن داره
به خونش تشنن
چرا؟
چون آدم بزرگیه
چون به کسی توجه الکی نمیکنه
چون دل میبره
چون سوگولی بهترین آدمها و خداس
چون مرد خداس!




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  شنبه 2 شهریور1387 ساعت 2:26  دلداده ي مهدی

خدا یا ممنونم
همه چیز دنیا را جوری تنظیم کردی
که مرا دوست داشته باشی
وقتی نیکی می کنم
به تو می رسم
وقتی گناه می کنم
جایی ندارم تا پیش تو بیایم
همه چیز را جوری تنظیم کرده ای
تا تو را ملاقات کنم
همه چیز و همه چیز
مجلس گناه برپا می کنند
حالی برایم پیش می آوری
که نزد تو بیایم
به مجلس شادی اهل بیت می روم
حالی برایم پیش می آوری
که نزد تو بیایم
خدایا ممنونم
خدایا
تو هميشه اقرب من حبل الوريد هستی
دوري از تو ممکن نيست
من تنها غافل مي شوم
تو هستی
و من چشم می بندم
ولی
غم نيست که راه رفت و امد باز است
طاعت اگرم نيست گناهي دارم
به من آموختی
که اگر بخوانم تو را اجابت کنی مرا
و باز آموختی ام
که اینگونه بخوانمت
یا سریع الرضا
ممنونم یا سریع الرضا




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  پنجشنبه 20 تیر1387 ساعت 21:26  دلداده ي مهدی



پرسیدم از خرد که بگو عرش در کجاست؟

گفتا که بارگاه نجف عرش کبریاست

گفتم که کعبه فزون است یا نجف؟
گفتا که آن مقابل نجف در کم بهاست

گفتم بگو که نوح در آنجا چه می کند؟
گفتا که نوح آمدنش بهر التجاست

گفتم که مرا آرزو در دل بود
گفتا غمین مباش که علی معدن سخاست

گفتم به کربلا روم و شکوه ها کنم
گفتا که تو غافلی علی اصل مدعاست

گفتم تبارک الله از این نور آفتاب
گفتا ز نور اوست که آفتاب را جلاست

گفتم به غیر علی هم خدایی هست؟
گفتا مگو که دگر گفتنت خطاست



درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 14 تیر1387 ساعت 19:59  دلداده ي مهدی

عشق کنید:


بسم الله الرحمن الرحیم
یا من ارجوه لکل خیر
و آمن سخطه عند کل شر
یا من یعطی الکثیر بالقلیل
یامن یعطی من سئله
یا من یعطی من لم یسئله
و من لم یعرفه
تحننا منه و رحمه
اعطنی بمسئلتی ایاک
جمیع خیر النیا و جمیع خیر الآخره
و اصرف عنی بمسئلتی ایاک
جمیع شر الدنیا و شر الآخره
فانه غیر منقوص ما اعطیت
وزدنی
من فضلک
یاکریم
یا ذالجلال و الاکرام
یا ذا النعماء والجود
یا ذالمن و الطول
حرم شیبتی علی النار
بحق محمد و آله الاطهار




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  سه شنبه 4 تیر1387 ساعت 13:50  دلداده ي مهدی


روز زیباییست
روز زیباترین ها
روز مادر  و مادر ها
معنای مادر را می دانیم؟
مادر مبداء و منشاء پیدایش است
می گویند فلانی مادر فلان علم است
یعنی او باعث پیدایش این علم شده است
می گویند حضرت زهرا مادر پدرش بود
این را به اشتباه نسبت به مهر او به پیامبر می دهند
در حالی که او در کودکی که نیازمند پدر بود
نمی توانست این صفت را دارا باشد
حال آنکه این صفت مادام العمر ایشان بوده
او یک زن خاص بود و الگو برای همه ی زنان
حتی الگو برای مریم
او منشاء پیدایش پدرش بود
و تنها زنی که منشاء پیدایش انسان است
خداوندمی فرماید:
يا احمد لولاك لما خلقك الافلاك، و لولا علي لما خلقتك، و لولا فاطمة لما خلقتكما
این نشانگر مقام و منزلت حضرت زهرا و به واسطه ی او زنان عالم در پیشگاه خداوند است
و ام در زبان عرب نیز مانند زبان فارسی
معنای منشاء پیدایش را می دهد
مادر محبوب ترین مخلوق برای هر انسان است
و جدایی از رحم است که در دو جا گریه ی فراق بر دیده می آورد
یکی در هنگم تولد ما و دیگری رفتن مادر
پس تا این نعمت در دسترس ماست قدر آن را بدانیم
که جایگزینی نخواهد داشت
مادر های تمام دنیا روزتون مبارک

 
داد معشوقه به عاشق پیغام       که کند مادر تو با من جنگ
نگاه غضب آلوده زند                        بر دل نازک من تیر خدنگ
مادر سنگ دلت تا زنده است      شهد در کام من و توست شرنگ
گر تو خواهی به وصالم برسی      باید این ساعت بی  خوف و درنگ
روی و سینه تنگش بدری               دل برون آری از آن سینه تنگ
عاشق بی خرد ناهنجار نه       بل آن فاسق بی عصمت و ننگ
رفت و مادر را افکند به خاک     سینه بدرید و دل آورد به چنگ
قصد سر منزل معشوقه نمود    دل مادر به کف‌ش چون نارنگ
ازقضا خورد دم در به زمین          و اندکی رنجه شد او را آرنگ
آن دل گرم که جان داشت هنوز        اوفتاد از کف آن بی فرهنگ
از زمین باز چو برخاست، نمود            پی برداشتن دل، آهنگ
آه دست پسرم یافت خراش!     وای پای پسرم خورد به سنگ



درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  یکشنبه 2 تیر1387 ساعت 23:56  دلداده ي مهدی

و امروز روز مادر
سالها یکی از ایندو بود
یا جشن و کادویی برای مادر
یا تا آخرشب جشنی برای مادر
امسال درک می کنم پیوند ایندو را
که مادرم در آغوش مادر است و چه خوش
خوشا به حالش که عاقبت کارش به خیر بود
و امروز مادر من تویی ای حوریه ی انسان نما
ای فرشته ای که به مثال آدم هجده سال ناقابل
به زمین افتخار زیر قدومت قرار گرفتن را عطا نمودی
امروز مادر من تویی
و می دانم
تو بهترین مادری کنندگانی
این دلخوشی
یا سر خوشی نیست
مهر تو را درک می کنم
و آغوش گرم تو ای مادرم
پناه دهنده ی قلب طپنده ی من است
وجود تو را درک می کنم
و در این روز با نبی اکرم
و خدیجه ی کبری جشن داریم
تولدت مبارک ای مرد ترین زنان تاریخ
ای همسر غریب ترین و صبور ترین مرد تاریخ
ای مادر بهترین و مظلوم ترین مردان تاریخ

یا فاطمه زهرا




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  پنجشنبه 16 خرداد1387 ساعت 23:35  دلداده ي مهدی

چی میشه بر سر من منت بذاری؟
چی میشه امشبو هم دووم بیاری
چرا برای رفتن آروم نداری

کبوتر شکسته پر
خدا کنه که تا سحر
شفا بگیری

یه فصله که تو این قفس
انگار که بعد هر نفس
داری می میری

حسین گریه نکن
مادر ایشالا خوب میشه

مادر
مادر
چشاتو وا کن
یه بار برا خودت دعا کن

پاشو که نیمه ی این شب درازه
پاشو دیگه که  وقت راز و نیازه
سجاده ات رو آوردم و قت نمازه

پاشو منو صدا بزن
وضو بگیر با اشک من
چادر سرم کن

منو ببر تا آسمون
بازم باهام نماز بخون
کبوترم کن

حسین گریه نکن
مادر ایشالا خوب میشه

وقتی که ذکر لبهات امن یجیبه
برای دلی دعا کن که بی شکیبه
تو اوج تب میخونی علی غریبه

بهانه ی حیات تو
فرشته ی نجات تو
با آه غربت

داره میباره دردشو
اشکای روی زردشو
تو چاه غربت

حسین گریه نکن
مادر ایشالا خوب میشه




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  چهارشنبه 15 خرداد1387 ساعت 19:48  دلداده ي مهدی

سلام مامان
امروز اولین تولدته
بعد از تولدت
خوشحالم که جات خوبه
و دلم برات تنگ شده
دختر گلت هم عروسی کرد
الان جای هردوتاتون خالیه
البته پیش من خالیه
ولی جاتون خوبه
یکی خونه ی ابدی خودش
یکی خونه ی موقتی خودش
هرسال میخواستیم غافلگیرت کنیم
اما سر وقت میدیدیم
اون لباس خوشگلا رو می پوشیدی و
آرایش کرده میومدی میگفتی سلام
خب شما اینید دیگه
مامان منی به من رفتی
هدیه هامون غافلگیرت میکرد هر سال
امسال هم غافلگیرت میکنم
برات قرآن میخونم و نماز که خیلی دوست داشتی
البته نشسته
چون پام درد میکنه
رفتی کربلا برای ما هم دعا کن
دوستت دارم

مهدی

رزهای سفید
راستی مامان
این دسته گل قشنگو
یه دختر خانم مهربون داد
میدمش به تو
براش دعا کن




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  چهارشنبه 15 خرداد1387 ساعت 15:29  دلداده ي مهدی

Have you ever been in love
شده تا حالا عاشق بشی؟
You could touch the moonlight
می تونی مهتاب رو لمس کنی
When your hearts shooting stars
وقتی قلبت ستاره ها را شکار می کند
Youre holding heaven in your arms
بهشت را در آغوش داری
Have you ever been so in love
آیا تا به حال بسیار عاشق بودی؟

Have you ever walked on air
آیا تا به حال روی هوا قدم زدی؟
Ever felt like you were dreamin
احساسی داشتی مثل زمانی که در رویا بود؟
When you never thought it could
زمانی که هرگز فکر نمی کردی بتونی
But it really feels that good
اما واقعا حس خوبی بهت میده
Have you ever been so in love
آیا تا به حال بسیار عاشق بودی؟

Have you ever been in love
آیا تا حالا عاشق شدی؟
You could touch the moonlight
می توانی مهتاب را لمس کنی
When your hearts shooting stars
آنگاه که قلبت ستاره ها را شگار می کند
Youre holding heaven in your arms
بهشت را در آغوش داری
Have you ever been so in love
آیا تا به حال بسیار عاشق بودی؟

The time I spent
زمانی که من صرف کردم
Waiting for something that was heaven-sent
منتظر چیزی بودم که بهشت فرستاده بود
When you find it dont let go,
وقتی پیداش کردی اجازه نده بره
I know
من می دونم

Have you ever said a prayer
آیا تا به حال دعایی کردی؟
And found that it was answered
و دریافته باشی که پاسخ داده شده؟
All my hope has been restored
تمام امید من بحال اول بازگشت
And I aint looking anymore
و من دیگر جستجو نمی کنم
Have you ever been so in love, have you...
آیا شده خیلی عاشق باشی؟ شده؟

Some place that you aint leavin
جایی که ترکش نمی کنی
Somewhere youre gonna stay
یه جایی که میری بمونی
When you finally found the meanin
در آخر مفهومش رو می فهمی
Have you ever felt this way
آیا تا به حال اینطوری حس کردی؟

The time I spent
زمانی که من صرف کردم
Waiting for something that was heaven-sent
منتظر چیزی بودم که بهشت فرستاده بود
When you find it dont let go,
وقتی پیداش کردی اجازه نده بره
I know
من می دونم

Coz have you ever been so in love, so in love
شده تا حالا خیلی عاشق باشی؟ خیلی زیاد؟
You could touch the moonlight
می توانی مهتاب را لمس کنی
You can even reach the stars
میتونی به ستاره هم برسی
Doesnt matter near or far
دور و نزدیک مهم نیست
Have you ever been so in love
شده تا حالا خیلی عاشق باشی؟

Have you ever been in love
شده تا حالا عاشق باشی؟
Have you ever been in love
شده .... ؟
So in... love...
خیلی زیاد ... عاشق..؟




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  یکشنبه 5 خرداد1387 ساعت 19:56  دلداده ي مهدی

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام كه هر وقت در كوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند " چه كس مرده است؟ " چه غفلت بزرگی كه می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل كرده است .

قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یك نسخه عملی به یك افسانه موزه نشین مبدل كرده ام . یكی ذوق میكند كه ترا بر روی برنج نوشته،‌یكی ذوق میكند كه ترا فرش كرده ،‌یكی ذوق میكند كه ترابا طلا نوشته ،‌یكی به خود میبالد كه ترا در كوچك ترین قطع ممكن منتشر كرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی كنیم ؟

 


قرآن ! من شرمنده توام اگر حتی آنان كه ترا می خوانند و ترا می شنوند ،‌آنچنان به پایت می نشینند كه خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند . اگر چند آیه از ترا به یك نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند " احسنت ...! " گویی مسابقه نفس است .

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یك فستیوال مبدل شده ای حفظ كردن تو با شماره صفحه ،‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یك معرفت است یا یك ركورد گیری؟ ای كاش آنان كه ترا حفظ كرده اند ،‌حفظ كنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نكنند .

خوشا به حال هر كسی كه دلش رحلی است برای تو . آنانكه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می كنند ،‌گویی كه قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما باقرآن كرده ایم تنها بخشی از اسلام است كه به صلیب جهالت كشیدیم.

 


 


نقل قول از: وبلاگ عشق سایبر



پی نوشت: راستش خیلی تکونم داد این نوشته. وقتی خوندمش خواستم بگم احسنت. بعد یادم افتاد تو متنش چی در باره ی احسنت گو ها نوشته. سکوت کردم




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387 ساعت 19:8  دلداده ي مهدی

بسم الله التواب الرحیم
به نام خداوند توبه پذیر مهربان

پارسایی در عبادتگاهی در حال عبادت بود
روزی متوجه مردی روحانی و نورانی گردید
که به عبادتگاه فرود آمد
و چهل روز بر سجاده نشست
و بی وقفه
بدون خوردن طعام و آرامیدن
عبادت نمود
پارسا به شگفت آمد
که این مرد کیست؟و چگونه به این درجه رسیده است؟
به حال او غبطه خورد
و تصمیم گرفت راز عمل او را جویا شود
به خدمت آن مرد رفت و او را پرسید.

و جواب شنید:
ای عابد!
به آن خانه ی زن مشهوره به فساد برو
با او زنا کن
سپس توبه نما
و به درجه ی من خواهی رسید
پارسا
بی درنگ برخاست و از معبد خارج شد
آن منزلگاه را یافت و درب را به صدا در آورد
آن بدکاره، پارسا را به شهره عبادتش می شناخت
او را گفت: ای پارسا! تو را شایسته ی حضور در این مکان نیست!مرد گفت: من قصد رابطه با تو را دارم و آماده شو
زن گفت: آخر به چه دلیل؟ تو را در کرامات و مقاماتی مشهور است!
و علت را جویا شد
مرد داستان را بر زبان آورد!
زن او را پاسخ گفت:
"ای پارسا!
از دسیسه ی شیطان رانده شده بترس
و بر حذر باش که تو را اغوا نموده است"
مرد بر خود لرزید
آن مرد روحانی نما را بجای آورد که شیطان بوده است
و دریافت تمامی مقامات خود را نزد خداوند با قصد یک گناه کبیره از دست داده
بر سر خود زد و با سر افکندگی بازگشت
مدتی بعد از امام زمانش بر او پیامی آمد
"ای پارسا! بدین نشانی برو که یکی از اصحاب ما درگذشته است
او را با احترام تمام کفن و دفن نما"
پارسا بهر اجرای دستور امامش شتافت
و در آن مکان
همان زن بدکاره را که او را از گناهی نهی نموده بود یافت
و متذکر شد
یا ایها الذین آمونوا لا تقنطوا من رحمة الله، ان الله یغفر الذنوب جمیعا
ای کسانی که ایمان آورده اید، از رحمت پروردگار نا امید نشوید! خداوند تمامی گناهان را آمرزنده است
و
ان الحسنات یذهبن السیئات (نیکی ها بدی ها را محو می کند)

پارسا در شگفت بود

که چگونه یک نهی از منکر آن زن
که عمری مشغول منکر بود، 
او را از اصحاب امام زمانش قرار داد
آنچه
او یک عمر با شب روز عبادت و ریاضت
آرزویش را داشت و بدان نرسیده بود!

پاداش عمل نیکوی آن زن را خداوند اینگونه عطا نمود
ان الله یا یضیع اجر المحسنین (خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمی نماید)
 این داستان پیوسته ادامه دارد




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387 ساعت 16:31  دلداده ي مهدی

دخت شیر حق ولی اللّه‏ِ داور زینب است
 نور چشم حضرت زهرای اطهر زینب است

دین احمد در جهان از صبر او شد استوار
در حریم قرب حق با شوکت و فر زینب است

می‏کند شمس و قمر از طلعت او کسب نور
بهر انوار حقیقت بنت حیدر زینب است

آن‏که از حلمش به پا این رایت اسلام کرد
آن که شد بر خسرو بی‏یار، یاور زینب است

آن‏که از مریم گرفته سبقت اندر بندگی
آن که از حوّا و هاجر هست برتر زینب است

آن‏که اندر بردباری فرد بود و بی‏بدیل
آن که سرمست ازل شد با برادر زینب است

آن‏که شد راحت به روز نیمه ماه رجب
از جفا و رنج بی‏پایان سراسر زینب است

 

سلام بر بانوی پر افتخار عاشورایی

خیلی فکر کردم که چطور سلام کنم
آخه ما حضرت زینبو تو تکیه و حسینیه شناختیم
احترام به خواهرو تو مجالس روضه از اخلاق امام حسین و خواهرشون یاد گرفتیم
می گن حضرت به دنیا اومد
چشماشونو باز نمی کردن
قنداقه رو دست به دست چرخوندن
امام حسین که گرفتن قنداقه رو
حضرت زینب چشماشو باز کرد
و این چشمها از برادر برداشته نشد
ببخشید داشتم وارد روضه میشدم
مثلا ولادته
اما چه میشه کرد
گل ما با اشک حسین سرشته شد
حضرت زینب در منزل خودشون و همسرشون خوابیده بودن
آفتاب به صورتشون میخورد
ناراحت میشدن
متوجه شدن آفتاب نمی تابه
چشم باز کردن دیدن صورت برادر مقابل صورتشونه
و مانع تابیدن آفتاب میشه
اما
لا یوم کیومک یا ابا عبد الله




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387 ساعت 16:18  دلداده ي مهدی


چه مستیست ندانم که رو به ما آوردکه بود ساقی و این باده از کجا آورد

تو نیز باده به چنگ آر و راه صحرا گیرکه مرغ نغمه سرا ساز خوش نوا آورد

دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکنکه باد صبح نسیم گره گشا آورد

رسیدن گل و نسرین به خیر و خوبی بادبنفشه شاد و کش آمد سمن صفا آورد

صبا به خوش خبری هدهد سلیمان استکه مژده طرب از گلشن سبا آورد

علاج ضعف دل ما کرشمه ساقیستبرآر سر که طبیب آمد و دوا آورد

مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخچرا که وعده تو کردی و او به جا آورد

به تنگ چشمی آن ترک لشکری نازمکه حمله بر من درویش یک قبا آورد

فلک غلامی حافظ کنون به طوع کندکه التجا به در دولت شما آورد

شرح یک بیت:
۱- مراد از پیر مغان، حضرت علی علیه السلام می باشد
۲- مراد از شیخ، شیخ الانبیاء حضرت ابراهیم علیه السلام می باشد
۳- شرح وعده ی قربانی اسماعیل است
و به جای آمدن آن در روز عاشورا




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  چهارشنبه 11 اردیبهشت1387 ساعت 17:41  دلداده ي مهدی

خواستم بگویم

فاطمه

دختر خدیجه بزرگ است

دیدم که فاطمه نیست

خواستم بگویم که فاطمه دختر پیامبر است

دیدم که فاطمه نیست

خواستم بگو یم که فاطمه همسر علی است

دیدم که فاطمه نیست

خواستم بگویم که فاطمه مادر حسین است

دیدم که فاطمه نیست

خواستم بگویم که فاطمه مادر زینب است

دیدم که فاطمه نیست

نه! اینها همه هست

و این همه ی فاطمه نیست

فاطمه، فاطمه است

دکتر علی شریعتی




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  دوشنبه 9 اردیبهشت1387 ساعت 19:13  دلداده ي مهدی

شهادت هنر مردان خداست

شهيد عليرضا انتظامي شهيد عرفان انتظامي شهيد سيد محمد جواد علوي

شهيد  محمد جوكار شهيد  محمد مهدوي شهيد غلام موسوي
شهيد علي نصيري شهيد علي نوروزي شهيد مسعود رضايي
شهيد محمدجواد ياقوت شهيده نجمه قاسم پور صادقي شهيده راضیه کشاورز


درباره شهید نجمه قاسم پور صادقی مطلبی در سخنرانی سید محمد انجوی نژاد خواندم.
یکی از خصلتهای یک زن که می تواند توفیق شهادت را کسب کند به وضوح دیده می شود:

"نمردیم و تو خواهرها یك شهیده دادیم كه
دكتر می گفت:
وقتی تو حسینیه بالای سرش رسیدم
كه افتاده بود و خون اطرافش رو گرفته بود
آخرین لحظات عمرش بود
و آخرین رمقش می خواست باشه
اما تا دید نامحرم داره میاد با تمام توانش
چادرش رو مرتب كرد!!!
این مردم برای حجابشون ارزش قائلند.تمام توانش را برای حفظ حجابش گذاشت.اینها حماسه بود.
شهادت هنر مردان خداست.
عجیبه خونه ی هر كدوم از شهداء كه میرم میگن آقا بچه مون گفت كه دارم میرم.
خونه ی شهید موسوی میری
باباش میگه بهم گفته بود كه می خوام شهید بشم.
خونه ی شهید نصیری میری
میگه بابام گفته بود كه دیشب خواب دیدم
كه یه مینی بوس دم كانون داره سوار می كنه برای كربلا.
خونه ی شهید مهدوی میری میگه كه مدتهاست كه می گفت
من بیست سال بیشتر عمر نمی كنم.
و در حالی كه فقط هفده روز از بیست سال گذشته بود شهید شد.
دیدیم صحنه هایی را كه كسی باور نمی كرد.
نمردیم و دیدیم كه شهادت گلچین است و بهترین ها را می برد."
در مسلخ عشق جز نكو را نكشند

روبه صفتان زشت خو را نكشند

یادشان همیشه زنده است و گرامی 




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  دوشنبه 9 اردیبهشت1387 ساعت 19:6  دلداده ي مهدی

یاران چه غریبانه
رفتند از این خانه
هم سوخته شمع
ما هم سوخته پروانه
بشکسته سبوهامان
خون است به دلهامان
فریاد و فغان دارم
دوردیکش میخانه
هر سو نظر اندازی
صد خاطره می سازی
زآنها که سفر کردند
دلشاد از این خانه

پدر شهید علی نصیری
خانواده شهید علی نصیری و سید محمد انجوی نژاد

تا سر به بدن باشد
این جامه کفن باشد
فریاد اباذرها
ره بسته به بیگانه
ای وای که یارانم
گلهای بهارانند
رفتند از این خانه
رفتند غریبانه

تقدیم به شهید علی نصیری شهید بمب گذاری تروریستی در کانون رهپویان وصال
یادش همیشه زنده و گرامی باد




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  دوشنبه 9 اردیبهشت1387 ساعت 14:40  دلداده ي مهدی

زمانی که دل سبک می شود
و می خواهی بگویی خدایا ...
پیش از آنکه لب بگشایی
قلبت جوری دیگر می شود
حالتی غریب
بلاوصف
می گوید لب بگشا
چی میخوای بگی عزیز دلم؟

این حالت را در کودکی تجربه کرده ای
آنگاه که مادر را نگاه می کنی تا چیزی بگویی
او نگاهی به تو می کند
با چشمان و لب و تمام وجود
به دخترش می گوید:
چی میخوای بگی عزیز دلم؟
چطور بگویم؟
می دانیم که خدا به مراتب مهربانتر است از مادر
و نمی دانم چه می کند که دلهایمان به قلیان در می آید
فقط می دانم
که درک آن کلمات تنها برای قلب ممکن می شود
و تنها جمله ای را که مادر می گفت
می توان تصور کرد
چی میخوای بگی عزیز دلم؟




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  شنبه 7 اردیبهشت1387 ساعت 22:19  دلداده ي مهدی

داشتم فکر میکردم
چجوری آدم حرفشو بزنه
که به دل بشینه
یادم افتاد
شیر خدا
بعد بسم الله
می گفت
اللهم انی اسئلک برحمتک
التی وسعت کل شیء
مطمئنم
او برای این عشقبازی
کلمات رو انتخاب کرده
اول از هر چیز رحمت و محبت
حالا ما اگر بخوایم بگیم دوست خوبم
این کار بهتره
بهتر نیست همینجوری بگیم؟
از محبت خار ها گل می شود




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  پنجشنبه 5 اردیبهشت1387 ساعت 22:43  دلداده ي مهدی

تا که پرسيدم ز منطق عشق چيست

در جوابم اينچنين گفت و گريست

ليلي و مجنون فقط افسانه است

عشق بازي کار عباس عليست


عشقبازی دوستان:


جمال حق ز سر تا پاست عباس
به یکتایی قسم، یکتاست عباس

خدا داند که از روز ولادت
امام خویش را می‏خواست عباس

علم در دست، مشک آب بردوش
که هم سر دار و هم سقاست عباس

نه در دنیا بود باب الحوائج
شفیع خلق در عقباست عباس

هنوز از تشنه کامان شرمگین است
ببین در علقمه تنهاست عباس

اگرچه زاده ام البنین است
ولیکن مادرش زهراست عباس


ما خانه بدوشان بیابان بلاییم
دلسوختان پسر فاطمه ماییم
والله قسم کعبه ما روی حسین است
حسین است و حسین است و حسین است


به‌ گونه‌ ماه‌
نامت‌ زبانزد آسمان‌ها بود
و پيمان‌ برادري‌ات‌
با جبل‌ نور
چون‌ آيه‌هاي‌ جهاد
محكم‌
تو آن‌ راز رشيدي‌
كه‌ روزي‌ فرات‌
بر لبت‌ آورد
و ساعتي‌ بعد
در باران‌ متواتر پولاد
بريده‌ بريده‌
افشا شدي‌
و باد
تو را با مشام‌ خيمه‌گاه‌
در ميان‌ نهاد
و انتظار در بهت‌ كودكانه‌ حرم‌
طولاني‌ شد
تو آن‌ راز رشيدي‌
كه‌ روزي‌ فرات‌
بر لبت‌ آورد
و كنار درك‌ تو كوه‌ از كمر شكست‌




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387 ساعت 12:50  دلداده ي مهدی

خواب دیدم خواب اینکه مرده ام
خواب دیدم خسته و افسرده ام
روی من خروارها از خاک بود
وای قبر من چه وحشتناک بود
تا میان گور رفتم دل گرفت
قبر کن سنگ لحد را گل گرفت
بالش زیر سرم از سنگ بود
غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود
ناله می کردم ولیکن بی جواب
تشنه بودم تشنه ی یک جرعه آب
خسته بودم هیچ کس یارم نشد
زان میان یک تن خریدارم نشد
هر که آمدپیش حرفی راند و رفت
سوره ی حمدی برایم خواند و رفت
نه شفیقی نه زفیقی نه کسی
ترس بود و وحشت و دلواپسی

ناگهان الطاف حق آغاز شد
ازجنان درهای رحمت باز شد
مردی آمد از تبار آسمان
نورپیشانیش فوق کهکشان
چشمهایش زندگانی می سرود
درد را از قلب آدم می زدود
گیسوانش شط پر جوش و خروش
در رکابش قدسیان حلقه به گوش
صورتش خورشید بود وغرق نور
جام چشمانش پر از شرب طهور
لب که نه سر چشمه ی آب حیات
بین دستش کائنات و ممکنات
خاک پایش حسرت عرش برین
طره یی ازگیسویش حبل المتین
بر سرش دستار سبزی بسته بود
به دلم مهرش عجب بنشسته بود
در قدوم آن نگار مه جبین
از جلال حضرت عشق آفرین
دو ملک سر را به زیر انداختند
بال خود را فرش راهش ساختند

حسین فاطمه (س)

غرق حیرت داشتند این زمزمه
آمده اینجا حسین فاطمه

صاحب روزقیامت آمده
گوئیا بهر شفاعت آمده
سوی من آمد مرا شرمنده کرد
مهربانانه به رویم خنده کرد
گفت آزادش کنید این بنده را
خانه آبادش کنید این بنده را
اینکه اینجا این چنین تنها شده
کام او با تربت من وا شده
مادرش او را به عشقم زاده است
گریه کرده بعد شیرش داده است
اینکه می بینید در شور است و شین
ذکر لا لا ئیش بوده یا حسین
دیگران غرق خوشی و هلهله
دیدم او را غرق شور و هروله
با ادب در مجلس ما می نشست
او به عشق من سر خود را شکست
سینه چاک آل زهرا بوده است
چای ریز مجلس ما بوده است
خویش را در سوزعشقم آب کرد
عکس من را بر دل خود قاب کرد
اسم من راز و نیازش بوده است
خاک من مهر نمازش بوده است
پرچم من را به دوشش می کشید
پا برهنه در عزایم می دوید
اقتدا بر خواهرم زینب نمود
گاه می شد صورتش بهرم کبود
بارها لعن امیه کرده است
خویش را نذررقیه کرده است
تا که دنیا بوده از من دم زده
او غذای روضه ام را هم زده
اینکه در پیش شما گردیده بد
جسم و جانش بوی روضه می دهد
حرمت من را به دنیا پاس داشت
ارتباطی تنگ با عباس داشت
نذر عباسم به تن کرده کفن
روز تاسوعا شده سقای من
گریه کرده چون برای اکبرم
با خود او را نزد زهرا می برم
هر چه باشد او برایم بنده است
او بسوزد صاحبش شرمنده است

در مرامم نیست او تنها شود
باعث خوشحالی اعدا شود
در قیامت عطر و بویش می دهم
پیش مردم آبرویش می دهم
باز بالاتر به روز سر نوشت
میشود همسایه ی من در بهشت
آری آری هر که پا بست من است
نامه ی اعمال او دست من است




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387 ساعت 2:48  دلداده ي مهدی

امام حسین سلام

خیلی دوست دارم بیام
دعوتنامه هم اومده برام
اما نمیتونم
برادرام ...
خواهرام ...
چجوری ولشون کنم؟
به خاطر دلم؟
بیام کربلا عشق و حال؟
مگه شما روز عاشورا عشق و حال کردین؟
همش ایثار بود، فداکاری
من اندازه ی این حرفا نیستم
اما از عشق و حال گذشتم.
گذشتم




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  دوشنبه 2 اردیبهشت1387 ساعت 11:4  دلداده ي مهدی

این الفاطمیون

پدر بیمار بود
فاطمه(س) را گفت
دخترم
پاره ی تنم
اگر کسی بر در خانه آمد
او را بگو که پدرم بیمار است
اندکی بعد
درب را به صدا در آوردند
مرد عربی بود
فاطمه(س) فرمود: پدرم بیمار است
و مرد رفت
بار دیگر درب را کوبیدند
حضرت فرمود: ای مرد پدرم بیمار است
و مرد رفتاینبار که درب را به صدا در آورد
پدر فرمود: دخترم!
این برادرم عزرائیل است
به حرمت تو وارد نمی شود.
او را اذن ورود بده!
وملک الموت وارد شد
فرمود یا ایها الرسول
آیا مرا اذن می دهی دستور پروردگار را اجرا نمایم؟
رسول الله فرمود:
امت مرا چه می شود؟
ملک به آسمان رفت و پاسخ آورد:
خداوند فرماید در روز محشر آنقدر ببشخم که تو راضی گردی!
و نحوه ی قبض روح را نیز پرسید و همانطور امر پرورگار را اجرا نمود

نکته هایی که بر دل من رفت:
این دختر عزیز، فاطمه سلام الله علیها شاهد این ماجرا بود.
عجب صبری داشت زهرا. زینب کبری دختر همین مادر بود!

به زور وارد خانه ی بانویی شدند که مقربترین ملک خدا بی اذن وارد نشد.
عجب صبری داشت حیدر

 



محبت دوستان:

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم.
همان یک لحظه اول ،
که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ،
جهانرا با همه زیبایی و زشتی ،
بروی یکدیگر ،ویرانه میکردم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ،
نخستین نعره مستانه را خاموش آندم ،
بر لب پیمانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامۀ رنگین
زمین و آسمانرا
واژگون ، مستانه میکردم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
نه طاعت می پذیرفتم ،
نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ،
پاره پاره در کف زاهد نمایان ،
سبحۀ، صد دانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ،
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،
آواره و ، دیوانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان ،
سراپای وجود بی وفا معشوق را ،
پروانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
بعرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،
تا که میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد ،
گردش این چرخ را
وارونه ، بی صبرانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم.
که میدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنۀ این علم عالم سوز مردم کش ،
بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری ،
در این دنیای پر افسانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
چرا من جای او باشم .
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ،تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد،!
و گر نه من بجای او چو بودم ،
یکنفس کی عادلانه سازشی ،
با جاهل و فرزانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد !
و اما عجب صبری خدا دارد



درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387 ساعت 22:57  دلداده ي مهدی

بوی وفا می آید
بوی درب سوخته ای
که پیامبر بی اذن وارد نمی شد
یا الله

بیت الاحزان خراب مادرم

محبت دوست:

حضرت زهرا دلش از ياس بود
قطره هاي اشكش از الماس بود
داغ عطر ياس زهرا زير ماه
مي چکانيد اشک حيدر را به چاه ..
.گريه آري، گريه چون ابر چمن
بر کبود ياس و سرخ نسترن ...
اين دل ياس است و روح ياسمين
اين امانت را امين باش اي زمين
نيمه شب دزدانه بايد زير خاک
ريخت بر روي گل خورشيد، خاک
مدفن اين ناله غير از چاه نيست
جز تو کس از قبر او آگاه نيست




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387 ساعت 8:1  دلداده ي مهدی

ناموس خدا - فاطمه ی زهرا

هر که مهر فاطمه در دل ندارد   . دين ندارد
دين و ايمان  . غير حب فاطمه امکان ندارد
کاش از قلبم به قبرش راه داشت
کاش زهرا هم زیارتگاه داشت
حضرت حيدر به نام فاطمه حساس بود
خلقت از روز ازل مديون عطر ياس بود
اي که بستي ره به زهرا در ميان کوچه ها
گردنت را ميشکست انجا اگر عباس بود

 


 

محبت دوستان:
گل باشی اگر به پایت خارم بانو
پاییز نشسته در نگاهم بانو
صدبار به شما گفتم لبخند نزن
من جنبه ی عاشقی ندارم بانو
از پاسخ من معلمان آشفتند
از حنجرشان هرآنچه آمد گفتند
اما بخدا من هنوز هم معتقدم
از جاذبه ی توست که سیب ها می افتند


قصیده در مدح فاطمه زهرا

چنین گفت آدم علیه السلام
كه شد باغ رضوان مقیمش مقام
كه با روى صافى و با راى صاف
ز هر جانبى مى‏نمودم طواف
یكى خانه در چشمم آمد ز دور
برونش منور ز خوبى و نور
ز تابش گرفته رخ مه نقاب
ز نورش منور رخ آفتاب
كسى خواستم تا بپرسم بسى
بسى بنگریدم ندیدم كسى
سوى آسمان كردم آنگه نگاه
كه اى آفریننده مهر و ماه
ضمیر صفى از تو دارد صفا
صفا بخشم از صفوت مصطفى!
دلم صافى از صفوت ماه كن
ز اسرار این خانه آگاه كن
ز بالا صدائى رسیدم بگوش
كه یا اى صفى آنچه بتوان بگوش!
دعایى ز دانش بیاموزمت
چراغى ز صفوت برافروزمت
بگو اى صفى با صفاى تمام
به حق محمد علیه السلام
به حق على صاحب ذوالفقار
سپهدار دین شاه دُلدل سوار
به حق حسین و به حق حسن
كه هستند شایسته ذوالمنن
به خاتون صحراى روز قیام
سلام علیهم ،علیهم سلام
كز اسرار این نكته دلگشاى
صفى ر از صفوت صفایى نماى
صفى چون بكرد این دعا از صفا
درودى فرستاد بر مصطفى
در خانه هم در زمان باز شد
صفى از صفایش سر انداز شد
یكى تخت در چشمش آمد ز دور
سرا پاى آن تخت روشن ز نور
نشسته بر آن تخت مر دخترى
چو خورشید تابان بلند اخترى
یكى تاج بر سر منور ز نور
ز انوار او حوریان را سرور
یكى طوق دیگر به گردن درش
بخوبى چنان چون بود در خورش
دو گوهر به گوش اندر آویخته
ز هر گوهرى نورى انگیخته
صفى گفت ‏یا رب نمى‏دانمش
عنایت ‏به خطى كه بر خوانمش
خطاب آمد او را كه از وى سؤال
بكن تا بدانى تو بر حسب و حال
بدو گفت من دخت پیغمبرم
به این فر فرخندگى در خورم
همان تاج بر فرق من باب من
دو دانه جواهر حسین و حسن
همان طوق در گردن من على است
ولى خدا و خدایش ولى است
چنین گفت آدم كه اى كردگار
درین بارگه بنده راهست‏ بار
مرا هیچ از اینها نصیبى دهند
ازین خستگی ها طبیبى دهند
خطابى بگوش آمدش كاى صفى
دلت در وفاهاى عالم وفى‏
كه اینها به پاكى چو ظاهر شوند
به عالم به پشت تو ظاهر شوند
صفى گفت ‏با حرمت این احترام
مرا تا قیام قیامت تمام




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 30 فروردین1387 ساعت 13:32  دلداده ي مهدی


 

بهار بی تو بویی ندارد بیا
دل قرار از جدایی ندارد بیا
دوست هوای مهربانی دارد
بی تو دوست هوایی ندارد بیا
سرگشته و شیدای ظهر جمعه ام
ای شیداترین عاشق زهرا بیا
دلم هوای ضریح معصومه س می کند
ای زائر مدام معصومه س بیا
کاش می شد کمی نزدیکتر به رضا بودم
ای همه مقصود ما ز زیارت بیا
هجر مادر دلم را مذاب می کند
ای پشت و پناه همیشه ی مادر بیا
در سرم سودای خوش مهربانی بود
ای مهربانترین مهربانان بیا
دیوانه آن دل که تو را زیارت نموده است
ای سبز ترین سوره ی قرآن بیا
ای که تمامی عشاق دلبند تو
ای عاشق ترین عاشق دو دنیا بیا
جمعه به جمعه دلم مست می شود
عصر جمعه سبو می شکند بیا
صدها فرشته بوسه برآن دست میزند
کز کار خلق یک گره بسته وا کند
ای یوسف زیبای فاطمه ی مادر من
ای مشکل گشای مدام خلق بیا
من را حاجتی بجز دیدار روی تو نیست
ای دیدنت دوای هر درد بیا
کبریای قوم ما هنوز چشمند به راه
ای دلبر خوش مرام دلهای ما بیا
در شادی و عزا به دنبال تو می رود
ای قبله ی چشمان خسته ی ما بیا
یا صاحب الزمان ذکر و ثنایت شفای دل
ای گسترده ترین رحمت خدا بیا




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  پنجشنبه 29 فروردین1387 ساعت 23:23  دلداده ي مهدی


دلت هوایی می شود
می خواهی پر بکشی
به آستان معصومیتش
غسل میکنی و آماده می شوی
به راه که می افتی کم کم تنها می شوی با خود
و زبان میگشایی
السلام علیک یا فاطمة بنت ....
می خواهی بگویی بنت موسی
اما بر زبانت بنت رسول الله جاری می شود
و مدام دل می رود و یا زهرا می گویی
به قم که می رسی
میدان هفتاد و دو تن
تاکسی چانه میزند که کرایه زیادتر است
نمی شنوی و می گویی هر چه تو بگویی برویم
حرم را از دور می بینی
دل تلذی می کند
کم کم نزدیک می شوی
به هر در که می رسی می دانی
هذا بیت رسول الله
در می زنی و اذن دخول می گیری
نمی دانی چرا یا زهرا می گویی ...
در یکی از صحن ها زیارت نامه را بزرگ می بینی
جلو میروی
نوشته .... تسبیحات حضرت زهرا را بخوان
آری
به زیارت زهرای ام ابیها آمده ای
تسبیحات را میخوانی و گریه امانت نمی دهد
از زیارت هیچ نمی فهمی
به دنبال رودخانه ی زوار می روی
آری این شریعه به سوی ضریح است
قدم هایت بر روی خاک صالحین گذارده می شود
نام هایی زیبا
در اطراف ضریح
به ضریح که نزدیک می شوی
اذن دخول را می خوانی
و کم کم، آرام آرام نزدیک می شوی
هر دعایی که آموخته ای می خوانی
هر زیارتی که می توانی نیز می خوانی
این خواهر امام و دختر امام و عمه ی امام است
اما دلت خونین است
چه حرم با شکوهی
چه ضریح زیبایی
چقدر زائر
احترام
اما ....

غرق در افکار بودم بی قرار
از دو چشمم موج می زد انتظار
با خودم گفتم عجب دنیا بد است
هر که اهل عشق باشد مر تد است
چون میسر نیست مارا کام او
تا به کی دل خوش کنم با نام او
با که حرف خویش را نجوا کنم
قبر لیلی را کجا پیدا کنم
کاش از قلبم به قبرش راه داشت
کاش زهرا هم زیارتگاه داشت

زین همه شادی  وعشرت ها چه سود
کاش قبر مادرم مخفی نبود
ناگهان ازسوی حق آمد پیام
می دهم بر درد هایت التیام
قبر زهرا گر چه از دیده گم است
بارگاه با شکوهش در قم است
ای که گفتی مادرت مظلومه است
حضرت زهرا همان معصومه س است

با خودت هر گاه تنها میشوی
خسته ودلتنگ زهراس میشوی
قم برو که خانه ی عشق همه است
صاحب آن خانه بی بی فاطمه س است
چون که تو عرض ارادت کرده ای
قبر زهرا را زیارت کرده ای
خاک او مانند خاک علقمه است
هم حسین وهم رضا هم فاطمه س است
این مکان موعود هر هم عهدی است
زائر ثابت در اینجا مهدی ع است




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  چهارشنبه 28 فروردین1387 ساعت 2:8  دلداده ي مهدی

هوا سرد بود
روزی نام من مرد بود
احساسم مانند عاشق شبگرد بود
خندیدن برایم سخت بود
اما
یادم می آید که آرزوی مادر
شادی سینه های پر از درد بودء

هرچه بیشتر قدرش را می دانستم
بیشتر نمی توانستم قدرش را بدانم
کتمان یک جای خالی بسیار وسیع
نا ممکن است
چگونه و کجا خدا جایگزین می کند؟!ء
نمی دانم
اما می دانم
او بر همه چیز تواناستء




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  سه شنبه 27 فروردین1387 ساعت 12:5  دلداده ي مهدی

امام عزیز

روز و شب با شوق نگاهت گل نرگس

منتظر هستم سر راهت گل نرگس

یازده گل نثار مولود امروز

 

فرمود: عبادت در زياد انجام دادن نماز و روزه نيست ، بلكه عبادت با تفكّر و انديشه در قدرت بى منتهاى خداوند در امور مختلف مى باشد.

 

فرمود: نماز ظهر و عصر را دنباله هم در اوّل وقت انجام بده ، كه در نتيجه آن فقر و تنگ دستى از بين مى رود و به مقصود خود خواهى رسيد

فرمود: مواظب باش كه طلب روزى كه از طرف خداوند متعال تضمين شده تو را از كار و اعمالِ واجب باز ندارد

فرمود: بعضى از گناهانى كه آمرزيده نمى شود: خلافى است كه شخصى انجام دهد و بگويد: اى كاش فقط به همين خلاف عِقاب مى شدم ، يعنى ؛ گناه در نظرش ناچيز و ضعيف باشد.

فرمود: تقواى الهى را در همه امور رعايت كنيد، و زينت بخش ما باشيد و مايه ننگ ما قرار نگيريد، سعى كنيد افراد را به محبّت و علاقه ما جذب كنيد و زشتى ها را از ما دور نمائيد؛ درباره ما آنچه از خوبى ها بگويند صحيح است و ما از هر گونه عيب و نقصى مبّرا خواهيم بود.

فرمود: از ادب و اخلاق انسانى و اسلامى نيست كه در حضور شخص ‍ مصيبت ديده و غمگين ، اظهار شادى و سرور كند.

فرمود: كسى كه متكبّر نباشد و موقع ورود به مجلس هر كجا جائى بود بنشيند تا زمانى كه حركت نكرده باشد خدا و ملائكه هايش بر او درود و رحمت مى فرستند؛ از علائم و نشانه هاى تواضع و فروتنى آن است كه به هر شخصى برخورد نمودى سلام كنى .

منبع عکس و احادیث: سایت سید شهیدان اهل قلم Aviny.com




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  دوشنبه 26 فروردین1387 ساعت 20:32  دلداده ي مهدی

مدتیست می خواهم
از نسیم و گل و جنگل و دریا بنویسم
از طراوت
از لطافت
اما گل برگ های یاس به یادم می آید
و سکوت
می خواهم از خوبی و مردی و جوانمردی بنویسم
اما آفتابها را در بلندی می بینم
و سکوت
می خواهم از زیبایی شبها و صدای دل انگیز جیر جیرکها بنویسم
اما صدای دلربای مناجات شیر خدا را می شنوم
و سکوت
می خوام از مادر بنویسم، از گذشت و مهربانی اش
اما آن یاس نشکفته پرپر را می بینم
و سکوت
نمی دانم بر من چه می رود
من را چه می شود
شیدایی تا به کجا
می گویند ظهر عاشورا به یاد اصغر و عبد الله و سکینه باش
برای من هر روز عاشوراست
و هر شب شب عاشورا
می گویند ::
آیا نا خوشی؟
می گویم ::
با این حال خوشم




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  دوشنبه 26 فروردین1387 ساعت 18:52  دلداده ي مهدی

انتظار
چه انتظار عجيبي!!!!!!!!
تو بين منتظران هم ، عزيز من چه غريبي !!!
عجيب تر که چه آسان نبودنت شده عادت
چه بي خيال نشسته ايم ، نه کوششي ، نه وفائي
فقط نشسته ايم وگفته ايم :
« خدا کند که بيائي »




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  یکشنبه 25 فروردین1387 ساعت 21:54  دلداده ي مهدی

سلام با دل پر خون

اما از علی آموخته ام با دل پر خون باید صبر کرد که این بهای حفظ دین است

اگر آه تو از جنس نیاز است                       در باغ شهادت باز باز است

کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز

من دوستای زیادی تو کانون فرهنگی ره پویان وصال  دارم
بچه های شیراز
از اخبار خبر انفجار رو شنیدم
برق گرفتم
اومدم از بلاگ یا ارحم الراحمین آدرس ره پویان رو پیدا کردم
نمیدونم سارا خانم چطوره
اگر زخمی نباشه دلش زخمیه
نمیدونم
نمیدونم سید محمد انجوی نژاد چجوری روز و شب می کنه
چجوری شبو روز می کنه
نمی دونم
آیا کربلا تموم شده؟
هنوز به جرم پاکی تیکه تیکه می کنن
هنوز علی اکبر هست
هنوز علی اصغر هست
هنوز قاسم هست
هنوز عبد الله هست
هنوز سکینه هست
حالا می کشید بگید جرمشون چی بود؟

بی گناهی؟
عزاداری سالار شهیدان؟
هرزگی نکردن؟
پاکی؟
البته اینها جرم نیست

اینها بهای شهادته

بهای شهادت

عزیزانم شهادتتون مبارک




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  یکشنبه 25 فروردین1387 ساعت 2:8  دلداده ي مهدی

عشق من ! پاییز آمد مثل پار
باز هم ما باز ماندیم از بهار 
احتراق لاله را دیدیم ما
گل دمید و خون نجوشیدیم ما
باید از فقدان گل ؛ خونجوش بود
در فراق یاس ؛ مشکی پوش بود
یاس بوی مهربانی می دهد
عطر دوران جوانی می دهد
یاسها یادآور پروانه اند
یاسها پیغمبران خانه اند
یاس ما را رو به پاکی می برد
رو به عشقی اشتراکی می برد
یاس در هر جا نوید آشتی ست
یاس دامان سپید آشتی ست
در شبان ما که شد خورشید ؟ یاس
بر لبان ما که می خندید ؟ یاس
یاس یک شب را گل ایوان ماست
یاس تنها یک سحر مهمان ماست
بعد روی صبح پرپر می شود
راهی شبهای دیگر می شود
یاس مثل عطر پاک نیت است
یاس استنشاق معصومیت است
یاس را آیینه ها رو کرده اند
یاس را پیغمبران بو کرده اند
یاس بوی حوض کوثر می دهد
عطر اخلاق پیمبر می دهد
حضرت زهرا دلش از یاس بود
دانه های اشکش از الماس بود
داغ عطر یاس زهرا زیر ماه
می چکانید اشک حیدر را به چاه
عشق محزون علی یاس است و بس
چشم او یک چشمه الماس است و بس
اشک می ریزد علی مانند رود
بر تن زهرا ؛ گل یاس کبود
گریه ؛ آری گریه چون ابر چمن
بر کبود یاس و سرخ نسترن
این دل یاس است و روح یاسمین
این امانت را امین باش ای زمین
نیمه شب دزدانه باید در مغاک
ریخت بر روی گل خورشید ؛ خاک
یاس خوشبوی محمد داغ دید
صد فدک زخم از گل این باغ دید
مدفن این ناله غیر از چاه نیست
جز تو کس از قبر او آگاه نیست
گریه کن زیرا که گلها دیده اند
یاسهای مهربان کوچیده اند
 
شاعر: احمد عزیزی




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  یکشنبه 25 فروردین1387 ساعت 1:31  دلداده ي مهدی

دنبال حیدر می دوید
از سینه اش خون می چکید
شکر خدا زینب ندید
شکر خدا زینب ندید

زینب نگاهش بر در است
در ذکر مادر مادر است
بگرفته او دامان من
زهرای من زهرای من

بودی چراغ خانه ام
تاریک شد کاشانه ام
دربین آن دیوار و در
دادی تو شش ماهه پسر

ای گل یاس کبود مرتضی
ای تمام تار و پود مرتضی
ای همه بود و نبود مرتضی
ای تمامی وجود مرتضی

خانه را عاری زخوشحالی مکن
یار من پشت مرا خالی مکن

ای تمام عشق ای خونین جگر
یا بمان یا که مرا با خود ببر

ای تمام عشق بانوی علی
لرزه افتاده به زانوی علی

میروی ای بحر عصمت را عروس
جای من لبهای محسن را ببوس

فاطمه چشمان خود را باز کرد
با زبان دل سخن آغاز کرد

کی همیشه همنشین فاطمه
علی جانم علی جانم علی جانم
ای امیرالمومنین فاطمه

ای که غمها را عسل کردی علی
کوچه را زانو بغل کردی علی

یا علی یا علی یا علی و یا علی

ای که بر ارض و سما هستی امیر
جان زهرایت سرت بالا بگیر

این دل غمدیده را هم زنده کن
جان من یک بار دیگر خنده کن

یا علی یا علی یاعلی

آن که باید اینچنین باشد منم
دل غمین و شرمگین باشد منم

خواستم یاری کنم اما نشد
ریسمان از دستهایت وا نشد

من آن شاخ گل افسرده بودم
که در نشکفتگی پژمرده بودم
زسوز سینه ام می سوزم ای کاش
که در پشت همان در مرده بودم

مغیره گر نبد در آن کشاکش
علی را من به خانه برده بودم

مدینه محشر کبری به پا بود
رسن بر گردن شیر خدا بود

دوصد گلچین و یک گل من چه گویم
گل حیدر به زیر دست پا بود

یا علی یا علی یا علی و یا علی
فاطمه فاطمه عشق حیدر فاطمه

پدر زخم زمان بسیار خوردم
کتک از خصم بد کردار خوردم

میان کوچه های شهر سیلی
هم از دشمن هم از دیوار خوردم

پدر زهرای تو حاجت روا شد
ببین مزد رسالت چون ادا شد

ببین پهلو و دست و سینه ی من
بلاگردون جون مرتضی شد

ای تربت گم گشته ات بیت الحرام انبیا
صحن بقیع خلوتت دار السلام انبیا

نام تو در موج بلا ذکر مدام انبیا
تنها نه مام احمدی مام تمام انبیا

از کوثر احسان تو
لبریز جام انبیا

منم گدای فاطمه
منم گدای فاطمه




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  شنبه 24 فروردین1387 ساعت 17:58  دلداده ي مهدی

چهره‌ها با اشك زيبا مي‌شود
عشق با تصوير معنا مي‌شود

عشق يعني دل سپردن در الست
از مي وصل الهي مست مست

عشق يعني ذكر ناموس خدا
يا علي گفتن به زير دست و پا

عشق يعني جلوه صبر خدا
شرم ايوب نبي از مرتضي

عشق يعني صبر در هنگام خشم
عشق يعني جاي سيلي روي چشم

عشق بر دلها شهامت مي‌دهد
عشق بر غمها حلاوت مي‌دهد

عشق بر دلداده فرمان مي‌دهد
عاشق جان داده را جان مي‌دهد

عشق باعث شد كه دل سامان گرفت
پشت درب خانه زهرا جان گرفت

عشق يعني صحبت بي ‌واهمه
عشق يعني انقلاب فاطمه

عشق يعني عشق ناب فاطمه
بيت‌الاحزان خراب فاطمه

عشق يعني صحبت بي ‌واهمه
حيدر دربند پيش فاطمه

آنكه خود مرد دلير جنگ بود
دستگير فرقه اي صد رنگ بود

عشق يعني غسل زير پيرهن
دست بيرون كردن از زير كفن

عشق يعني عاشقي در تار و پود
گردش دستاس با دست كبود

عشق يعني گريه هاي حيدري
دختري دنبال نعش مادري

عشق يعني قلب چون آيينه‌اي
جاي ميخ در به روي سينه‌اي

عشق يعني انتظار منتظر
سينه‌اي مجروح از مسمار در

عشق يعني طاعت جان آفرين
رد خون سينه بر روي زمين

فاطمه يا فاطمه يا فاطمه
فاطمه يا فاطمه يا فاطمه




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  شنبه 24 فروردین1387 ساعت 15:3  دلداده ي مهدی


دلم داره میره مدینه***کی میاد بریم بگردیم***شاید که پیدا کردیم

ما اهل بیت حجت خداییم بر مردم و مادرمان فاطمه(س)حجت خداست برما

به عزاداری حجت خدا می روم

لاله‌ها پژمرده بلبل را دگر آوا نبود***هیچ کس در باغ، مثل باغبان تنها نبود

یک مدینه دشمن و یک خانه‌ی بی فاطمه***بانوی آن خانه کس جز زینب کبری نبود

روی سیلی خورده زهرا شهادت می‌دهد***از علی مظلوم‌تر مردی در این دنیا نبود

نیست جایز خانه کفار را آتش زدن***ای مسلمانان مسلمان بود زهرا، یا نبود؟

ای جنایت کار، ای بیدادگر، رویت سیاه***اجر و پاداش رسالت کشتن زهرا نبود

مصطفی از تو مودت خواست، تو سیلی زدی***بی حیا سیلی زدن اجر ذوی القربی نبود

ریخت دشمن بر سر زهرا، ولایت را ببین***بارها از پا فتاد و غافل از مولا نبود

من نمی‌گویم چه شد گویند در چشم علی***سیل دشمن بود پیدا فاطمه پیدا نبود

ای مدینه آتش غیرت چرا آبت نکرد***جای ناموس خدا در دامن صحرا نبود

آنچه بر آل علی در کربلا یکسر گذشت***در سقیفه اتفاق افتاد، عاشورا نبود

       غلامرضا  سازگار(میثم)

 




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  دوشنبه 19 فروردین1387 ساعت 19:15  دلداده ي مهدی

شبروان مست ولای تو علی              جان عالم به فدای تو علی!

تا صورت و پیوند جهان بود علی بود
تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود
سلطان سخا و کرم و جود علی بود

علی بود

هم آدم و هم شيث و هم ادريس و هم الياس
هم صالح پيغمبر و داوود علي بود

هم موسي و هم عيسي و هم خضر و هم ايوب
هم يوسف و هم يونس و هم هود و علي بود

علی بود

مسجود ملائک که شد آدم به علی شد
آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

خاتم كه در انگشت سليمان نبي بود
آن نور خدايي كه بر او بود علي بود

علی بود

آن شاه سرافراز كه اندر شب معراج
با احمد مختار يكي بود علي بود

(توضیح: عاشقی میگفت: خداوند بهترین پذیرایی کنندگان است. اما او از خوردن و آشامیدن و سخن گفتن در قالب انسان منزه است. وجودی که در معراج با نبی اکرم هم سخن و هم سفره شد علی بود)
آن كاشف قران كه خدا در همه قرآن
كردش صفت عصمت و بستود علي بود

علی بود

جبریل که آمد ز بر خالق یکتا
در پیش محمد شد و مقصود علی بود

آن قلعه گشایی که در قلعه خیبر
برکند به یک حمله و بگشود علی بود

علی بود

عیسی به وجود آمد و في الحال سخن گفت
آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم
از روی یقین بر همه موجود علی بود

علی بود

آن شير دلاور كه براي طمع نفس
 بر خوان جهان پنجه نيالود علي بود

این کفر نباشد سخن کفر نه این است
تا هست علی باشد و تا بود علی بود

علی بود




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  شنبه 17 فروردین1387 ساعت 12:56  دلداده ي مهدی

خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
ز غمهای دگر غیر از غم عشقت رها کن
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن
خدایا بی پناهم
ز تو جز تو نخواهم
اگر عشقت گناه است
ببین غرق گناهم

دو دست دعا بر آورده ام به سوی آسمانها
که تا پر کشد به بال غمت رها در کهکشانها
چو نیلوفر، عاشقانه چنان می پیچم ، به پای تو
که سر تا پا ، بشکفد گل ز هر بندم در هوای تو
به دست یاری، اگر که نگیری تو دست دلم را، دگر که بگیرد؟
به آه و زاری اگر نپذیری شکسته دلم را، دگر که پذیرد ؟




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 16 فروردین1387 ساعت 21:52  دلداده ي مهدی

برای آن آغوش گرم
برای آن دل مهربان
برای آن سینه ی پر از اسرار
برای آن نشان بی نشانی
برای آن سرچشمه ی معرفت الهی
برای او که پیگیر مشکلات من است
آن یاس بلند
برایش دلتنگم
کاش میدیدم تو را




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  چهارشنبه 14 فروردین1387 ساعت 4:10  دلداده ي مهدی

روضة الحسین

چقدر آشناست اینجا!حتی وقتی اینهمه خلوت
باز دلها می چرخند و می چرخند
چند سادات دیدم
که مانند پروانه ای که به چراغ می چسبد و باز میگردد
و باز تکرار،
بارها رفتند و با ادب باز گشتند
می خواستم حالشان را درک کنم
اما آرزو را بر دل گذاشتم
تا شیدایی را آنروز به تمام و کمال بچشم
چقدر آشناست اینجا!
خانه ی ارباب را میشناسی؟




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  دوشنبه 12 فروردین1387 ساعت 3:56  دلداده ي مهدی

بگذار آسمان بگوید دل تو از گستره ی من پهن تر است
بگذار دریا بگوید ژرفای دل تو مرا غرقه ی خود کرده
و در این میان
تنها خدا می داند و بس
این مزه ی زندگیست که زیر زبان من نیز کمی تلخ است
اما شیرین می شود
با دیدن شماهایی که راست ایستاده اید
و دست بر پشت من می زنید
که راست بایست
و من راست می ایستم
به حرمت نگاهان همه ی شما




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  شنبه 3 فروردین1387 ساعت 13:17  دلداده ي مهدی

ساقی امشب باده در دف میکند مستی ما را مضاعف میکند
در حریم خلوت اسرار خود باده نوشان را مشرف میکند
باده گفتم بادها جاری شدند خام ریشان اسب اساری شدند
چند خواهی بافتن لاتاعلات فاعلات فاعلات فاعلات
تا به کی میپرسی از بود و نبود جز ملال انگیختن آخر چه سود
چند میپرسی زجبر و اختیار اختیار آن به که باشد دست یار
ساقی ما اختیار تام داشت چهارده آیینه در یک جام داشت
در عدم بودیم مسطور وجود تا محبت پرده ی ما را گشود
بود تنها حضرت پروردگار خواست تا خود را ببیند آشکار
آفرید آیینه ای در خورد خویش داد او را سینه ای در خورد خویش
سینه ای سینا تر از تور کلیم سینه ای سرشار از خلق عظیم
نام آن آیینه را احمد نهاد گام او را بر خطی ممتد نهاد
کرد آن گه سینه اش را صیقلی تا شود نور تجلی منجلی
دید در آیینه ذات کبریا فاش سر کنت کنز المخفیا
گفت این عین تجلای من است جام او سرمست صهبای من است
چشم احمد باده گردان من است رهنمای رهنوردان من است
خاک را با خون دل گل ساختم خون دل خوردم زگل دل ساختم
زین سبب دل محرم راز من است پرده ی عشاق دم ساز من است
عاشقان را بی خیالی خوشتر است نغمه از نی های خالی خوشتر است
عشقبازان لا ابالی تر به پیش تا جواب آید سوالی تر به پیش
زخمه ام در جستجوی تارهاست زین سبب هر گوشه بر پا دارهاست
تار بینم شور بر پا میکنم مو سی اید طور بر پا میکنم
آب آتشناک دارم در سبو جرعه ای جوشان ولی بی رنگ وبو
هر کسی نوشد چونان آتش شود اهل دل گردد ولی سرکش شود
هر کسی نوشد دگرگون میشود لیلی اینجا همچو مجنون میشود
هر کسی نوشد سلیمانی کند وانچه میدانیم و میدانی کند
میتراود اسم اعظم از لبش میرسد با اذن ما بر مطلبش
باده ی ما باده ی انگور نیست شهد ما در لانه ی زنبور نیست
باده ی ما شهد علم احمدیست اولین شرط حضورت بی خودیست
بی خود از خود شو خداوندی مکن با خداوند جهان رندی مکن
محرم ما را پریشانی مباد مهر ما محتاج پیشانی مباد
ای نماز آیین پس از هفتاد سال کو تحول کو طرب کو شور و حال؟
کی سزد خاموش و بی وجد و طلب بر لب دریا بمیری تشنه لب
آستین شوق را بالا بزن دست دل بر دامن دریا بزن
جرعه ای از جام آگاهی بزن مست شو کوس انا اللهی بزن

گل محمدی

 دست ساقی چون سر خم را گشود جز محمد هیچکس آنجا نبود
جام آن آیینه را سیراب کرد وز جمالش خویش را بیتاب کرد
موج زلف مصطفی را تاب داد ذوالفقار غیرتش را آب داد
در پی احمد علی آمد پدید بر کف او بود میزان و حدید
بلعجب بین روح حق را در دو جسم هر دو یک معنی ولیکن در دو اسم
در حقیقت هر دو یک آیینه اند یک زبان و یک دل و یک سینه اند
یک نظر بر پرده ی نقاش کن تاب گیسوی قلم را فاش کن
آفرین گو پنجه ی معمار را تا نماید بر تو این اسرار را
فاش میگوید به ما لوح و قلم از وجود چهارده بی بیش و کم
چهارده گیس به هم ریخته چهارده حبل فلک آویخته
چهارده ماه فلک پر باز کن چهارده خورشید هستی ساز کن
چهارده پرواز در هفت آسمان هر یکی رنگین تر از رنگین کمان
چهارده الیاس در باد آمده چهارده خضر به امداد آمده
چهارده کنعانی یوسف جمال چهارده موسی به سینای کمال
چهارده نوح به دریا متصل چهارده روح جدا از آب و گل
چهارده دریای مروارید جوش چهارده سیل سرا پا در خروش
چهارده گنجینه ی علم لدن چهارده شمشیر پولاد آب کن
چهارده سر چهارده سردار دین چهارده تفسیر قرآن مبین
چهارده پروانه ی افروخته چهارده شمع سراپا سوخته
چهارده رشک در آویخته چهارده شهد به ساغر ریخته
چهارده سرمست بی جام و سبو جرعه نوش از باده ی اسرار هو
چهارده میخانه ی ساقی شده وجه ربک گشته و باقی شده
چهارده منصور منصور آمده کلهم نور علی نور آمده
آفرینش بر مدار عشق بود مصطفی آیینه دار عشق بود
میم او شد مرکز پرگار عشق در تجلی بر سر بازار عشق
تا قلم بر حلقه ی صادش رسید شد الم نشرح لک صدرک پدید
طا طریق عشقبازی را نوشت فا فروغ سرفرازی را نوشت
یا یقین عشقبازان را نگاشت خلق عالم بیش از این یارا نداشت
دست حق تا خشت آدم را نهاد بر زبانش نام خاتم را نهاد
نام احمد نام جمله انبیاست چون که صد آمد نود هم پیش ماست
از مناره پنج نوبت پر خروش نام احمد با علی آید به گوش
روز و شب گویم به آوای جلی اکفیانی یا محمد یا علی

مرحوم حاج محمدرضا آقاسی




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  یکشنبه 26 اسفند1386 ساعت 14:15  دلداده ي مهدی




کودکی دخترکی
موقع خواب
سخت پاپیچ پدر بود و از او می پرسید
زندگی چیست پدر؟
پدرش با سر بی میلی گفت:
زندگی یعنی عشق
دخترک با دل پر شوری گفت:
عشق را معنی کن
پدرش داد جواب:
بوسه ی گرم تو بر گونه ی من
دخترک خنده بر آورد و زشوق
گونه های پدرش را بوسید
زان سپس گفت پدر:
عشق اگر بوسه بود
بوسه هایم همه تقدیم تو باد




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  دوشنبه 20 اسفند1386 ساعت 21:35  دلداده ي مهدی

رودخانه ی چشمان تو

در گذر از رودخانه ی چشمان تو
خدا به تماشای نگاهم نشسته بود
و مرا گذر داد و تو را به منزل نشاند
و اختیار از کف ما ربود
تا مستی آنگونه زیاد گرداند که خود ندانستیم
و امروز ما مستیم با واسطه ی او
او همه را در دل دارد
و من و تو نیز از همگانیم
چه زیباست با هم بودن با سیم او
دوستش داریم با تمام وجود
و هنوز رودخانه ی نگاهان ما مواج است




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  یکشنبه 19 اسفند1386 ساعت 19:5  دلداده ي مهدی

گنبد مطهر امام رضا علیه السلام - شب شهادت ایشان - سال 1386
شیریییییین بود
پر از برکت
می گویند امام رضا شخصا همراه تک تک زوار است
می گویند به پیشواز می آید
می گویند نوازش می کند
می گویند بدرقه می کند!!
و من نشنیدم، خود دیدم
کریم اوست که پیش از آنکه درخواست کنی عطا می کند

پیش از درخواست عطا نموده بود
و دستش را از زمان تهیه ی بلیط تا بازگشت به خانه می دیدم

نایب الزیاره ی تک تک شما بودم
شمایی که نامتان را میدانم به نام در یادم بودید
و شمایی که نامتان را نمیدانم و دوستش می دارید
جایتان سبز بود

و اکنون دلتنگش هستم
که هیچ چیز جز مهر خداوند جای آنهمه مهر را نخواهد گرفت

زیرا آن مهر، محبت پروردگاریست

بخواهید و بروید و نایب الزیاره ی من هم باشید

یا علی مدد




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  پنجشنبه 16 اسفند1386 ساعت 14:24  دلداده ي مهدی

زينگونه ام که در غم غربت شکيب نيست
گر سر کنم شکايت هجران غريب نيست

جانم بگير و صحبت جانانه ام ببخش یارا
کز جان شکيب هست و ز جانان شکيب نيست

گم گشته ی ديار محبت کجا رود
نام حبيب هست و نشان حبيب نيست

عاشق منم که يار به حالم نظر نکرد
ای خواجه درد هست وليکن طبيب نيست

آسيمه سر رسيدی
از غربت بيابان

دلخسته ديدمت از
آوار خيس باران

وا مانده در تبی گنگ
ناگه به من رسيدی

من خود شکسته از خود
در فصل نااميدی

در برکه ی دو چشمت
نه گريه و نه خنده

گم کرده راه شب را
سرگشته چون پرنده

من ره به خلوت عشق
هرگز نبرده بودم

پيدا نميشدی تو
شايد که مرده بودم
پيدا نميشدی تو
شايد که مرده بودم

من با تو خو گرفتم
از خنده ات شکفتم

چشم تو شاعرم بود
تا اين ترانه گفتم

در خلوت سرايم
يکباره پر کشيدی

آن گاه ای پرنده
بار دگر پريدی




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  چهارشنبه 15 اسفند1386 ساعت 18:14  دلداده ي مهدی


زائر باراني ام آقا به دادم مي رسي                                                         
                                               بي پناهم خسته ام تنها به دادم مي رسي
گر چه آهو نيستم اما پر از دلتنگي ام                                                        
                                           ضامن چشمان آهوها به دادم مي رسي
از کبوترها که مي پرسم نشانم مي دهند                                                
                                             گنبد و گلدسته هايت را به دادم مي رسي
ماهي افتاده بر خاکم لبالب تشنگي                                                         
                                       پهنه آبي ترين دريا به دادم مي رسي
ماه نوراني شب هاي سياه عمر من                                                        
                                           ماه من اي ماه من آيا به دادم مي رسي
من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام                                                
                                           هشتمين دردانه زهرا به دادم مي رسي
با زهم مشهد مسافرها هياهوي حرم                                                      
                                              يک نفر فرياد زد آقا به دادم مي رسي




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  سه شنبه 14 اسفند1386 ساعت 16:37  دلداده ي مهدی

آرزو نکردم
دعا نکردم
التماس نکردم
یادی کردم از آن روزها
با لبخند
دوستی دعوتنامه ی امضا شده را برایم آورد
دوستی اسباب سفر را مهیا کرد
و من حاجی شدم
حاجی آفتاب هشتم
اما صد حیف که روز آمدنش نیست و روز در خون غلتیدنش
ولی
هرچه از دوست رسد نیکوست و شکر که من حاجی شدم


تو دل یه مزرعه یه کلاغ رو سیا/ هوایی شده بره پابوس امام رضاء
اما هی فکر میکنه اونجا جای کفتراس/آخه من کجا برم یه کلاغ که رو سیاس
من که توی سیاهی ها از همه رو سیا ترم/ میون اون کبوترا با چه رویی بپرم
من که توی سیاهی ها از همه رو سیا ترم/ میون اون کبوترا با چه رویی بپرم
تو همین فکرا بودش کلاغ عاشقمون/ یه دلش میگفت برو یه دلش میگفت بمون
که یهو صدایی گفت تو نترس و راهی شو/ به سیاهی فک نکن تو یه زائری برو
من که توی سیاهی ها از همه رو سیا ترم/ میون اون کبوترا با چه رویی بپرم



درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  دوشنبه 13 اسفند1386 ساعت 15:12  دلداده ي مهدی

دیشب یاد خاطرات سالها پیش افتادم
که میرفتیم مشهد با بچه ها
ده سال پیش بود
یه اتوبوس پر جوون و نو جوون و کم سن تر
یکی میشد مامان
و چه حالی میکردیم وقتی میرفتیم حرم
تا حرم رفتن یه طرف
 تو خود حرم یه طرف
دیشب دوستی خواب دید رفتم زیارت آفتاب هشتم

گفتم یاد به خیر کنم از این مهربون خراسان امام رضای عزیزم

دوستتون دارم خیلی زیاد. به عددی که خودتون میدونید.




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  چهارشنبه 8 اسفند1386 ساعت 23:32  دلداده ي مهدی

با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد
در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد

ذهنش ز روضه های مجسم عبور کرد
شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد

احساس کرد از همه عالم جدا شدست
در بیت هاش مجلس ماتم به پا شدست

در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت

وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت

باز این چه شورش است که در جان واژه هاست
شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست

بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی ز غیب قافیه را کربلا گذاشت

یک بیت بعد واژه لب تشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت

حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند
دارد غروب فرشچیان گریه می کند

با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید
بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید

او را چنان فنای خدا بی ریا کشید
حتی براش جای کفن بوریا کشید

در خون کشید قافیه ها را حروف را
از بس که گریه کرد تمام لهوف را

اما در اوج روضه کم اورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس اسمان گداخت

این بند را جدای همه روی نیزه ساخت
"خورشید سر بریده غروبی نمی شناخت

بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود"
او کهکشان روشن هفده ستاره بود

خون جای واژه بر لبش اورد و بعد از ان...
پیشانیش پر از عرق سرد و بعد از ان...

خود را میان معرکه حس کرد و بعد از ان...
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از ان...

در خلسه ای عمیق خودش بود و هیچ کس
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس

سید حمید برقعی




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  پنجشنبه 2 اسفند1386 ساعت 17:53  دلداده ي مهدی

زیباترین موجود از دیدگاه مادر
فرزند اوست
این معجزه ی مهریست که او در دل مادر نهاده

تا فرزند را در گرمای محبت خود
به بهترین شکل بپرورد

و پیوسته مهربانان تو را زیباترین می بینند

می دانی که مهربانترین مهربانان کیست

و تو در دیدگاه او بی مثال و بی مانندی

او عاشق است تو را

آری تو برای او زیباترینی

چقدر دوستش داری؟
زیاد؟ اما کم است!
 که او بینهایت زیباترین هایش را دوست می دارد




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  سه شنبه 30 بهمن1386 ساعت 22:4  دلداده ي مهدی

اون آقايي که شبا رد مي شد از کوچه ما کيسه به دوش کو ؟
رد پاي پر خراش بي خروش کو ؟
اون آقاي خرقه پوش کو ؟
کجاست اون آقا که پينه هاي دستاش مرهم دلاي ما بود ؟
نفس سبز نگاهش هميشه حلّال مشکلاي ما بود
ميشه يک بار ديگه سر بزنه به خونه ي ما ؟
بگيره نشوني از غربت بي نشونه ما ؟
موهاي آقا سفيده جوونا کيسه رو از آقا بگيرين
قامت آقا خميده جوونا کيسه رو از آقا بگيرين
جوونا آقا بشين زنده کنين رسم جوون مردي رو امشب
يتيما منتظرن زنده کنين شيوه ي شب گردي رو امشب
يتيما پشت دراي خونشون منتظر آقا نشستن
گوش به زنگ تق تق يه جفت صداي پا نشستن
موهاي آقا سفيده جوونا کيسه رو از آقا بگيريد
قامت آقا خميده جوونا کيسه رو از آقا بگيريد




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  شنبه 27 بهمن1386 ساعت 19:1  دلداده ي مهدی

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ای آفتاب حسن برون آدمی زن
کان چهره ی مشعشع تابانم آرزوست

گفتی بناز بیش مرنجان مرا برو
آن  طرز گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست

آن دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست
آن ناز و باز تندی دربانم آرزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول
آن های و هوی و نعره ی مستانم آرزوست

بالله که شهر بی تو مرا حبس می شود
آوارگی کوه و بیابانم آرزوست

یک دست جام باده و یک دست زلف یار
رقصی چنین میانه ی ایوانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می نشود گشته ایم ما
گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست

ای عزیز مسافر دلتنگی افزون شد




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  چهارشنبه 24 بهمن1386 ساعت 21:59  دلداده ي مهدی

سلام و صد سلام به همه شما

۲۵ تا ۲۹ بهمن
از فرنگ تا ایران باستان

فرقی نداره

جشنواره ی عشاق

آقایون لطفا ایراد نگیرید

به همه خوش بگذره
یادتون نره عشق اول همه ی شما مادرهای مهربونتون بودن




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  سه شنبه 23 بهمن1386 ساعت 1:34  دلداده ي مهدی

سلام

یکی از خواهر های قدیمی
امروز به من سر زد
خیلی خوشحال شدم
به بلاگش رفتم که براش جواب سلام بذارم
نا غافل حواسم رفت به نظر دهنده های دیگه
و کوچه به کوچه رفتم تا
http://pelarak.blogfa.com

توضیح در پرانتز
(شهید سید احمد پلارک در بیست و دو سالگی شهید شد
و مقامی داشت که امروز مقبره اش بوی حرم ائمه را می دهد
آدرس: قطعه ۲۶ شهدا ردیف ۳۲ شماره ۲۲)

به قول یکی از خواهر ها خیلی شهید باحالیه

قصه کوتاه کنم، این شعر رو اونجا دیدم. به دلم نشست:

 در این ظـلامِ  سیه­کاری سلام   بر تو که بیداری
نهان در این شبِ بی­روزن نهالِ پنــجره می­کاری

ستاره­بازیِ تقدیر است، شب است و ماه به زنجیر است
بـخوان، دوباره بخوان، دیر است، تو از سپیده خبــر داری

مگیر  بر من اگر گردن به پالهنگِ زمین دادم
نبود  رخــصت هیــهاتم ز  بار ذلّـت  اجـباری

در این همیشه­ی بی­ باران کویر تشنه فراوان است
تو - ای نبیره­ ی اقیانوس!- بگو که از چه نمی­باری؟

هلا عقابِ افق­پیما! مدارِ همهمه را بشکن
کـه خسته­اند کبـوترها از این دوایرِ تکــراری

کسی فسانه­ی فردا را به خواب نیز نخواهد دید
مگـر تو پرده­ی افسـون را ز روی خاطـــره برداری

 شعر از آقای : امید مهدی نژاد




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 19 بهمن1386 ساعت 23:9  دلداده ي مهدی

ترجمان این داستان را
به کدامین زبان می پسندی؟
این نوا را
به کدامین گویش بسرایم؟
این فریاد را
بر کدامین بلندی بانگ بر آورم؟
این جام را
به کدامین مجلس عرضه کنم؟

که شایسته ی وصف تو باشد!

چگونه بگویم که تو را دوست می دارم؟




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  یکشنبه 7 بهمن1386 ساعت 23:55  دلداده ي مهدی

سالها در خون تمرین
و خون او را تحمل نداشتم
سالها تمرین تحمل درد و پنهان نمودنش
و درد او مرا بیتاب می کرد

عشق

واژه ایست که از رحم او با من متولد شد

و من او را عاشقم




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  دوشنبه 1 بهمن1386 ساعت 20:20  دلداده ي مهدی

از خود چو بیرون می شوم یارم بغل وا می کند
چون خویش را گم می کنم خود را هویدا می کند
 
در گیر و دار مستی دیشب ربود از من دلی
چشمش گواهی می دهد ابروش حاشا می کند 

در سبز زیستن



چون پنجه آن  آشفته مو از زلف بیرون می کشد
یک شهر دل در پیچ و تاب طره اش جا می کند
زندگی سبز

در زير پاي بوته ی هرزي شقايق له شده
اما برای ماندن سرخش تقلا می کند
در سینه های صیقلی هر لحظه گردد منجلی
کاری که با موسی دمی در طور سینا می کند
انعکاس سبز
آیینه ای دق کرده ام در حسرت دیدار تو
یک انعکاس سبز تو صد عقده را وا می کند
   




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  چهارشنبه 26 دی1386 ساعت 20:34  دلداده ي مهدی

 

ای مردم
مرا با این درد خوش روزگاریست

تنهایم گذارید که او به بالین می آید

سلام




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب