| مشخصات فردی | |
| نام: | دلداده |
| تاریخ تولد: | 15 خرداد 1342 |
| جنسیت: | مرد - مجرد |
| محل سکونت: | ايران - تهران |
| درباره من: | :) |
| حرفه | |
| مهارتها: | زياده :) |
| علایق | |
| علایق: | عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست |
| سیاسی/اجتماعی: | اي انيس خلوت شبهاي من / مي چکد نام تو از لب هاي من محو کن در باده ات جام مرا / کربلايي کن سرانجام مرا يا علي درويش و صوفي نيستم / فاش ميگويم که کوفي نيستم ياعلي لعل عقيقي جز تو نيست / هيچ درويشي حقيقي جز تو نيست لنگ لنگان طريقت را ببين / مردم دور از حقيقت را ببين مست ميناي ولايت نيستم / سرخوش از شهد ولايت نيستم خيل درويشان دکان آراستند / کام خود را تحت نامت خواستند خلق را در اشتباه انداختند / يوسف ما را به چاه انداختند کيستند اينان رفيق نيمه راه / وقت جانبازي به کنج خانقاه فصل جنگ آمد تماشاگر شدند / صلح آمد لاله پرپر شدند دل به کشکول و تبرزين بسته اند / بهر قتلت تيغ زرين بسته اند موج ها از بس تلاطم کرده اند / راه اقيانوس را گم کرده اند يا علي بار دگر اعجاز کن / مشتهاي کوفيان را باز کن باز کن چشمان نازآلوده / را بنگر اين چشم نياز آلوده را باز گو شعب ابي طالب کجاست / آن بيابان عطش غالب کجاست تا ز جور پيروان بوالحکم / سنگ طاقت را ببندم بر شکم تشنگي در ساغرم لب ريز شد / زخم تنهايي فساد انگيز شد آتشي افکند بر جان و تنم / کين چنين بر آب و آتش مي زنم تاول ناسور را مرحم کجاست / مرحم زخم بني آدم کجاست مرحم ما جز تولاي تو نيست / يوسفي اما زليخاي تو کيست شاهد اقبال در آغوش کيست؟ / کيسه نان و رطب بر دوش کيست؟ کيست آن کس کز علي يادي کند / بر يتيمان من امدادي کند دست گيرد کودکان شهر را / گرم سازد خانه هاي سرد را اي جوانمردان جوان مردي چه شد؟ / شيوه رندي و شبگردي چه شد؟ شيعگي تنها نماز و روزه نيست / آب تنها در ميان کوزه نيست کوزه را پر کن ز آب معرفت / تا در او جوشد شراب معرفت حرف حق را ازمحقق گوش کن / وز لب قرآن ناطق گوش کن گوش کن آواز راز شاه را / صوت اوصيکم بتقو الله را بعد از او بشنو و نظم امرکم / تا شوي آگاه بر اسرار خم خم تو را سر شار مستي مي کند / بي نياز از هر چه هستي مي کند هر چه هستي جان مولا مرد باش / گر قلندر نيستي شبگرد باش اي خروس بي محل آواز کن / چشم خود بر بند و بالي بازکن شد زمين لبريز مسکين و يتيم / ما گرفتار کدامين هيبتيم با يتيمان چاره لا تقهر بود / پاسخ سايل و لا تنهر بود دست بردار از تکبر وز خطا / شيعه يعني جود و انفاق و عطا باده ی مما رزقناهم بنوش / ينفقون نوش و در انفاق کوش هم بنوش و هم بنوشان زين سبو / لن تنالوا البرحتي تنفقوا يا علي امروز تنها مانده ايم / در هجوم اهرمن ها مانده ايم يا علي شام غريبان را ببين / مردم سر در گريبان را ببين گردش گردونه را بر هم بزن / زخم هاي کهنه را مرحم بزن مشکها در راه سنگين مي روند / اشک ها از ديده رنگين مي روند مشکهاي خسته را بر دوش گير / اشکها را گرم در آغوش گير حيدرا يک جلوه محتاج توام / دار برپا کن که حلاج توام جلوه اي کن تا که موسايي کنم / يا به رقص آيم مسيحايي کنم يک دوگام از خويشتن بيرون زنم / گام ديگر بر سر گردون زنم گام بردارم ولي با ياد تو / سر نهم بر دامن اولاد تو شيعه يعني شرح منظوم طلب / از حجاز و کوفه تا شام وحلب شيعه يعني يک بيابان بي کسي / غربت صد ساله بي دلواپسي شيعه يعني صد بيابان جستجو / شيعه يعني هجرت از من تا به او شيعه يعني دست بيعت با غدير / بار ش ابر کرامت بر کوير / شيعه يعني عدل و احسان و وقار / شيعه يعني انحناي ذوالفقار / از عدالت گر تو مي خواهي دليل / ياد کن از آتش و دست عقيل جان مولا حرف حق را گوش کن / شمع بيت المال را خاموش کن اين تجمل ها که بر خوان شماست / زنگ مرگ و قاتل جان شماست مي سزد کز خشم حق پروا کنيم / در مسير چشم حق پر وا کنيم اين دو روز عمر مولايي شويم / مرغ اما مرغ دريايي شويم شيعه يعني قسمت يک کاسه شير / بين نان خشک خود با يک اسير چيست حاصل زين همه سير و سلوک / تاب وتاول چهره وچين وچروک سالها صورت ز صورت باختيم / تا ز صورت ها کدورت يافتيم يک نظر بر قامتي رعنا نبود / يک رسوخ از لفظ بر معنا نبود گر چه قرآن را مرتب خوانده ايم / از قلم نقش مرکب خوانده ايم سوره ها خوانديم بي وقف و سکون / کس نشد واقف به سر يسطرون سر حق مستور مانده در کتاب / عالمان علم صورت در حجاب اي برادر عالمان بي عمل / همچو زنبورند لاکن بي عسل علمها مصروف هيچ و پوچ شد / جان من برخيز وقت کوچ شد از نفوذ نفس خود امداد گير / سير معني را ز مجنون ياد گير اي خوش آن جهلي که ليلايي شويم / هر نفس لا گوي الايي شويم تا به کي در لفظ ماني همچو من / سير معني کن چو هفتادو دو تن همچو يحيي گر نهي سر در طبق / مي شود عريان به چشمت سّر حق همچو يحيي گر نهي سر در طبق / مي شود عريان به چشمت سّر حق شيعه يعني عشق بازي با خدا / يک نيستان تک نوازي با خدا شيعه يعني هفت خطي درجنون / شيعه طوفان ميکند در کاف ونون شيعه يعني تندر آتش فروز / شيعه يعني زاهد شب شير روز شيعه يعني شير يعني شيرمرد / شيعه يعني تيغ عريان در نبرد شيعه يعني تيغ، تيغ مو شکاف / شيعه يعني ذوالفقار بي غلاف شيعه يعني سابقون السابقون / شيعه يعني يک تپش عصيان و خون شيعه بايد آب ها را گل کند / خط سوم را به خون کامل کند خط سوم خط سرخ اولياست / کربلا بارز ترين منظور ماست شيعه يعني بازتاب آسمان / بر سر ني جلوه رنگين کمان از لب ني بشنوم صوت تو را / صوت اني لا اري الموت تو را يا حسين زلفت رها در باد شد / وز شميمش کربلا ايجاد شد صبر کن ني از نفس افتاده است / ناله بر دوش جرس افتاده است کاروان بي مير و بي پشت و پناه / در غل و زنجير مي افتد به راه مي رود منزل به منزل در کوير / تا بگويد سرّ بيعت با غدير شيعه يعني انتزاج نار و نور / شيعه يعني راس خونين در تنور شيعه يعني هفت وادي اظطراب / شيعه يعني تشنگي در شط آب مادر موسي که خود اهل ولاست / جرعه نوش از باده جام بلاست در تب پژواک بانگ الرحيل / مي نهد فرزند بر دامان نيل نيل هم خود شيعه مولاي ماست / اکمل اوييم و او اولاي ماست شيعه يعني تيغ بيرون از نيام / اين سخن كوتاه كردم والسّلام |
| کتابهای مورد علاقه: | کتابهای ضروری |
| فیلمها و سریالها: | فیلمی که بشود هزار بار آن را دید ... |
| موسیقی مورد علاقه: | بخش موسيقي وبلاگ |
| ورزشهای مورد علاقه: | شنا کوهنوردی شمشیربازی دوچرخه سواری ورزشهای رزمی دفاعی (کاراته) اسب سواری و شتر سواری اما نصیبم نشده هنوز. |
